<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501</id><updated>2011-04-22T04:01:15.891+04:30</updated><title type='text'>مشکان</title><subtitle type='html'>&lt;a href="http://www.moshkan.com/index.php"&gt;بالاخره مشکان دات کام شد&lt;/a&gt;</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>128</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-114708990477490541</id><published>2006-05-08T15:28:00.000+03:30</published><updated>2006-05-08T15:35:04.800+03:30</updated><title type='text'>اکستاسی 1</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;a name="other500"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;رواج قرص هاي روانگردان و تأثيرات آن &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff6600;"&gt;اكستازي برق شادي بوي مرگ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;گزارش از ايرج نظافتي&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;صداي ضبط صوت آنقدر بالاست كه همسايگان بغلي احساس مي كنند زلزله اي رخ داده است. البته همسايگان كمي آن طرف تر و اهالي محل هم از داشتن اينچنين همسايه اي به تنگ آمده اند. داخل منزل چند جوان با قيافه هايي عجيب و غريب روح و جان خود را به استرس صداي نامتعادل و گوش خراش آهنگ جاز غربي و صداي ناموزون خواننده اي خارجي كه معلوم نيست چه مي گويد و چه مي خواند، سپرده اند، ديبس... ديبس... ديبس..&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;.آهنگ به پايان مي رسد اما با اشاره يك دكمه كنترل از راه دور مجدداً به اول بازمي گردد و افراد حاضر در منزل هم با حالتي اضطراب آلود و با پك زدن پي درپي به سيگار، دست ها و سرهايشان را تكان مي دهند و در احساس كاذب شنيدن آهنگ روحشان را به امواج استرس مي سپارند، گويي قرص هاي روان گردان- اكس- آنچنان بر آنها اثر گذاشته كه جهان فاني و باقي برايشان سرابي بيش نيست، هرچه هست و نيست پوچي و پوچ گرايي است و بس.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;شما تا چه حد با تأثيرات مخرب استفاده از قرص هاي روان گردان معروف به اكستازي آشنا هستيد؟ آيا دلايل گرايش جوانان رابه اكس مي دانيد، آيا... اگر به اطلاعات دقيق در اين مورد علاقه منديد، با اين گزارش همراه شويد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در ناصرخسرو...روانشناسان معتقدند كه دنياي اكس خطرناك تر از حشيش، هروئين و ديگر موادمخدر است.اگر سري به ناصرخسرو و كوچه و خيابان هاي اطراف آن بزنيد قطعاً افرادي را خواهيد ديد كه به تبليغ و ترويج انواع قرص هاي اكستازي مي پردازند و به طور سيار و با زيركي تمام آنچنان با آب و تاب از نوع تأثير قرص هاي اكس و حالت هاي تنش زاي آن برروح و روان انسان تعريف و تمجيد مي كنند كه قطعاً اگر از استقلال فكري و روحي و رواني قوي و همچنين از ايمان محكم و اراده قوي برخوردار نباشيد، بي اختيار جذب اين داروي مخرب خواهيد شد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;در ناصرخسرو &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;به دنبال يك سوژه مناسب كه بتواند به سؤالاتم در اين رابطه پاسخ بدهد، مي گردم تا اينكه يكي از همين تيپ آدم ها سر راهم سبز مي شود و از قرص هاي روان گردان مي گويد: «قرص اكس اعتياد ندارد، اما كفي دارد كه نگو، اصلاً مثل خوره به جانت مي افتد و تا مصرف نكني دست از سرت برنمي دارد، فقط به شرط اينكه يكبار مصرف كني!»&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; از او مي خواهم كه يك نمونه از قرص ها رابه من نشان بدهد، مي گويد: «اول بايدبدانم كه خريدار هستي يا نه، ضمناً ما اين قرص ها را با خودمان حمل نمي كنيم، در مكان مناسبي در همين اطراف آنها را پنهان كرده ايم. هر لحظه امكان روبرو شدن ما با مأموران وجود دارد.»او از موادمخدري بنام «شيشه » سخن مي گويد كه از آن به عنوان مكمل قرص هاي اكستازي استفاده مي كنند و درباره قيمت اين قرص ها در نقاط مختلف شهر تهران مي گويد: «قيمت ها بستگي به محل خريد دارد! واز 5تا 15هزار تومان در نوسان است و معمولاً هرچه به طرف بالا شهر و حوالي تجريش، زعفرانيه يا سعدآباد برويم، سير صعودي اين قيمت ها افزايش مي يابد. &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در پايين شهر و يا همين ناصرخسرو قيمت ها در پايين ترين حد ممكن است.»هنگامي كه كنجكاوي مرا در كسب اطلاعات بيشتر در اين زمينه درمي يابد و مي فهمد كه خريدار نيستم، از ادامه توضيحات خودداري مي كند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;پيدايش اكستازي&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;روانشناسان درباره قرص هاي روان گردان معتقدند كه اين دارو يكي از مشتقات آمفتامين است كه به نام هاي اكستازي، اكستاسي، xtcx- اكس- معروف است و در كشورمان به نام قرص عشق يا شادي شناخته شده است. در تاريخ پيدايش قرص اكستازي آمده است كه اين قرص در سال 1913 در آلمان و به عنوان كم كننده اشتها مورد استفاده قرار گرفت اما به علت اثرات سوء آن به سرعت از رده مصرف دارويي خارج شد. در دهه 70 ميلادي اين دارو در زمينه روان درماني براي كمك به بيماران در بيان احساساتشان استفاده شد كه با اثبات اثرات مضر جانبي آن روي مغز حيوانات آزمايشگاهي، اين بار هم از رده خارج شد و مصرف آن در آمريكا ممنوع اعلام گرديد. اما در سال هاي اخير مصرف آن در آمريكا و اروپا در پارتي هاي شبانه موسوم به Raves به شدت افزايش يافته به صورتي كه موجب نگراني دولت آمريكا شده است در دوره زماني خاص در اروپا اين قرص براي كاهش مصرف مخدرهاي ديگر از جمله هروئين استفاده مي شده است. آمارهاي ارائه شده از سوي سازمان بهداشت جهاني چنين حكايت مي كند كه در اروپا مصرف داروهاي روان گردان از 500 هزار قرص در سال 1995 به 30 ميليون عدد در سال 1997 رسيده است. مصرف اين قرص ها در كشور ما هم خصوصاً در يكسال اخير به شدت افزايش يافته است.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-114708990477490541?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/114708990477490541/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=114708990477490541&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/114708990477490541'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/114708990477490541'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2006/05/1.html' title='اکستاسی 1'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-113534485586418675</id><published>2005-12-23T16:59:00.000+03:30</published><updated>2005-12-23T17:04:15.880+03:30</updated><title type='text'>دانشجو، دانشگاه و فرهنگ</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;دانشگاه:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دانشگاه همواره مكاني علمي و فرهنگي براي پرورش و شكوفايي استعدادهاي نهفته هر انسان است. انساني كه در طول زندگي با شعار « ز گهواره تا گور دانش بجوي» همراه بوده است و اين همراهي را با ورود به عرصه دانشگاه كاملتر مي كند. دانشگاه مكاني است كه در جهت پيشرفت و موفقيت علمي هر كشور در تلاش است و هر انسان طالب علم و دانش را به سوي خود جذب مي كند.&lt;br /&gt;امروزه با پيشرفت تكنولوژي، گنجينه هاي مختلفي از علم و دانش كشف مي شود ه اين خود بر اهميت بيش از پيش علم و دانش مي افزايد تا جايي كه بسياري از افراد را به سمت خود هدايت مي كند و راه را براي ورود به دانشگاه هموارتر مي كند.&lt;br /&gt;دانشگاه محيطي است علمي ـ فرهنگي كه در تمامي عرصه هاي علم، فرهنگ، دين، سياست، تاريخ، اقتصاد و ... فعاليتي چشمگير دارد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;دانشجو:&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دانشجو به عنوان فرد جوينده دانش با هزاران اميد و آرزو قدم به عرصه دانشگاه مي گذارد تا با طي كردن پله هاي ترقي و كسب مدارج &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;عالي تحصيلي بتواند مطابق با علاقه و رشته تحصيلي خود در آينده شغلي مناسب  و درخور شأن خود به دست آورد و فردي مفيد براي جامعه اش شود؛ چيزي كه متأسفانه امروز در كشوري مثل ايران كمتر شاهد آن هستيم و با عنوان «حسرت» از آن ياد مي كنيم و شايد همين مسئله زنگ خطري باشد براي آيندگان ما كه هدف مهمي براي ورود به دانشگاه در خود نيابند و به راحتي از مسير علم و علم ورزي خارج شوند كه اگر به حقيقت بپيوندد فردايي از دانشجو و دانشگاه نخواهيم داشت، به عبارت ديگر بايد گفت در دنياي امروز اگر دانشجو و دانشگاه نباشد امروزي خاموش و فردايي تاريك خواهيم داشت.&lt;br /&gt;دانشجو به عنوان نماد علم ورزي فريد مفيد و مهم در جامعه تلقي مي شود و ارزش او و دانشگاه روز بروز بيشتر مي شود تا جايي كه امروزه اكثر افراد تحت تأثير جامعه و خانواده شان براي رسيدن به اين مهم از هيچ كوششي دريغ نمي كنند.&lt;br /&gt;فعاليت در عرصه هاي مهم سياسي، فرهنگي، تاريخي، اجتماعي و ... همواره به نوعي با دانشگاه و دانشجو در ارتباط بوده است چرا كه در طول زمان اهميت بيش از پيش دانشجو و دانشگاه براي همگان روشن شده است و همين امر مهم است كه قشر دانشجو را به سوي فعاليت در عرصه هاي ذكر شده سوق مي دهد. اهميت اين قشر مربوط به  ديروز و امروز نيست، چه  بسا اهميت آن در طول تاريخ با مسائل و رويدادهاي مختلف پيوند خورده و اين مهم را براي همگان روشن كرده است.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;دانشجو و فرهنگ:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;دانشجوي امروز ارائه گر فرهنگ اصيل كشورش است چرا كه دانشگاه مظهر فرهنگ و دانش هر ملت است. فرهنگي كه آئينه آن  ملت است و دانشي كه زمينه هاي ترقي و پيشرفت آن كشور را فراهم مي آورد.&lt;br /&gt;و دانشجو به عنوان نماينده اي از نسل گذشته، الگويي از تلاشگران عرصه دانش حال و پشتوانه محكمي براي نسل آينده مي  كوشد تا به نمايندگي از جامعه اي فرهنگي فرياد برتري خويش را به گوش آنان كه نمي خواهند بشنود برساند كه ما  دانشگاهيان و دانشجويان پيش مي رويم به سوي فردايي روشن، سرزميني آباد و انساني آزاد.&lt;br /&gt;پيش مي رويمم  به سوي موفقيت، آباداني و ترقي تا به زير آوريم چرخ نيلوفري را.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff6600;"&gt;به اميد فردايي نو، انديشه اي پويا و تلاشي وافر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;م ـ  نانكلي&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;تحریریه مشکان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-113534485586418675?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://www.moshkan.com/modules.php?name=News&amp;file=article&amp;sid=4' title='دانشجو، دانشگاه و فرهنگ'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/113534485586418675/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=113534485586418675&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/113534485586418675'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/113534485586418675'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/12/blog-post_23.html' title='دانشجو، دانشگاه و فرهنگ'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-113414346934299297</id><published>2005-12-09T19:12:00.000+03:30</published><updated>2005-12-09T19:21:09.363+03:30</updated><title type='text'>از چهارمین شماره گاهنامه مشکان</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;حــرف اول&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;خــــــــــداونـــــــــــــــدا!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;امروز كه حلقه بر درگهت مي زنم، چنان روزهاي ديگر نيستم؛ سينه ام امروز خالي از هر كينه اي است. آمده ام تا امروز اين چنين باشم: بي كينه و پاك.&lt;br /&gt;دست هاي نيازم را به سوي درگاه تو بي نياز دراز كرده ام تا ياري ام كني بر آنچه كه مقصودم است. دلم را چونان آئينه اي صاف كرده ام تا تصوير مهربان تو را نظاره گر باشم.&lt;br /&gt;بارالها! هر چند كه زندگي باري است بسيار سنگين و طاقت  فرسا و من كه ظرفيتي ناچيز دارم هر روز شگوه گر به درگاه تو مي آيم اما  چشم ياري به سوي تو دارم تا ظرفيتي بيش از  اين به من عطا كني تا صبور باشم بر تندباد مشكلات و پاي دل نلرزد در بيابان مشكلات و سختي ها!&lt;br /&gt;خداوندا! من چشم هايم را به درگاه بي نياز تو نويد داده ام و خويشتن را بر درياي مشكلات زده ام به اين اميد كه نجاتگر اين غريق تو باشي.&lt;br /&gt;پس دست هايم را بگير و ياري ام كن اي مهربانتر از مهر مادري!&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;م ـ نانکلی ـ عضو تحریریه مشکان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-113414346934299297?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/113414346934299297/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=113414346934299297&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/113414346934299297'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/113414346934299297'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/12/blog-post_09.html' title='از چهارمین شماره گاهنامه مشکان'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-113353306089080032</id><published>2005-12-02T17:36:00.000+03:30</published><updated>2005-12-02T17:47:40.906+03:30</updated><title type='text'>طنز</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;خواستگاری در وضع اضطراری!&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;گفتم که مال من شو، گفتا چه انتظاری!&lt;br /&gt;گفتم مگر که جرم است؟ گفتا خبر نداری؟&lt;br /&gt;گفتم که چشم مستت، آتش زده به جانم&lt;br /&gt;گفتا بسوز و کف کن، یک عمر در خماری&lt;br /&gt;گفتم خر تو هستم! گفتا بده سواری!&lt;br /&gt;رفتم کنار دستش ، یک لحظه ای نشستم&lt;br /&gt;چیزی به او پراندم، با حال شرمساری&lt;br /&gt;دیدم به جای پرخاش، آن فتنه جوی کلاش&lt;br /&gt;با غمزه ای چنین گفت، با من چه کار داری؟&lt;br /&gt;یکباره هنگ کردم، قلبم تالاپ تولوپ کرد&lt;br /&gt;آیا چه می شود گفت، در وضع اضطراری&lt;br /&gt;گفتم بده به بنده نختر نشانی اترا&lt;br /&gt;تا با پدر بیایم، فردا به خواستگاری&lt;br /&gt;گفتا به روی نیمکت، در پارک شهر بندر&lt;br /&gt;در گوشه ای نشسته، یک دختر فراری&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-113353306089080032?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/113353306089080032/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=113353306089080032&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/113353306089080032'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/113353306089080032'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/12/blog-post.html' title='طنز'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-113181672734876428</id><published>2005-11-12T20:57:00.000+03:30</published><updated>2005-11-12T21:02:07.366+03:30</updated><title type='text'>از دهمین شماره مشکان</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#6600cc;"&gt;&lt;em&gt;رابطه دختر و پسر؛ آری یا نه؟!&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;(&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;قسمت دوم و آخر)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;فقدان معنويت&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر مي رسد يكي از دلايلي كه باعث به وجود آمدن اين گونه دوستي هاي كاذب و خطرناك مي شود كمبود محبت باشد .مثلاً در خانواده اي كه هم پدر و هم مادر شاغل هستند مطمئناً نخواهد توانست خلأ محبت فرزندان را به طور كامل پر كنند در اين امر باعث مي شود تا فرزندان اين محبت را در جاي ديگري و از سوي كسان ديگري جستجو كنند .&lt;br /&gt;از ديگر دلايل مي توان به فقدان معنويت در زندگي شخصي افراد اشاره كرد كه آنها را دچار افسردگي و تنهايي مي كند و شخص با تن در دادن به اين نوع دوستي ها سعي در جبران كمبود ها و خلأ هاي موجود در زندگي مادي و معنوي خود دارد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;چه كسي بيشترين ضربه را مي خورد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر مي رسد در اين روابط دختران بيشترين ضربه را متحمل  شوند چرا كه داراي احساسات قويتر و لطيف تري هستند و متأسفانه جامعه هم درصدد سركوب اين احساسات است و همواره دختران را متهم مي كند&lt;br /&gt;اگر چه پسران كمتر از دختران عاشق و دلباخته اما زماني كه به قول خودشان عاشق مي شوند به هر طريق ممكن سعي در بدست آوردن طرف مقابلشان را دارند اما وقتي به آرزويشان مي رسند و با فرد مورد نظر ازدواج مي كنند بعد از مدتي از آن سرد و دلخسته مي شوند اما اگر در اين راه شكست بخورند و ناكام بمانند اين شكست و ناكامي براي آنان به نسبت دختران تلخ تر  به نظر مي آيد و مقابله با آنان برايشان مشكل تر است .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;آفتاب ، مهتاب نديده !&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;روانشناسان معتقدند دختران بيش از پسران به محبت ديدن و محبت كردن احتياج دارند و به همين دليل زودتر عكس العمل نشان مي دهند و اگر بتوانند از جاي ديگر اين كم محبتي را جبران نمايند راحت تر پسران با شكست و  ناكامي كنار مي آيند . هر چند ممكن است آنرا فراموش نكنند و صدمات روحي بيشتري ببينند&lt;br /&gt;نكته جالبي كه در مورد اين گونه دوستي ها قابل توجه است اين كه بيشتر پسران كه با دختران مختلف ارتباط بر قرار     مي كنند هر زمان كه صحبت از ازدواج به ميان مي آيد شخصي را براي زندگي در نظر دارند متين يا نجيب ! و به قول خودشان آفتاب مهتاب نديده! باشد  چون فكر مي كنند دختراني كه به راحتي با آنان رابطه برقرار كرده اند ممكن است بعد از ازدواج نيز به همين راحتي با ديگران نيز ارتباط  بر قرار كنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;پسران براي تفريح؛ دختران براي ازدواج&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به نظر مي رسد كه معمولاً پسران اين نوع دوستي ها را براي تفريح و گذران وقت و يا پز دادن و دختران براي ازدواج   مي دانند و البته تعداد بسيار كمي از اين روابط به ازدواج می انجامد كه از اين موضوع دختران بيشتر متضرر مي شوند و آثار سوء آن تا مدتها زندگيشان را تحت تأثير قرار می دهد.&lt;br /&gt;با اقداماتي ساده و به موقع و با فرهنگ سازي مي توان چنين روابطي را به رابطه هاي معقول و منطقي و مطابق با شرع و عرف جامعه اسلامي ايراني تبديل كرد تا جواناني شاداب و با طراوت و با آينده اي روشن داشته باشيم.&lt;br /&gt;هر انساني آينده روشني دارد كه مي تواند با دستان خود آن را بسازد و يا آن را تباه كند مي توان عمري در آسايش زندگي كند و يا عمري در پشيماني و حسرت به سر برد . امام علي (ع) مي فرمايند : « فرصت ها به مانند ابر بهاري مي مانند» بياييد اين فرصت ها را به راحتي از دست ندهيم و آينده خود و ديگران را براي لذتي كه دوام چنداني ندارد تباه نكنيم . &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;م ـ نانکلی (عضو تحریریه مشکان)&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-113181672734876428?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://moshkan2.blogfa.com/post-53.aspx' title='از دهمین شماره مشکان'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/113181672734876428/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=113181672734876428&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/113181672734876428'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/113181672734876428'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/11/blog-post_12.html' title='از دهمین شماره مشکان'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-113102621295471719</id><published>2005-11-03T17:23:00.000+03:30</published><updated>2005-11-03T17:26:52.996+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#000099;"&gt;رابطه دختر و پسر؛ آری یا نه؟!&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;(&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;قسمت اول) ـ از بخش اجتماعی دهمین شماره مشکان&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;تا به حال به رابطه ي دختر و پسر فكر كرده ايد ؟ اساس اين دوستي ها را چه مي دانيد ؟ اصلاً چقدر به اين رابطه ها اعتقاد داريد ؟ آيا به فوايد و ضررهاي آن فكر كرده ايد ؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;پيشرفت تكنولوژي&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امروزه با پيشرفت تكنولوژي راه هاي جديد تر و آسان تر براي دوستي هاي دختران و پسران ايجاد شده است كه اينترنت و به خصوص چت يكي از پيش پا افتاده ترين آنها مي باشد ، با استفاده از مسنجرها دختران و پسران در برقرار كردن اين روابط آسانتر عمل مي كنند و راحت تر با يكديگر طرح دوستي مي ريزند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;عشق به معناي واقعي&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معمولاً‌ اساس اين گونه دوستي ها عشق به معناي واقعي نيست چرا كه عشق واژه اي است مقدس كه از  زواياي  مختلف و از اعماق وجود انسان سرچشمه مي گرد در واقع اين عشق ، در حالي كه دوستي هاي دختران و پسران احساسات زود گذر است كه دختران و پسران آنرا به اشتباه عشق مي پندارند به مانند رگبار هاي بهاري مي ماند ، هوا لحظه اي آرام است ، اما چند لحظه بعد باراني شديد در حال باريدن است و چند لحظه بعدتر هوا صاف صاف است .&lt;br /&gt;متأسفانه اين نوع دوستي مضرات فراواني دارد كه از جمله آنها مي توان به تخريب روحيه فرد ، شكست و ناكامي تخريب آينده ي رويايي و واقعي افراد ، خود كشي و سوء استفاده هاي جنسي اشاره كرد .&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دختران زود تر عاشق مي شوند&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بر طبق تجربه هاي كسب شده مي توان گفت كه دختران به علت احساساتي بودنشان زود تر از پسران عاشق مي شوند اما به دليل محدوديتي كه دارند نمي توانند پيش قدم شوند هر چند كه امروزه ديگر محدوديت هاي خانواده و جامعه كمتر شده و به اصطلاح خانواده ها امروزي شده اند و سدي كه ديروز وجود داشت ديگر به مانند گذشته آنچنان محكم نيست.&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;م ـ نانکلی (عضو تحریریه مشکان)&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-113102621295471719?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/113102621295471719/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=113102621295471719&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/113102621295471719'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/113102621295471719'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/11/blog-post.html' title=''/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-113069228535651997</id><published>2005-10-30T20:35:00.000+03:30</published><updated>2005-10-30T20:41:25.370+03:30</updated><title type='text'>از دهمین شماره مشکان</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;اکستاسی ؛ طاعون خفته عصر ما&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;(قسمت سوم و آخر&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;) &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;اينك مي خواهم با چشماني باز به اعماق وجود انسانها سفر كنم و راز كشف نشده ي وجودي انسانها را كشف كنم.&lt;br /&gt;شادي و آرامش و خنده، مضحكه دست جوانان تيپليكس ، ژل مو، شلوار هاي كتاني پاره پاره ، ارزشهاي معنوي زير سؤال رفته ، روياي ناتمام رسيدن به برج ايفل يا آبشار نياگارا ،گاهي آرزوهاي بر باد رفته، اين جوانان به اصطلاح خوش تيپ انگار قلبم را فشار مي دهد.&lt;br /&gt;معني آرامش را نمي دانم ذهنم مغشوش است كه چرا ما جوانان آرامش را در خنده هاي مستانه بي هدف جستجو مي كنيم . ما انسانها اگر خوب در زواياي پنهان ذهن خود كنكاش كنيم مي دانيم كه اگر لحظه اي سجاده سبز رسيدن به معبود را در پيش روي خود پهن كنيم به جاي اينكه قرصهاي مصنوعي آرام بخش  را به اعماق وجودمان بفرستيم و خود را در لجنزار  خنده هاي مستانه رها كنيم با اين سجاده ي سبز جادويي بر آسمان پرواز مي كنيم و تپشهاي قلب نا آراممان آرام مي گيرد. آرامشي كه با هيچ چيز ديگري بدست نمي آيد آرامشي كه هميشگي است، واقعي! حضور خدا وقتي پررنگ شد ديگر اين شادي هاي دروغين رنگ مي بازند و رنگ آبي حضور معبود شادي واقعي را به ما مي دهد.&lt;br /&gt;كاش به جاي خوردن قرص هاي شادي آور قرصهاي معبود شناسي به اعماق دل مي فرستاديم .كاش خدا رامي شناختيم، كاش لذت حضور او را با هيچ چيز عوض نمي كرديم . حضوري كه درياي طوفاني وجودمان با يادش آرام مي گيرد و فرياد هاي خسته روحمان درميان اين آرامش و حضور سبز گم مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ف . سوری ـ عضو تحریریه مشکان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-113069228535651997?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/113069228535651997/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=113069228535651997&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/113069228535651997'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/113069228535651997'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/10/blog-post_30.html' title='از دهمین شماره مشکان'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-113048460366700512</id><published>2005-10-28T10:56:00.000+03:30</published><updated>2005-10-28T11:00:03.696+03:30</updated><title type='text'>از مخالفان نظام</title><content type='html'>&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;دایه مهربانتر از مادر&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;« بنا به اطلاعیۀ کمیتۀ بین المللی علیه سنگسار(!) یک زن به اسم صغری  در شهر ورامین به جرم رابطۀ جنسی خارج از ازدواج به سنگسار محکوم شد . کمیتۀ بین المللی علیه سنگسار ضمن اعلام ابراز انزجار عمیق خود از این حکم وحشیانه ، همۀ سازمانهای مترقی و انسان دوست و همۀ نهادهای مدافع حقوق  انسانی را  فرا خوانده که فوراً  به این حکم وحشیانه(!) اعتراض کنند .»&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;مطالبی که خواندید چندی قبل در یکی از نشریات مخالف نظام درج شده است . در پاسخ به این متن نکاتی به ذهن متبادر می شود که ذیلاً از نظرتان می گذرد&lt;/span&gt; :&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1 ) البته بسیار جالب و تحسین بر انگیز(!) و به همان اندازه مضحک است که یک کمیتۀ بین المللی که مشخص نیست چگونه و از کجا سر بر آورده اینقدر به سر نوشت یک زن ایرانی اهمیت می دهد اما مشخص نیست که آیا کمیتۀ بین المللی بر علیه کشتار  زنان و کو دکان بی گناه هم تشکیل شده و اگر هم تشکیل شده کدام گوری است که در مقابل کشتار وحشیانه و دد منشانه آمریکایی ها و اسرائیلی ها در عراق و فلسطین هیچ بیانیه ای صادر نمی کند و خفه خون گرفته است ؟&lt;br /&gt;2 ) هر کشوری و هر دینی قانون های مخصوص به خود را دارد کشور عزیزمان ایران نیز از این قائده مستثنی نیست ، تنها شهر هرت است که هیچ قانونی در آن حکمفرما نیست . برای هر عمل خلاف قانونی هم مجازاتی در نظر گرفته است .&lt;br /&gt;بر طبق قوانین اسلام ناب محمدی هم مجازات زنی که دارای همسر می باشد اما مرتکب زنا شود سنگسار است . حال چگونه که بعضی افراد قانونهای من درآوردی خود را نعوذ با لله بهتر و کاملتر از قوانین الهی می دانند موضوعی است که به نظر نگارنده نهایت بی شرمی است .&lt;br /&gt;3 ) هر چند هنگامی که کسی هیچ خدایی نداشته باشد اصلاً متوجه چنین چیزهایی نیست و البته هیچ انتظاری هم نمی توان از آنان داشت اما آنچه درد آور است این که کسانی در داخل کشور هم صلای با آنان می شوند و از آنان حمایت می کنند .&lt;br /&gt;4 ) حتی همین به اصطلاح کمیته هم قوانینی دارد که اگر اعضای آن از این قوانین سر پیچی کنند مورد مواخذه قرار می گیرند پس چگونه است که به همین راحتی قانون یک کشور را نفی می کنند . مگر اعضای این کمیته که هستند که برای یک ملت چند میلیونی که اکثریت آنها به این قانون معتقدند تعیین تکلیف می کنند ؟&lt;br /&gt;5 ) اگر این بیانیه ها و اراجیف از جانب یک شخص معتبر و محترم بود اشکالی نداشت هر چند که باز هم جای سوال داشت هنگامی که این مطالب از جانب کسانی مطرح میشود که از نظر جوان منطقی ایرانی هیچ وجاهتی ندارد خواندن این بیانیه مضحک جلوه می کند .&lt;br /&gt;6 ) زن و مرد با غیرت و مسلمان ایرانی خیانت همسر خود را تحمل نمی کند و آنگونه که خدایش ، دینش و قانون مملکتش دستور داده است آنان را به سزای عمل زشت و شنیع خود می رساند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با آرزوی ظهور عاجل امام منتظر و بر قراری صلح و عدالت بر سرتاسر گیتی&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-113048460366700512?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/113048460366700512/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=113048460366700512&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/113048460366700512'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/113048460366700512'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/10/blog-post_28.html' title='از مخالفان نظام'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-113022896251055814</id><published>2005-10-25T11:53:00.000+03:30</published><updated>2005-10-25T11:59:22.516+03:30</updated><title type='text'>به مناسبت شهادت حضرت علی</title><content type='html'>&lt;img src='http://www.tebyan.net/Monasebat/84/07/IMAGE/AR_30_ALAEM_2.JPG'&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;هان اي زمينيان، با علي چه کردند؟ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;p&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#006600;"&gt;سالیاد سوگ شهادت میر محراب تقدیر رمضان، امیر مؤمنان را تسلیت می گوئیم.&lt;br /&gt;تحریریه مشکان&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;آن شب تنهاترين شب کوفه بود و خسوفي ترين شب تاريخ، چند پاره ابر تيره و سياه بر شهر کوفه سايه انداخته بود. روحي الهي در سکوت غمگين شب به پرواز ملکوت درآمده بود. مرغابي ها غمگينانه ترين آوازها را به گلوي شب ريخته بودند، زمين از اين فاجعه مي لرزيد و ستونهاي مسجد کوفه مرثيه سر داده بودند. علي(ع) آن مرد عدالت، در بستر شهادت آرميده بود، عرشيان نگران اين صحنه با يکديگر نجوا مي کردند. محراب کوفه در سکوتي غنوده بود. بيوه زنان و طفلان بي پدر، درغبار سنگين آن لحظه هاي جان فرسا ديده ها را بر در دوخته و منتظر باز شدن آن با دستان يتيم نواز مولايشان بودند که باز هم پدر و پناهشان بيايد و برايشان قوت شبانه بياورد. آري شانه هاي زخمي علي(ع) به انبان نان و خرما الفتي ديرينه داشت و ايتام و بي پناهان با طنين گامهاي او مانوس بودند.  هان اي زمينيان با علي چه کردند...؟اين سوالي بود که آسمانيان از اهل زمين مي پرسيدند شب مي رفت تا به صبح برسد که ناگهان حزن انگيزترين فريادها از خانه علي(ع) برخاست. کوفه درميان دستان آکنده از شرمش، مردمي از تبار عرشيان را با فرق شکافته به عرشيان تقديم مي کرد. تاريخ هم از عمق اين فاجعه تام مي گريست و خطاب به زمينيان مي گفت...؟ اي مردم با تجسم عدالت چه کرديد؟ ننگتان باد که با وسوسه هاي شيطاني، دستان خود را به خون بهترين انسان آلوديد... آيا نينديشيد که زمين، لحظه هاي بدون علي(ع) را چگونه سر کند؟ شب بدون مناجات علي(ع) چگونه سحر کند؟نفرين بر آن دستان مظلوم کش که خاک نشينان را باز هم بر خاک نشاندند و زخمي عميق در سينه درد آلود تاريخ بشر نشاندند، زخمي که با هيچ مرهمي التيام نمي يابد.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-113022896251055814?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/113022896251055814/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=113022896251055814&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/113022896251055814'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/113022896251055814'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/10/blog-post_25.html' title='به مناسبت شهادت حضرت علی'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-113001573387565309</id><published>2005-10-23T00:42:00.000+03:30</published><updated>2005-10-23T00:45:33.900+03:30</updated><title type='text'>از بخش سوژه دهمین شماره مشکان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;ا&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;کستاسی ؛ طاعون خفته عصر ما&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;(قسمت دوم&lt;/span&gt;)&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;اثرات منفي&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;همه آن كساني كه مي گويند با استفاده از اكس معتاد نمي شوند، اشتباه مي كنند. چون كه اكس جسم را معتاد نمي كند بلكه روح را آلوده مي كند. اعتياد سلول را مي شود ترك داد اما ذهنت را چگونه ترك مي دهي؟ اوايل نه ظاهرت عوض مي شود و نه اصلاً فكر مي كني معتاد شده اي اما بعد از چند وقت كم كم كارهايي مي كني كه از آدم سالم بر نمي آيد.&lt;br /&gt;مصرف قرص اكس باعث كم شدن اشتها، تغييرات در ديد، گشاد شدن مردمك ها و حركات غيرطبيعي چشم، توهم بينايي، زياد شدن ضربان قلب، لرزيدن، عصبي شدن و تمايل مجدد براي مصرف اين ماده مي شود.&lt;br /&gt;در موارد بدتر باعث اضطراب، ديوانگي، پارگي زبان، تهوع و استفراغ، خستگي و افسردگي شديد، صدمه به اعصاب مغزي و حتي مرگ مي شود.&lt;br /&gt;پس از مصرف اكس دماي بدن زياد مي شود و آب بدن كاهش مي يابد، به همين علت كساني كه اكس مي تركانند مجبورند زياد آب بخورند.&lt;br /&gt;« ... خيلي سرحال بودم،‌ دلم مي خواست بالا و پائين بپرم، البته به آهنگ هايي كه انتخاب شده هم بستگي داره. آخه اكس زدن بدون موسيقي كه نميشه! اما بدجوري تشنه شده بودم. از گرما داشتم خفه مي شدم. فكر كنم يه چيزي حدود 5 ليتر آب خوردم ... »&lt;br /&gt;راستي افرادي كه سابقه فشار خون بالا دارند، با مشكلات قلبي مواجه هستند و يا سابقه مشكل كبدي و يا كليوي دارند به هيچ عنوان نبايد اكس مصرف كنند كه خداي ناكرده ممكن است موجب مرگشان شود؛ هر چند كه انسان هاي عادي و سالم هم پس از مصرف اكس دچار مشكلات حاد جسمي مي شوند.&lt;br /&gt;« ... گريه مي كرد و مي گفت: فقط 17 سالمه ، يه بار اكس زدم، اون هم تو يه مهموني، حالا بايد تا آخر عمر دياليز بشم. جاي من اينجا روي تخت بيمارستان نيست ...»&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;آيا درماني وجود دارد؟&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;براي درمان اعتياد به اين ماده، به روان درماني و كار سخت گروهي نياز است. هيچ پادزهري براي مسموميت با اكستاسي وجود ندارد. از تركيبات ضد افسردگي هم براي درمان عوارض در روز هاي پس از مصرف استفاده مي شود.&lt;br /&gt;« ... مادرش داشت براي ديدار پسرش   مي رفت. پسري كه تنها 20 سالشه و فقط براي اينكه اكس تركونده بايد مدت نامعلومي رو توي آسايشگاه رواني بمونه. اون گريه مي كرد و مي گفت: من فقط همين يه پسرو دارم كه اونم به اين درد مبتلا شده ...»&lt;br /&gt;آهاي كسايي كه حرف توي كله تون فرو نميره. از ما گفتن بود حالا هي اكس بخوريد. پس فردا براي ديدنتون با بچه ها مي آئيم ، البته توي تيمارستان ها و آسايشگاه هاي رواني.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-113001573387565309?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://moshkan2.blogfa.com/post-31.aspx' title='از بخش سوژه دهمین شماره مشکان'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/113001573387565309/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=113001573387565309&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/113001573387565309'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/113001573387565309'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/10/blog-post_23.html' title='از بخش سوژه دهمین شماره مشکان'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112929070822778877</id><published>2005-10-14T15:17:00.000+03:30</published><updated>2005-10-14T15:21:48.236+03:30</updated><title type='text'>اکستاسی طاعون خفته عصرما</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;اکستاسی ؛ طاعون خفته عصر ما&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;از بخش&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;سوژه دهمین شماره مشکان&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;(قسمت اول)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چراغها خاموش است گروهی از جوانان مشغول پايکوبی و رقص هستند.برپاکننده پارتی گوشه ای از سالن ايستاده است و درزيرنورکمرنگ و ضعيف به مهمانان جوانش نگاه ميکند چند ساعت است که آنان مشغول رقص هستند و هيچکدام دست از فعاليت برنداشته اند . عرق از سرورويشان جاری است . چند دختر و پسرجوان، دست به سوی بطری مشروب می برند تا کمی از عطشی را که به جانشان نشسته است فرو بنشانند. افشين در ميان تمام ميهمانان انگاراز همه سرتر است . تیپ زيبايی که دارد باعث شده  تا صاحب پارتی از طريق او دهها جوان را به اين محل بکشاند و با فروش قرصهای اکس پول خوبی به جيب بزند. افشين احساس گرمای شديدی ميکند . يک لحظه به سوی پنجره ميرود و در يک چشم به هم زدن از بالای برج به پائين سقوط ميکند.&lt;br /&gt;آيا تا بحال در مورد قرصهای شادی چيزی شنيده ايد؟ آيا تا بحال در  ميهمانيهای با عنوان اکس پارتی شرکت کرده ايد؟ بله در نهايت تاسف و ناباوری ناگزيريم اعتراف کنيم که اکستاسی در قالب قرصهای شادی بخش به طاعون خفته ای در عصر ما بدل گرديده است .&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اكستاسي چيست؟&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;تركيب MDMA يا 3 و 4 دي اكسي مت آمفتامين كه به نام هاي اكستاسي، اكستازي، XTC ، E و X (اكس) معروف است در ايران به نام قرص هاي شادي آور شناخته مي شود. اين ماده در سال 1914 در آلمان به عنوان قرص هاي كم كننده اشتها مورد استفاده قرار گرفت كه به علت اثرات آن از رده خارج شد. اين ماده كه به صورت قرص هاي خوراكي و جويدني، كپسول و مواد تدخيني موجود است در ايران بين 4 تا 20 هزار تومان و با مارك هاي مرسدس بنز، ميتسوبيشي، $ ، KO و صليب موجود است و به فروش مي رسد.&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;اكس چگونه اثر  مي كند؟&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;قرص هاي اكستاسي با تأثير گذاشتن مستقيم روي مغز با عث توهم مي شوند. پس از مصرف اكستاسي فرد احساس مي كندكه انرژيش افزايش يافته و براي ارتباط با ديگران تمايل بيشتري احساس مي كند. دست و دلباز و يا به يكباره عاشق مي شود. هوشياري ودرك موسيقايي اش زياد مي شود و به در آغوش گرفتن و بوسيدن ديگران تمايل دارد. وقتي كسي اكس مصرف مي كند دوست دارد كه به شدت فعاليت كند و يا مثلاً برقصد.&lt;br /&gt;« توي مهماني اكس پارتي بود!‌ تازه كله اش داغ شده بود، ساعت 3 نيمه شب بود، تلفن را برداشت و به نوه خاله زن دايي اش تلفن كرد و به او گفت كه عاشقش شده! در حاليكه تنها يكبار آن هم سه سال پيش او را ديده بود .»&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;ادامه دارد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112929070822778877?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112929070822778877/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112929070822778877&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112929070822778877'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112929070822778877'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/10/blog-post_14.html' title='اکستاسی طاعون خفته عصرما'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112887782633576170</id><published>2005-10-09T20:37:00.000+03:30</published><updated>2005-10-09T20:40:27.983+03:30</updated><title type='text'>اطلاعیه</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;دوازدهمین شماره مشکان منتشر شد&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;در این شماره می خوانیم&lt;/span&gt;:&lt;br /&gt;روزنوشت های یک سردبیر ـ دو خبر و یک نتیجه&lt;br /&gt;الهی ـ یک مناجات&lt;br /&gt;کمی از سیاست ـ خبر اول: بازی کامپیوتری حمله به ایران&lt;br /&gt;«هخا تی وی» به دلیل پرداخت نکردن بدهی قطع شد&lt;br /&gt;مقاله ـ روشنگری&lt;br /&gt;روانشناسی ـ یوسف قهرمان خوبی ها (6)&lt;br /&gt;خبر علمی ـ هشدار درباره استفاده بیش از حد رایانه&lt;br /&gt;ادبی ـ خنده سرد&lt;br /&gt;طنز ـ فرهنگ لغات تقلب / The dictionary of cheating&lt;br /&gt;دینی &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a name="12"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt; ـ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;مشروح خطبه پيامبر مکرم اسلام به مناسبت فرارسيدن ماه مبارک رمضان &gt; نفس هایتان تسبیح الهی&lt;br /&gt;از دیگر گروه ها (این هفته گروه علی ولی الله) ـ فرازي از نیایش های امام سجاد عليه السلام&lt;br /&gt;یک ترفند رایانه ای ـ خواب زمستانی&lt;br /&gt;مطالب ارسالی اعضاء ـ روزه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://hra62302.blogfa.com/post-15.aspx"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;برای مشاهده و مطالعه دوازدهمین شماره مشکان کلیک کنید&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112887782633576170?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112887782633576170/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112887782633576170&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112887782633576170'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112887782633576170'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/10/blog-post.html' title='اطلاعیه'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112792234001573941</id><published>2005-09-28T19:08:00.000+03:30</published><updated>2005-09-28T19:15:40.060+03:30</updated><title type='text'>نبرد عشق3</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#009900;"&gt;ویژه نامه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;نبرد عشق&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;3&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;a href="http://hra62302.blogfa.com/post-13.aspx"&gt;برای مشاهده و مطالعه کلیک کنید&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112792234001573941?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112792234001573941/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112792234001573941&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112792234001573941'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112792234001573941'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/3_28.html' title='نبرد عشق3'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112774676845040932</id><published>2005-09-26T18:26:00.000+03:30</published><updated>2005-09-26T18:29:28.456+03:30</updated><title type='text'>ویژه نامه نبرد عشق 2</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;نبرد عشق&lt;br /&gt;(2)&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;به مناسبت&lt;br /&gt;آغاز حمله تجاوزگرانه رژيم بعثي عراق به جمهوري اسلامي&lt;br /&gt;ايران  و آغاز هفته دفاع مقدس 1359ش&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;a href="http://moshkan2.blogfa.com/post-11.aspx"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;برای مشاهده و مطالعه کلیک کنید&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112774676845040932?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112774676845040932/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112774676845040932&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112774676845040932'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112774676845040932'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/2_26.html' title='ویژه نامه نبرد عشق 2'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112757583218961529</id><published>2005-09-24T18:57:00.000+03:30</published><updated>2005-09-24T19:00:32.206+03:30</updated><title type='text'>هفته نامه مشکان10</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#3333ff;"&gt;دهمین شماره هفته نامه مشکان منتشر شد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;در این شماره می خوانیم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;مناجات ـ از دکتر چمران&lt;br /&gt;کمی از سیاست ـ درگیری لفظی ایران و اسرائیل در سازمان ملل&lt;br /&gt;مقاله ـ آزادی&lt;br /&gt;روانشناسی ـ نگاهی به سوره یوسف از نظر روانشناسی (4)&lt;br /&gt;ادبی ـ غروب دلواپسی&lt;br /&gt;طنز ـ از خر بگو&lt;br /&gt;دینی ـ از امام زمان (عج)&lt;br /&gt;از دیگر وبلاگ ها ـ توقف&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://hra62302.blogfa.com/post-12.aspx"&gt;برای دیدن دهمین شماره هفته نامه مشکان کلیک کنید&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112757583218961529?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112757583218961529/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112757583218961529&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112757583218961529'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112757583218961529'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/10.html' title='هفته نامه مشکان10'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112748948421578870</id><published>2005-09-23T18:59:00.000+03:30</published><updated>2005-09-23T19:01:24.216+03:30</updated><title type='text'>از میترا</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#3333ff;"&gt;نگاهی به سوره مبارکه یوسف&lt;br /&gt;از نظر روانشناسی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;قسمت چهارم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ادامه داستان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;داستان یوسف به طور جدی از زمانی شروع می شود که یوسف شبی در خواب میبیند که 11 ستاره و ماه  و خورشید در برابرش سجده می کنند در این زمان یوسف حدودا 10 ساله بود(و البته بنیامین از او کوچک تر بود).برادران دیگر که 10 نفر بودند همه از یوسف بزرگ تر بودند و اگر تخمین بزنیم که فاصله سنی هر پسر از  پسر دیگر به طور متوسط حدود 2 سال بوده باشد برادر بزرگتر و ارشد در این زمان حدود 30 سال داشته است.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;a href="http://moshkan2.blogfa.com/post-10.aspx"&gt;ادامه مطلب&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112748948421578870?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112748948421578870/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112748948421578870&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112748948421578870'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112748948421578870'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/blog-post_112748948421578870.html' title='از میترا'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112748933323753997</id><published>2005-09-23T18:56:00.000+03:30</published><updated>2005-09-23T18:58:53.240+03:30</updated><title type='text'>از امام زمان</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;از امام زمان (عج)ـ&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;يكى از ياران امام صادق(ع) به ايشان عرضه مى‏دارد: اين مسئله‏اى كه چشم انتظارش هستيم كى خواهد آمد؟ حضرت مى‏فرمايند:&lt;br /&gt;«اى مهزم! آنها كه وقت تعيين كنند دروغ مى‏گويند، آنها كه عجله كنند هلاك مى‏شوند و آنها كه تسليم [امر خداوند] باشند نجات مى‏يابند و به سوى ما باز مى‏گردند»&lt;br /&gt;البته احتمالا منظور خاص حضرت به فرقه ی اسماعیلیه است . اما برداشت کلی از این حدیث شریف این است عجله کنندگان در مساله ی ظهور و کسانی که برای ظهور وقت تعیین می کنند در گمراهی و اشتباهی هلاکت آور بسر می برند.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;a href="http://moshkan2.blogfa.com/post-9.aspx"&gt;ادامه متن&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;برگرفته از وبلاگ مهدویت و علائم ظهور&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="http://entezar-e-yar.persianblog.com/"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;http://entezar-e-yar.persianblog.com/&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112748933323753997?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112748933323753997/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112748933323753997&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112748933323753997'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112748933323753997'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/blog-post_112748933323753997.html' title='از امام زمان'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112748919399561967</id><published>2005-09-23T18:54:00.000+03:30</published><updated>2005-09-23T18:56:34.016+03:30</updated><title type='text'>آزادی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;آزادی&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;از: پیام جهانشاهی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;br /&gt;امروزه صحبت های زیادی از آزادی می شود و تعریف های متعددی از آن ارائه می گردد اما اینکه آزادی را برای تمام ملتها بتوان به یک شکل تعریف نمود جای تامل است همانطورکه می دانید بعضی از ملتها بر اساس عقاید و ایدئولوژی حاکم بر جامعه زندگی می کنند و در گروهی از جوامع، ایدئولوژی به شکل یک امر فردی معنا دارد بنابراین اگر بخواهیم آزادی را برای جوامع ایدئولوژیک تعریف نماییم این سوال مطرح می شود که آیا تمام افراد می توانند آنچه از آزادی انتظار دارند طلب کنند و آیا خواسته ها دست یافتنی می باشد یا خیر؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;a href="http://moshkan2.blogfa.com/post-8.aspx"&gt;ادامه متن&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112748919399561967?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112748919399561967/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112748919399561967&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112748919399561967'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112748919399561967'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/blog-post_23.html' title='آزادی'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112740380688076249</id><published>2005-09-22T19:09:00.000+03:30</published><updated>2005-09-22T19:13:26.893+03:30</updated><title type='text'>او هیچ چیز را نمی دانست3</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;او هیچ چیز را نمی دانست&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;قسمت سوم و آخر&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو ماه بعد شهره همراه مادرش ـ كه پانزده روز قبل به ايران بازگشته بود تا دخترش را پيش خودشان ببرد ـ سوار بر هواپيما شد و به سوي آمريكا پرواز كرد. او سي و هشت روز تمام، پس از شنيدن آن خبر شوك آور در بيمارستان بستري بود، حتي دكتر ها به خانواده شوهر شهيدش تذكر هم داده بودند كه وضع عروسشان زياد خوب نيست، آخر سر به خانواده شهره زنگ زده بودند و ...&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://moshkan2.blogfa.com/post-7.aspx"&gt;ادامه داستان&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112740380688076249?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112740380688076249/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112740380688076249&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112740380688076249'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112740380688076249'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/3_22.html' title='او هیچ چیز را نمی دانست3'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112731603909850320</id><published>2005-09-21T19:47:00.000+04:30</published><updated>2005-09-21T19:50:39.106+04:30</updated><title type='text'>نبرد عشق1</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;نبرد عشق&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/p&gt;&lt;blockquote&gt;(1)&lt;/blockquote&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;به مناسبت&lt;/span&gt;:&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;آغاز حمله تجاوزگرانه رژيم بعثي عراق به جمهوري اسلامي ايران  و آغاز هفته دفاع مقدس 1359ش&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;a href="http://hra62302.blogfa.com/post-11.aspx"&gt;برای دیدن ویژه نامه کلیک کنید&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112731603909850320?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112731603909850320/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112731603909850320&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112731603909850320'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112731603909850320'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/1_21.html' title='نبرد عشق1'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112720238527003851</id><published>2005-09-20T12:06:00.000+04:30</published><updated>2005-09-20T12:16:25.280+04:30</updated><title type='text'>شادباش میلاد ماه پنهان</title><content type='html'>&lt;IMG SRC='http://www.irib.ir/salat/doa1/html/18%20copy.jpg'&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;ویژه نامه&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#000099;"&gt;&lt;/p&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#000099;"&gt;ماه پنهان&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;/span&gt;به مناسبت نیمه شعبان&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;میلاد با سعادت یگانه منجی عالم بشریت، امام منتظر ، حضرت صاحب العصر والزمان مهدی موعود (عج) را بر همه دوستداران و عاشقان آن امام همام تبریک و شادباش عرض می نمائیم&lt;/span&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;تحریریه مشکان&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;سخنی با شما&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اشاره مستقيم و بشارت صريح آيه الله العظمي بهجت در جمعي در مورد نزديكي ظهور امام زمان ( عج ) كه فرمودند : “ تا كنون به جوانان بشارت مي داديد كه منتظر باشيد ظهور مولايتان را خواهيد ديد اينك ( ظهور آنقدر نزديك شده است كه ) به سالخوردگان و پيران هم بشارت دهيد كه ظهور را خواهيد ديد . ” بسياري از منتظران و شيفتگان ولي عصر ( عج ) را سرشار از شور و شوق ظهور نموده است و براي آنها دليلي محكم و برهاني قاطع در يقين به نزديكي ظهور ايجاد كرده است .&lt;br /&gt;سلام! حالتان چطور است دوستان؟&lt;br /&gt;این روز بزرگ و سراسر نور را خدمت همه شما عاشقان حضرت مهدی موعود (عج) تبریک و تهنیت عرض می نمایم و امیدوارم که همه جزو یاران آن امام همام باشیم.&lt;br /&gt;آنچه در ابتدا خواندید سخنان آیت الله بهجت بود پس بیائید همه با هم و با دل های خالص و پاک به درگاه حضرت دوست استغاثه نمائیم که:&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;اللهم عجل لولیک الفرج&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;a href="http://moshkan2.blogfa.com/post-5.aspx"&gt;ادامه متن&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;IMG SRC='http://www.irib.ir/occasions/imam/home%20page/images/imagecenter.gif'&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112720238527003851?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112720238527003851/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112720238527003851&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112720238527003851'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112720238527003851'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/blog-post_20.html' title='شادباش میلاد ماه پنهان'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112697091561327277</id><published>2005-09-17T19:56:00.000+04:30</published><updated>2005-09-17T19:58:35.616+04:30</updated><title type='text'>نگاهی به سوره یوسف3</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;color:#3333ff;"&gt;نگاهی به سوره مبارکه یوسف از نظر روانشناسی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;قسمت سوم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#cc0000;"&gt;از : میترا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;و کذالک یجتبیک ربک و یعلمک من تاویل الاحادیث&lt;br /&gt;یعقوب علیه السلام میگوید:  تو داری آسمانی می شوی  خدای تو، تو را برگزیده&lt;br /&gt;یوسف در زندگی کوتاهش  بسیار مودب بود و کاملا طوری که پدر خواسته بود تربیت شده بود ولی انتخاب شدن به تنهایی کافی نیست و باید آزمون الهی را هم بگذراند.&lt;br /&gt;یعقوب گفت: خدا نعمت را بر تو تمام میکند؛ و از همان وقت کتک خوردن ها... به چاه افتادن ها... اذیت شدن ها... تهمت زدن ها و ... آغاز شد.&lt;br /&gt;تا به عزیزی مصر رسید.&lt;/strong&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="http://moshkan2.blogfa.com/post-4.aspx" target="_blank"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;ادامه متن&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112697091561327277?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112697091561327277/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112697091561327277&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112697091561327277'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112697091561327277'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/3.html' title='نگاهی به سوره یوسف3'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112697064257064361</id><published>2005-09-17T19:51:00.000+04:30</published><updated>2005-09-17T19:54:02.576+04:30</updated><title type='text'>ایمان سطحی یا عمیق از پیام جهانشاهی</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;ایمان سطحی یا عمیق؟&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;اعتقادات در مذهب شیعیان ریشه ای عمیق دارد اما با گذشت زمان مسائلی وارد این مذهب شده است که به مرور زمان اصل موضوع که یکتا پرستی است به دست فراموشی سپرده شده است احیانا شنیده اید که افرادی برای رفع مشکلات روزمره متوسل به روشهایی می شوند که شان ومنزلت مقدسات را متزلزل می نمایند به نمونه هایی از آن اشاره می کنم و در نهایت نتیجه گیری را به خود شما می سپارم.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://moshkan2.blogfa.com/post-3.aspx"&gt;ادامه متن&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112697064257064361?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112697064257064361/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112697064257064361&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112697064257064361'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112697064257064361'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/blog-post_17.html' title='ایمان سطحی یا عمیق از پیام جهانشاهی'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112688622304228662</id><published>2005-09-16T20:24:00.000+04:30</published><updated>2005-09-16T20:27:03.043+04:30</updated><title type='text'>من پسرم!ـ</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;من پسرم&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من پسرم، من پسرم&lt;br /&gt;شیرینم عین شکرم&lt;br /&gt;قند فراوان رو لبام&lt;br /&gt;به رنگ آسمون چشام&lt;br /&gt;هر کسی که دوست منه&lt;br /&gt;دوسش دارم یه عالمه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://hra3.blogfa.com/post-3.aspx"&gt;ادامه&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112688622304228662?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112688622304228662/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112688622304228662&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112688622304228662'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112688622304228662'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/blog-post_112688622304228662.html' title='من پسرم!ـ'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112688597624661182</id><published>2005-09-16T20:20:00.000+04:30</published><updated>2005-09-16T20:22:56.296+04:30</updated><title type='text'>ای نامه ...ـ</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;ای نامه...ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;از بخش طنز دهمین شماره مشکان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ای نامـه که می روی به سویش&lt;br /&gt;صد سال دگـــر رسی به کویش!&lt;br /&gt;کز طا لــــــع نا مبــــارک تست&lt;br /&gt;افکنده شدی به باجـــه ی پست!&lt;br /&gt;صد ســـــال دگر عزیز جانــــم!&lt;br /&gt; البته » اگر« عزیز جانـــــــم! &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;a href="http://hra3.blogfa.com/post-2.aspx"&gt;ادامه&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112688597624661182?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112688597624661182/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112688597624661182&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112688597624661182'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112688597624661182'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/blog-post_16.html' title='ای نامه ...ـ'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112670180931533660</id><published>2005-09-14T17:09:00.000+04:30</published><updated>2005-09-14T17:13:29.323+04:30</updated><title type='text'>او هیچ چیز را نمی دانست2</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;او هیچ چیز را نمی دانست&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;بخش دوم&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;پدر و مادر رفتند. البته قبل از آن در جشن عروسي دختر يكي يكدانه شان شركت كردند. دكتر گفته بود:‌ « ما كه مي خواهيم بريم، پس لااقل بذار شهره بعد از رفتنمون  از خانواده شوهرش سركوفت نشنوه ... »&lt;br /&gt;اتفاقاً كادو خيلي ارزشمندي هم به دختر و دامادشان دادند؛ يك خانه و يك اتومبيل شيك! امير حسين كه به خانه سازي براي مستضعفان مشغول بود، ضمن رعايت احترام خانواده همسرش، عزت خودش را هم حفظ كرد؛ خانه اهدايي دكتر را در جا اجاره داد تا اجاره اش را هر ماه به حساب شهره واريز كند و اتومبيل را هم انداخت زير پاي همسرش و&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;a href="http://moshkan2.blogfa.com/post-2.aspx"&gt;ادامه&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112670180931533660?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112670180931533660/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112670180931533660&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112670180931533660'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112670180931533660'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/2_14.html' title='او هیچ چیز را نمی دانست2'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112662250421811431</id><published>2005-09-13T19:08:00.000+04:30</published><updated>2005-09-13T19:11:44.233+04:30</updated><title type='text'>او هیچ چیز را نمی دانست1</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;او هيچ چيز را نمي دانست&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;بخش اول&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دكتر فخوري خنده معني داري كرد و با لحني تمسخر آميز گفت:&lt;br /&gt;ـ چيكار كني؟ با امير حسين ازدواج كني؟&lt;br /&gt;شهره كه لزومي براي جواب دادن به اين سؤال نمي ديد، با اين يقين كه پدرش متوجه حرف او شده، سكوت كرد و حرفي نزد و سرش را پائين انداخت. پدرش اما ... كه دكتراي معدن از آمريكا داشت در حالي كه از فرط عصبانيت مي لرزيد سيگاري آتش زد و با لحني تهديد آميز ادامه داد:&lt;br /&gt;ـ اين غلط ها رو موقعي مي توني بكني كه توي خونه من نباشي ... حاليت شد؟ تا زماني كه سر سفره من نشستي ...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;a href="http://moshkan2.blogfa.com/post-1.aspx"&gt;ادامه&lt;/a&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112662250421811431?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112662250421811431/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112662250421811431&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112662250421811431'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112662250421811431'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/1.html' title='او هیچ چیز را نمی دانست1'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112636796085557934</id><published>2005-09-10T20:27:00.000+04:30</published><updated>2005-09-10T20:29:20.860+04:30</updated><title type='text'>نقش خداوند در زندگی</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;نقش خداوند در زندگي&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;در زندگي اکثر افراد، خداوند به عنوان يک امر مهم ايفاي نقش مي کند اما اين نکته قابل تامل است که نقش انسان در زندگيش در صورت وجود خداوند چيست؟ آيا در طول زندگي انسان تمامي اعمال و رفتارهايش و به طور کلي آنچه در مسير زندگيش اتفاق مي افتد خود او مسوول است يا خداوند نيز در اين مسير تاثيرگذار است؟ آيا انسان مسوول هيچ يک از اعمال خود نبوده و آنچه ما انجام مي دهيم چه از نوع ارزش و چه از نوع ضد ارزش هيچ عواقبي براي ما نخواهد داشت؟ و در دوران قبل از ورود به اين دنيا چه بر ما گذشته است؟ و اصولا در اين دنيا چه وظيفه اي متوجه ما خواهد بود؟&lt;br /&gt;در درجه اول بايد مشخص کنم ارزش چگونه مشخص مي گردد، ارزش مفهومي است که براساس معيارهاي اعتقادي هر فرد تعريف مي شود بنابراين يا انسان خود بايد ارزش را با توجه به درک وشعور خود تعريف نمايد يا بايد به منبعي چنگ زند که آن منبع توانايي ارزش گذاري براي او را داشته باشد پس در اينجا مي توانيم افراد را به دو گروه تقسيم نماييم آنهايي که به وجود خدا معتقدند و آنهايي که معتقد نيستند. گروه اول خداوند ارزشهايشان را تعريف مينمايد و خود نيز مي توانند با استناد به اصولي ارزشي خود ارزش آفرين باشند. گروه دوم به منابع غير الهي متوسل مي شوند و بر آن اساس ارزش هاي خود را مطرح مي نمايند که ممکن است با رجوع به اصول خود به تعريف ارزش بپردازند يا حتي بدون توسل به اصول اين عمل را انجام دهند پس مي توان گفت انسان توانايي طرح ارزش را دارد اما در چهارچوب اعتقادي خود.&lt;br /&gt;در مورد گروه اول بايد گفت اصولا نيازي به اين نداريم که بدانيم قبل از ورود به اين دنيا چه بر سر ما آمده است چرا که در حال حاضر در اين دنيا به سر مي بريم و بازگشت به عقب و مرور آنچه گذشته است در اين مورد مفيد نخواهد بود.&lt;br /&gt;اما اينکه در اين دنيا چه بايد بکنيم مجبوريم به ارزشهايمان رجوع کنيم آنچه خداوند از انسانها مي خواهد سالم زيستن است که خود اين مفهوم در اديان الهي تعريف گشته است بنابراين اگر ملاک سالم زيستن باشد اهميتي ندارد که بعد از اين دنيا چه خواهد شد.( در اينجا مقصود اين نيست که چه تکاليفي براي انسان مشخص شده است بلکه مراد، اصلي است که در تمامي اديان که سالم زيستن است منظور مي باشد ، سالم زيستن مانند عادل بودن براي همه، دزدي نکردن و ... .)&lt;br /&gt;لذا مي توان گفت زندگي موهبتي است از جانب خداوند و يک امتيازي است که به انسانها داده شده و خداوند انسان را مسوول اعمال خود قرار داده لذا او لطف خود را يکسان به انسانها هنگام آفرينش آنها اعمال مي کند و اين انسان است که مي تواند زندگي خود را بر اساس سالم زيستن بسازد پس خداوند نقشي در زندگي افراد ندارد و اين احساس ماست که او را در جزيي ترين کارهاي خود دخيل مي دانيم البته بدان معنا نيست که خدا وجود ندارد بلکه عرصه را در اختيار بشر قرار داده تا خودش به دست خودش خالق زندگيش باشد.&lt;br /&gt;ممکن است ایراد بگیرند چطور خداوند در زندگی ما نقش ندارد در جواب باید گفت انسان دارای دو بعد تصمیم گیری است آنچه مربوط به خود انسان می شود خداوند او را در تصمیم گیری آزاد می گذارد و عملا نقشی  نخواهد داشت اما اموری که در حیطه اختیار انسان نیست بی شک یا خداوند یا افراد دیگر در آن دخیلند که در نهایت در برآیند نتیجه حاصله در زندگی انسان موثر است، در اینجا مقصود آن بعدی از زندگی انسان است که خودش مسوول آن است.&lt;br /&gt; اگر به اين نکته توجه شود که بشر از همان ابتداي خلقتش به شکل فطري به دنبال عدالت بوده است پس چطور مي تواند از خداوند انتظار داشته باشد که عدالت را رعايت نکند در اين رابطه افرادي را مي بينم که در طول تحصيلشان چندان سعي و تلاشي جهت موفقيت در مسابقات علمي انجام نمي دهند اما روز مسابقه دست به دامن خدا مي شوند و از او مي خواهند که کمکشان کند که قبول شوند و حتي نذر و نياز مي کنند اگر منصفانه به موضوع نگاه کنيم اين عمل توهين واضح به خداوند است اگر به عدل او معتقديم چرا بايد بخواهيم که ما را در امتحان موفق کند و فردي که زحمت کشيده مردود شود! بنابراين خدا عرصه گيتي را براي بشريت باز گذاشته تا هرکس به حد لياقتش از آن بهره ببرد اگر اديسون نام ماندگار تاريخ شد به علت زحمتهاي خودش بوده نه اينکه نذرونياز کرده باشد، لذا انسان خود زندگيش را مي سازد و خود او مسوول اعمال خويش است، همه ما مي توانيم انسانهاي لايقي باشيم، به شرط آنکه ارزش خود و ديگران را بدانيم.&lt;br /&gt;البته اين نکته نيز قابل ذکر است هنگامي که انسان در انجام کاري احساس ضعف مي نمايد به خداوند متوسل مي شود که از نظر علمي تاثير اين توسل صرفا دلگرميي مي باشد که شخص احساس مي کند و باعث مي شود با ثبات قدم در آن کار گام بر دارد که اين امر با تمرين و افزايش اعتماد به نفس مرتفع مي گردد.&lt;br /&gt;گروه دوم افرادي اند که به خداوند معتقد نيستند اما با توجه به قوانين اجتماعي در دنيا اين گروه نمي توانند به هر کاري دست بزنند همچنين صحبت در مورد اين گروه و خواسته هايشان متضمن مطرح کردن موضوعات ديگري است زيرا پايه و اساس اعتقادشان طيف گسترده اي را شامل ميشود و مانند خداپرستان به يک اصل معتقد نيستند، اما اين نکته گفتني است که فطرتا اکثر آنها به سالم زيستن معتقدند يا به عبارتي مشترکات ارزشي با گروه اول دارند.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;نویسنده:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;پیام جهانشاهی&lt;br /&gt;payam_jh@yahoo.com&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112636796085557934?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112636796085557934/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112636796085557934&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112636796085557934'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112636796085557934'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/blog-post_112636796085557934.html' title='نقش خداوند در زندگی'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112636741179184074</id><published>2005-09-10T20:14:00.000+04:30</published><updated>2005-09-10T20:20:11.806+04:30</updated><title type='text'>نگاهی به سوره مبارکه یوسف از نظر روانشناسی2</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;نقش قصه در&lt;br /&gt;زندگی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;قسمت دوم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قصه بار هیجانی دارد و به خاطر سپاری آن آسان تر می باشد.&lt;br /&gt;قصه تصور جانشینی ایجاد میکند وخلاقیت ذهنی می اورد . به تدریج شخص در قالب قهرمان داستان میرود و «بهتر درک میکند».&lt;br /&gt;خواندن سرگذشتها  تاثیر می گذارد روی سرنوشت ها. (میبیند کسی راه الف را رفت و ضرر کرد.........او آن راه را نمی رود.)&lt;br /&gt;قصه در ذهن میماند  و  هرگاه در شرایط مشابه قرار گرفتیم ان را به یاد می اوریم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;فرق قصه های قرانی با قصه های دیگر&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;تمام قصه های قرانی شخصیت های واقعی دارند در صورتی که فیلم ها و قصه ها و کارتون ها ی ما اکثرا غیر واقعی و تخیلی هستند.&lt;br /&gt;قصه حضرت یوسف علیه السلام:&lt;br /&gt;اکشن است (کتک خوردن یوسف تسط برادرانش و افتادن اودر چاه........)&lt;br /&gt;جنایی است(پیراهن یوسف را میا ورند و ........)&lt;br /&gt;عشقی است (جریان زلیخا و............)&lt;br /&gt;4_ قال یا بنی لا تقصص رویاک الی اخوتک&lt;br /&gt; یقوب علیه السلام میگوید: ( یا بنی ) پسرم فرزندم (قرآن هیچ گاه اشخاص را به اسم صدا نمی کند.)&lt;br /&gt; لا تقصص (یعقوب متوجه میشود خواب نتیجه خوبی دارد «حضرت یعقوب علم تعبیر می دانست» ).&lt;br /&gt;خوابت را برای برا درانت  تعریف نکن.&lt;br /&gt;چرا؟&lt;br /&gt;اول:.    چشم زخم ـ  تعریف کردن از یک چیز خوب گاه حس حسادت را تحریک میکند. باعث اذیت فرد میشود و بازتاب منفی به بار می آورد.&lt;br /&gt;دوم:    قرار دادن خود است در معرض خطر:  مثل اینکه آدرس دارایی خود را به دزد بدهی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ادامه دارد...&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;نقل از درس استاد حورایی: نگاهی به سوره مبارکه یوسف از منظر روانشناسی&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;از: &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;Mitr@&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112636741179184074?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112636741179184074/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112636741179184074&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112636741179184074'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112636741179184074'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/2_10.html' title='نگاهی به سوره مبارکه یوسف از نظر روانشناسی2'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112636440916079076</id><published>2005-09-10T19:21:00.000+04:30</published><updated>2005-09-10T19:30:09.170+04:30</updated><title type='text'>اتل متل یه جانباز</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;اتل متل يه جانباز&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;تقدیم به همه جانبازان سرافراز جمهوری اسلامی ایران&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;اتل متل يه بابا&lt;br /&gt;که اون قديم قديما&lt;br /&gt;حسرتشو مي‌خورن&lt;br /&gt;تمامي بچه‌ها&lt;br /&gt; اتل متل يه دختر&lt;br /&gt;دردونه‌ي باباش بود&lt;br /&gt;بابا هرجا که مي‌رفت&lt;br /&gt;دخترش هم باهاش بود&lt;br /&gt; اون عاشق بابا بود&lt;br /&gt;بابا عاشق اون بود&lt;br /&gt;به گفته‌ي بچه‌ها:&lt;br /&gt;بابا چه مهربون بود&lt;br /&gt; يه روز آفتابي&lt;br /&gt;بابا تنها گذاشتش&lt;br /&gt;عازم جبهه‌ها شد&lt;br /&gt;دخترو جا گذاشتش&lt;br /&gt;چه روزاي سختي بود&lt;br /&gt;اون روزاي جدايي&lt;br /&gt;چه سال‌هاي بدي بود&lt;br /&gt;ايام بي بابايي&lt;br /&gt;چه لحظه‌ي سختي بود&lt;br /&gt;اون لحظه‌ي رفتنش&lt;br /&gt;ولي بدتر از اون بود&lt;br /&gt;لحظه‌ي برگشتنش&lt;br /&gt;هنوز يادش نرفته&lt;br /&gt;نشون به اون نشونه&lt;br /&gt;اون که خودش رفته بود&lt;br /&gt;آوردنش به خونه&lt;br /&gt;زهرا به او سلام کرد&lt;br /&gt;بابا فقط نگاش کرد&lt;br /&gt;اداي احترام کرد&lt;br /&gt;بابا فقط نگاش کرد&lt;br /&gt;خاک کفش بابا را&lt;br /&gt;سرمه‌ي تو چشاش کرد&lt;br /&gt;بابا جونو بغل زد&lt;br /&gt;بابا فقط نگاش کرد&lt;br /&gt;زهرا براش زبون ريخت&lt;br /&gt;دو صد دفعه صداش کرد&lt;br /&gt;پيش چشاش ضجه زد&lt;br /&gt;بابا فقط نگاش کرد&lt;br /&gt;اتل متل يه بابا&lt;br /&gt;يه مرد بي ادعا&lt;br /&gt;براش دل مي‌سوزونن&lt;br /&gt;تمامي بچه‌ها&lt;br /&gt;زهرا به فکر باباست&lt;br /&gt;بابا تو فکر زهرا&lt;br /&gt;گاهي به فکر ديروز&lt;br /&gt;گاهي به فکر فردا&lt;br /&gt;يه روز مي‌گفت که خيلي&lt;br /&gt;براش آرزو داره&lt;br /&gt;ولي حالا دخترش&lt;br /&gt;زيرش، لگن مي‌ذاره&lt;br /&gt;يه روز مي‌گفت: دوست دارم&lt;br /&gt;عروسيتو ببينم&lt;br /&gt;ولي حالا دخترش&lt;br /&gt;مي‌گه به پات مي‌شينم&lt;br /&gt;مي‌گفت: برات بهترين&lt;br /&gt;عروسي رو مي‌گيرم&lt;br /&gt;ولي حالا مي‌شنوه&lt;br /&gt;تا خوب نشي نمي‌رم&lt;br /&gt;وقت غذا که مي‌شه&lt;br /&gt;سرنگ را بر مي‌داره&lt;br /&gt;يک زرده‌ي تخم مرغ&lt;br /&gt;توي سرنگ مي‌ذاره&lt;br /&gt;گوشه‌ي لپ بابا&lt;br /&gt;سرنگ رو مي‌فشاره&lt;br /&gt;براي اشک چشمش&lt;br /&gt;هي بهونه مياره&lt;br /&gt;غصه نخوره بابا جون&lt;br /&gt;اشکم مال پيازه&lt;br /&gt;بابا با چشماش مي‌گه:&lt;br /&gt;خدا برات بسازه&lt;br /&gt;هر شب وقتي بابا رو&lt;br /&gt;مي‌خوابونه توي جاش&lt;br /&gt;با کلي اندوه و غم&lt;br /&gt;مي‌ره سرکتاباش&lt;br /&gt;" حافظ" رو بر مي‌داره&lt;br /&gt;راه گلوش مي‌گيره&lt;br /&gt;قسم مي‌دهد حافظو&lt;br /&gt;" خواجه! " بابام نَميره&lt;br /&gt;دو چشمشو مي‌بنده&lt;br /&gt;خدا خدا مي‌کنه&lt;br /&gt;با آهي از ته دل&lt;br /&gt;حافظو وا مي‌کنه&lt;br /&gt; فال و شاهد و فال و&lt;br /&gt;به يک نظر مي‌بينه&lt;br /&gt;نمي‌خونه، چرا که&lt;br /&gt;هر شب جواب همينه&lt;br /&gt;اون شب که از خستگي&lt;br /&gt;گرسنه خوابيده بود&lt;br /&gt;نيمه شب، چه خوابِ&lt;br /&gt;قشنگي رو ديده بود&lt;br /&gt;تو خواب ديدش تو يک باغ&lt;br /&gt;تو يک باغ پر از گل&lt;br /&gt;پر از گل و شقايق&lt;br /&gt;ميون رودي بزرگ&lt;br /&gt;نشسته بود تو قايق&lt;br /&gt;يه خرده اون طرف‌تر&lt;br /&gt;ميان دشت و صحرا&lt;br /&gt;جايي از اين‌جا بهتر…&lt;br /&gt;بابا سوار اسبه&lt;br /&gt;مگه مي‌شه محاله…&lt;br /&gt;بابا به آسمون رفت&lt;br /&gt;تا پشت يک در رسيد...&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;مرحوم بهزاد سپهر&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112636440916079076?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112636440916079076/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112636440916079076&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112636440916079076'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112636440916079076'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/blog-post_10.html' title='اتل متل یه جانباز'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112627581536931518</id><published>2005-09-09T18:50:00.000+04:30</published><updated>2005-09-09T19:07:24.526+04:30</updated><title type='text'>کراوات ـ بخش طنز شماره دهم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;کراوات&lt;/span&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برخلاف آنچه اکثر مردم فکر مي کنند، کلمه کراوات، با آنکه در آن What دارد ولي به ‌هيچ ‌وجه يک جمله پرسشي نبوده و معني آن «ناشنوايان چي چي؟» نميباشد.&lt;br /&gt;کراوات درغروب يکي از روزهاي سرد سال 1812 ميلادي (حدوداي 6 و 7 )‌ توسط »جرج کراوات« کشف شد و هنوز هم ادامه دارد!&lt;br /&gt;اما کراوات پارچه‌اي بود که دور گردن ميچرخاندند و از زير گردن آويزان مي کردند. چراشو خدا ميدونه! کراوات که در فرهنگستان پارسي به آن «دراز آويز زينتي»‌ ميگويند ، تا حدودي بيانگر نحوه تفکر افرادي است که آنرا بر گردن خود ميبندند. ريشه اين کلمه از : کلاوات، کلافات ، کلافه‌ها ، کلافه شدم ، ‌خفه‌ام کردي ، ‌اين چيه دور گردنم انداختي؟ ، برگرفته شده که خود بيانگر معني و نحوه استفاده آن ميباشد.&lt;br /&gt;کراواتها اولاش تهاجم فرهنگي نبودند. بعداها يواش يواش تهاجمشان بيشترتر شد! بعضي از کراوات‌ها خيلي ديگه شورش رو در آورده‌اند و خيلي تهاجم فرهنگي هستند.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112627581536931518?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112627581536931518/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112627581536931518&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112627581536931518'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112627581536931518'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/blog-post_09.html' title='کراوات ـ بخش طنز شماره دهم'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112611074499244507</id><published>2005-09-07T20:58:00.000+04:30</published><updated>2005-09-07T21:02:25.003+04:30</updated><title type='text'>شادباش میلاد امام حسین</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;میلاد با سعادت حضرت امام حسین (ع) گرامیباد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src="http://www.doulaty.net/m-almahdi/Pic01/05-01.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;اى حسين! اى ماندگارترين حادثه روزگار! حاشا كه ياد بزرگى تو از صفحه ذهن زمان پاك شود. تو آمده‏اى كه بمانى تا عشق بماند و ايمان و انسان به بشكوهى نامت پناه برد آن گاه كه پناهى نيست.... اى طراوت شگفت! بوته‏هاى «غيرت» ما را به باران قيام خويش بارور كن و سروهاى عزت و آزادگى را در جنگل جانمان برويان.اى هم نفس فرشتگان! نام‏هاى فراموشى ما را از پشت پرچين ملكوت به شورشى شگفت بر هر چه سكوت فراخوان و بر ما مپسند كه پرچم سرخ كربلايت را از دوش‏هاى عاشورايى خويش فرو نهيم.دلت بر مدار تيغ و عشق مى‏گرديد و اگر طلوع آتشين‏ات نبود، دهان دريده ستم، هر چه پاكى را به كام در مى‏كشيد و «شرف» همچنان يتيم مى‏ماند.اى امام قيام! اى اسطوره عشق و ايثار! اى كرامت بارور!... تو آمدى تا ماناترين غزل ديوان روزگار را با خامه خون هفتاد و دو ستاره شعله ور رقم زنى.... تو آمدى تا انسان حيران در كوره راه حيات، به سر انگشت اشاره‏ات اعتماد كند. پس با ما بمان كه در جنگل گرگ آلود جهان، سخت محتاج همراهى توايم.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112611074499244507?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112611074499244507/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112611074499244507&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112611074499244507'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112611074499244507'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/blog-post_07.html' title='شادباش میلاد امام حسین'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112600858078808680</id><published>2005-09-06T16:37:00.000+04:30</published><updated>2005-09-06T16:39:40.793+04:30</updated><title type='text'>هالیوود و مهدویت2</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;قسمت دوم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;em&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;em&gt;فيلمسازان‌ آمريكايي‌ مهدويت‌ را نشانه گرفته‌اند!ـ&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;گفت‌ و گو با دكتر حسن‌ بلخاري‌&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;با توجه‌ به‌ اهميت‌ مسأله‌ فرهنگ‌سازي‌ كه‌ فرموديد، نكته‌اي‌ كه‌ معمولاً در فرهنگها مطرح‌ است‌ مقوله‌اي‌ به‌نام‌ «مدينة‌ فاضله‌» و يا «آرمانشهر» است‌ و قطعاً غرب‌ هم‌ به‌دنبال‌ ترويج‌ چيزي‌ با اين‌ عنوان‌ است‌. براي‌ عرضه‌ الگوي‌ مطلوب‌ غرب‌ دراين‌ زمينه‌ سينما و رسانه‌هاي‌ تصويري‌ چه‌ نقشي‌ را ايفا مي‌كنند؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما در دهة‌ 90 دو اتفاق‌ جدّي‌ داشتيم‌ در چارچوب‌ همين‌ آرمانشهري‌ كه‌ غربيها تعقيب‌ مي‌كنند: يكي‌ كاربرد اصطلاح‌ نظم‌ نوين‌ جهاني‌  (New World Order) توسط‌ بوش‌ و گفتند ما داريم‌ اين‌ را تعقيب‌ مي‌كنيم‌ و يكي‌ هم‌ نظريه‌ پايان‌ تاريخ‌ فوكوياما. در نظريه‌ پايان‌ تاريخ‌ فوكوياما مي‌گويد: دموكراسي‌ ليبرال‌ آرزوي‌ نهايي‌ است‌ كه‌ با فروپاشي‌ رقيب‌ سرسخت‌ ليبرالها كه‌ كمونيسم‌ بود، ما داريم‌ وارد اين‌ فضا مي‌شويم‌ و تاريخ‌ دارد عملاً پروسة‌ تكاملي‌ خودش‌ را درحد نهايي‌اش‌ طي‌ مي‌كند. اين‌ دو مسأله‌ به‌نحوي‌ از نيت‌ سياسي‌ غرب‌ در  Globalization (جهاني‌ شدن‌) و در ايجاد يك‌ فرهنگ‌ جهاني‌ و تحميل‌ آن‌ بر جهان‌ پرده‌ برداشت‌. مي‌خواهم‌ اين‌ نكته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ رسانه‌ها مهمترين‌ و اصلي‌ترين‌ ابزار تسلط‌ فرهنگي‌ غرب‌ محسوب‌ مي‌شوند چون‌ اولاً تصوير يك‌ زبان‌ بين‌المللي‌ است‌. ما در زبان‌ مشكل‌ داريم‌. مثلاً يك‌ آفريقايي‌ اگر زبان‌ انگليسي‌ نداند نمي‌تواند با فرهنگ‌ غرب‌ ارتباط‌ برقرار كند. ولي‌ ازطريق‌ تصوير چرا. اخيراً در يكي‌ از روزنامه‌ها گزارشي‌ خواندم‌ با عنوان‌ مسجد و ماهواره‌ كه‌ بررسي‌ كرده‌ بود تأثير ماهواره‌ را در فرهنگ‌ مراكش‌ به‌عنوان‌ يك‌ كشور مسلمان‌، نتايجي‌ كه‌ گرفته‌ بود وحشتناك‌ بود، نسبت‌ به‌ آن‌ مباني‌ ارزشي‌ كه‌ ما داريم‌.&lt;br /&gt; مي‌خواهم‌ اين‌ نكته‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ غرب‌ مدينة‌ فاضله‌اي‌ در ذهن‌ خودش‌ ساخته‌، گرچه‌ در خود غرب‌ هم‌ اين‌ مدينة‌ فاضله‌ منتقدان‌ جدّي‌ خودش‌ را دارد مثل‌ «آلن‌ دومينو»، «برژينسكي‌» و «روژه‌ گارودي‌» هم‌ به‌عنوان‌ يك‌ مسلمان‌. ولي‌ واقعيت‌ قضيه‌ اين‌ است‌ كه‌ آن‌ كساني‌ كه‌ دارند برنامه‌ريزي‌ مي‌كنند در اين‌ قلمرو اينها دنبال‌ اهداف‌ و منافع‌ خاص‌ خودشان‌ هستند و سعي‌ مي‌كنند كه‌ اين‌ مدينة‌ فاضله‌ را فقط‌ و فقط‌ ازطريق‌ تصوير به‌وجود بياورند. الان‌ مقاله‌ و سخنراني‌ جواب‌ نمي‌دهد. سمينارهاي‌ تخصصي‌ شايد روشنفكران‌ جهان‌ سومي‌ را مجاب‌ كند امّا غرب‌ يكي‌ از اهداف‌ اصلي‌اش‌ جلب‌ افكار عمومي‌ است‌. در فضايي‌ كه‌ دموكراسي‌ اصل‌ مي‌شود رأي‌ عمومي‌ قدرت‌ساز است‌ به‌همين‌ دليل‌ شما بايد روي‌ رأي‌ عمومي‌ كار بكنيد، روي‌ جلب‌ آراء عمومي‌ بايد كار كنيد، لذا او هدف‌ جدّي‌اش‌ را جلب‌ ا فكار عمومي‌ قرار داده‌ و فيلمها دارند در اين‌ قلمرو آن‌كار را مي‌كنند، شما اگر به‌ مجموعة‌ فيلمهايي‌ كه‌ در اين‌ دو دهه‌ بويژه‌ پس‌ از طرح‌ نظم‌ نوين‌ ساخته‌ شده‌ نگاه‌ كنيد اين‌ مسأله‌ كاملاً ملموس‌ است‌. اجازه‌ بدهيد من‌ يك‌ مثال‌ مصداقي‌ مشخص‌ بزنم‌. آمريكايي‌ها فيلمي‌ ساخته‌اند به‌  نام روز استقلال‌  (Independence day) . اين‌ فيلم‌ از لحاظ‌ جلوه‌هاي‌ ويژه‌ (Special effect)   بسيار بالاست‌ و خيلي‌ هم‌ در آمريكا مطرح‌ شد و در جهان‌ هم‌ روي‌ آن‌ خيلي‌ تبليغ‌ شد. چهارم‌ ژوئيه‌ در تقويم‌ آمريكايي‌ روز استقلال‌ آنها محسوب‌ مي‌شود. در اين‌ فيلم‌ يك‌ گروه‌ فضايي‌ به‌ كره‌ زمين‌ حمله‌ مي‌كنند و امريكايي‌ها دفاع‌ مي‌كنند، درنهايت‌ در روز استقلال‌ اينها دشمنان‌ را دفع‌ مي‌كنند.&lt;br /&gt;خيلي‌ها اين‌ فيلم‌ را به‌عنوان‌  action   و با جلوه‌هاي‌ ويژة‌ برتر گرفتند امّا به‌ پيامي‌ كه‌ اين‌ فيلم‌ داشت‌ اصلاً توجه‌ نشد.&lt;br /&gt; پيام‌ اين‌ بود كه‌ آمريكا و نظام‌ فرهنگي‌ حاكم‌ بر غرب‌ تنها سيستمي‌ است‌ كه‌ جهان‌ را از خطراتي‌ كه‌ وجود دارد حفظ‌ مي‌كند و اين‌ پيام‌ را در اكثر فيلمها ترويج‌ و تبليغ‌ مي‌كند، حتي‌ در فيلمي‌  كه‌ اخيراً تلويزيون‌ ما (احتمالاً در ايّام‌ نوروز 79(   نشان‌ داده‌ شد كه‌ باز هم‌ آدم‌ فضايي‌ها حمله‌ مي‌كنند، آمريكايي‌ مردم‌ را نجات‌ مي‌دهند. در فيلم‌ پيشگوئيهاي‌ نوستر آداموس‌ كه‌ حتماً بحثمان‌ به‌ آن‌ خواهد رسيد اين‌ امريكاست‌ كه‌ مقابل‌ مسلمانها مي‌ايستد يا مثلاً بازي‌ كامپيوتري‌ خيلي‌ مشهور «يا مهدي‌» كه‌ اسم‌ اصلي‌اش‌  ûPersian Gulf inferno‎  (جهنم‌ خليج‌ فارس‌) است‌. خليج‌ فارس‌ را مركز حركتهاي‌ تروريستي‌ جهان‌ جلوه‌ مي‌دهد. ما در بعد روانشناسي‌ مي‌گوئيم‌ اين‌ بازي‌ افراد را نسبت‌ به‌ امام‌ زمان‌ و لفظ‌ «يا مهدي‌» شرطي‌ مي‌كند ولي‌ وقتي‌ باطن‌ قضيه‌ را نگاه‌ مي‌كنيد مي‌بينيد پيام‌ ديگري‌ هم‌ دارد و آن‌ اين‌ است‌ كه‌ وقتي‌ خليج‌ فارس‌ مركز حركتهاي‌ تروريستي‌ جهان‌ مي‌شود حضور نظامي‌ امريكا در خليج‌ فارس‌ توجيه‌ مي‌شود.&lt;br /&gt;غرب‌ يكي‌ از كارهايش‌ اين‌ است‌ كه‌ قبل‌ از اينكه‌ به‌ عمليات‌ گسترده‌ دست‌ بزند ازطريق‌ رسانه‌ها كار خودش‌ را توجيه‌ مي‌كند. شما جريان‌ خليج‌ فارس‌ را ببينيد، ما يك‌ بحث‌ بسيار مهمي‌ را درباره‌ بحران‌ خليج‌ فارس‌ داشتيم‌ كه‌ گفتند جنگ‌ رسانه‌هاست‌، نه‌ جنگ‌ تسليحات‌. سي‌. ان‌. ان‌  (CNN)  نقش‌ بسيار جدّي‌ داشت‌، وقتي‌ كه‌ فضا دارد وارد چنين‌ قلمرويي‌ مي‌شود، رسانه‌ها در پياده‌كردن‌ اهداف‌ غرب‌ نقش‌ جدّي‌ دارند. مثال‌ ملموس‌ ديگري‌ را خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌. ما الان‌ جنگي‌ را در نظام‌ جنگهاي‌ مدرن‌ داريم‌:&lt;br /&gt;جنگ‌ اينترنت‌ و الكترونيك‌، به‌عنوان‌ مثال‌ يكي‌ دوماه‌ پيش‌ بود كه‌ اسرائيليها سايت‌ حزب‌الله را شكسته‌ بودند و پرچم‌ اسرائيل‌ را در سايت‌ آنها گذاشته‌ بودند و كاري‌ كه‌ حزب‌اللهي‌ها كرده‌ بودند خيلي‌ جالب‌ بود، آنها آمده‌ بودند ساعتها كنگره‌ «كِنِست‌» اسرائيل‌ و مراكز حساس‌ اسرائيل‌ را اشغال‌ كرده‌ بودند، يعني‌ بلافاصله‌ جواب‌ داده‌ بودند و پاتك‌ كرده‌ بودند.&lt;br /&gt;لذا مي‌بينيد اصلاً فضاي‌ جنگها، برخوردها و تأثيرگذاري‌ در جهان‌ دارد عوض‌ مي‌شود و من‌ در قلمروهاي‌ مختلف‌ كه‌ بررسي‌ كرده‌ام‌ ديده‌ام‌ كه‌ در اكثريت‌ اين‌ قلمروها تصوير است‌ كه‌ حرف‌ اول‌ را مي‌زند، همه‌ مي‌خواهند مخاطب‌ را جلب‌ كنند آن‌ هم‌ به‌ بهترين‌ و جذابترين‌ شكل‌ كه‌ تصوير است‌. يك‌ جمله‌ خدمتتان‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ عصارة‌ بحثم‌ و جواب‌ كلي‌ سؤال‌ شما باشد كه‌ غربيها اولاً قطعاً مدينة‌ فاضله‌ دارند، اين‌ مدينة‌ فاضله‌ را دارند ذكر مي‌كنند كه‌ همان‌ دموكراسي‌ ليبرال‌ است‌.&lt;br /&gt; وقتي‌ تافلر در كتاب‌ «جابجايي‌ قدرت‌» خودش‌ مي‌گويد: «بسياري‌ از فرهنگها و مردم‌ جهان‌ تشنة‌ اقتباس‌ از زندگي‌، مُد و فرهنگ‌ غربي‌ هستند» (كه‌ من‌ روي‌ اين‌ اصطلاح‌ تكيه‌ مي‌كنم‌) دارد به‌نحوي‌ تبليغ‌ مي‌كند گرچه‌ برخوردش‌ نقادانه‌ است‌ ولي‌ بطن‌ اين‌ نقادي‌ از لحاظ‌ روانشناسي‌ متهم‌ است‌ و در اصل‌ تبليغ‌ است‌.&lt;br /&gt; ثانياً، بستر اين‌ جهاني‌ سازي‌ و اين‌ معنا كه‌ جهان‌ را تحت‌ اين‌ مدينة‌ فاضله‌ تسخير كنند رسانه‌ها هستند. من‌ در همين‌ فضا يك‌ نكته‌ مهم‌ ديگر را عرض‌ كنم‌ كه‌ باز مصداقي‌ است‌. ما در سال‌ 2000 فيلم‌ ديگري‌ داشتيم‌ در هاليوود با عنوان‌ ماتريكس‌ (Matrix) . اين‌ فيلم‌ فروش‌ و استقبال‌ غيرمنتظره‌اي‌ داشت‌.&lt;br /&gt; چهار جايزه‌ اسكار گرفت‌ ،به‌دليل‌ اينكه‌ جلوه‌هاي‌ ويژه‌ و بهترين‌ تدوين‌ صدا و مواردي‌ از اين‌ قبيل‌ داشت‌. من‌ در دانشگاههاي‌ كشور بحثي‌ تحت‌ عنوان‌ «هويت‌ انسان‌ فردا» داشتم‌ و بعد از آن‌ نقد و نمايش‌ ماتريكس‌ و اخيراً اين‌ برنامه‌ را در دانشگاه‌ تهران‌ داشتيم‌. نكته‌ مهمي‌ كه‌ در چارچوب‌ بحث‌ ما از اين‌ فيلم‌ وجود دارد اين‌ است‌ كه‌ در اين‌ فيلم‌ هويت‌ انسان‌ آينده‌ كه‌ به‌ ماشين‌ تبديل‌ شده‌ زير سؤال‌ مي‌رود. امّا نجاتي‌ كه‌ براي‌ فرار از اين‌ بحران‌ ذكر مي‌شود شهري‌ است‌ به‌اسم‌  Zion   (صهيون‌) يعني‌ شما در اين‌ فيلم‌ پنج‌، شش‌ بار كلمه‌ صهيون‌ را مي‌شنويد با اصطلاح‌ لاتين‌ آن‌ و با چهرة‌ شهر منجي‌. يعني‌ تصويري‌ كه‌ ارائه‌ مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ فقط‌ يكجاست‌ كه‌ در آنجا مي‌توانيد نجات‌ پيدا كنيد، چه‌ در قلمرو ماده‌ و چه‌ معنا و آن‌  Zion است‌.&lt;br /&gt; مي‌خواهم‌ عرض‌ كنم‌ كه‌ وقتي‌ شما مي‌بينيد كه‌ ماتريكس‌ ساخته‌ مي‌شود و در جهان‌ آن‌ را در بوق‌ و كَرنا مي‌كنند، جلوه‌هاي‌ ويژه‌ بسيار عظيمي‌ درآن‌ به‌كار مي‌رود كه‌ واقعاً حيرت‌انگيز و بسيار جالب‌ است‌، امّا برفراز اين‌ معاني‌ صهيون‌ قرار داده‌ مي‌شود يعني‌ اينكه‌ براي‌ غرب‌ جا انداختن‌ مسألة‌ مدينة‌ فاضله‌ مهم‌ است‌ و بسترش‌ را تصوير برگزيده‌ است‌. مگر در دهة‌ 50 ميليونها دلار در صحراها خرج‌ ساختن‌ فيلمهاي‌ پرخرجي‌ مثل‌ «بن‌هور» و «ده‌ فرمان‌ موسي‌» نشد؟ الان‌ اين‌ مسأله‌ براي‌ ما دارد كشف‌ مي‌شود كه‌ در آن‌ زمان‌ اسرائيل‌ مشكل‌ مشروعيت‌ را داشت‌ و مشكل‌ مشروعيت‌ را فقط‌ تصوير حل‌ مي‌كرد. سينماها هم‌ پر مي‌شد، خبري‌ خواندم‌ كه‌ وقتي‌ فيلم‌ بن‌هور وارد ايران‌ شد، (حالا چطور اسرائيل‌ با رژيم‌ تماس‌ گرفته‌ بود نمي‌دانم‌(  بسرعت‌ ترجمه‌ شد. يعني‌ در تاريخ‌ سينماي‌ ايران‌ فيلمي‌ كه‌ بسرعت‌ و در كمترين‌ زمان‌ ترجمه‌ و ديالوگهاي‌ آن‌ جهت‌ ارائه‌ آماده‌ شد، فيلم‌ بن‌هور بود و بعد هم‌ ده‌فرمان‌. اسرائيل‌ قدرت‌ تصوير را شناخت‌ و از سيستم‌ سينما استفاده‌ كرد و خود را جا انداخت‌. اين‌ مثالها بحث‌ را براي‌ خواننده‌ ملموس‌ مي‌كند.&lt;br /&gt;من‌ يك‌ سخنراني‌ در دانشگاه‌ شيراز داشتم‌، سال‌ 77 كه‌ بحثم‌ مهدويت‌ و غرب‌ بود ـ بحثي‌ كه‌ در جاهاي‌ مختلف‌ دارم‌ ـ در آنجا از كنفرانس‌ سال‌ 1984 تل‌آويو   پرده‌ برداشتم‌ و سياستهايي‌ كه‌ اينها داشتند و بازي‌ كامپيوتري‌ «يا مهدي‌» را به‌ آنها نشان‌ دادم‌.&lt;br /&gt;چند روز بعدش‌ بخشهاي‌ مهم‌ سخنراني‌ من‌ و تصاويري‌ از اين‌ بازي‌ در مجلة‌ دانشگاه‌ شيراز منتشر مي‌شود و پنج‌، شش‌ صفحه‌ را به‌خود اختصاص‌ مي‌دهد. اين‌ مجله‌ در اينترنت‌ سايت‌ داشت‌، حدود يكماه‌ بعد تدوين‌كنندگان‌ مجله‌ رفته‌ بودند كه‌ مجله‌ خودشان‌ را ورق‌ بزنند ديدند كه‌ مثلاً از صفحه‌ 4 يكدفعه‌ مي‌رود به‌ صفحه‌ 11، يعني‌ بررسيهايي‌ كه‌ كرده‌ بودند ديدند كه‌ سيستمي‌ (كه‌ آنها حدس‌ مي‌زدند اسرائيل‌ بوده‌) سايت‌ را شكسته‌ و وارد آن‌ شده‌ بود و اين‌ چند صفحه‌ را حذف‌ كرده‌ بود. چرا؟ چون‌ اينترنت‌ جهاني‌ است‌. يعني‌ اينقدر براي‌ آنها رسانه‌ها مهم‌ است‌.&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112600858078808680?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112600858078808680/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112600858078808680&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112600858078808680'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112600858078808680'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/2.html' title='هالیوود و مهدویت2'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112600837763642622</id><published>2005-09-06T16:31:00.000+04:30</published><updated>2005-09-06T16:36:17.646+04:30</updated><title type='text'>روانشناسی(مطلب اعضای گروه)ـ</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;em&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;em&gt;نگاهی به سوره مبارکه یوسف از نظر روانشناسی&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;قسمت اول&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;این یک تفسیر نیست، فقط نگاهی به سوره های قرآن از نظر روانشناسی است که استفاده روزمره و کاربردی دارد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;3ـ نحن نقص ... (تا آخر آیه)ـ&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;قرآن کتاب انسان ساز و تربیت است چرا اینقدر قصه دارد؟&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#6600cc;"&gt;روانشناسی قصه&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;1ـ کسی که می خواهد تربیت کند باید قصه بگوید.&lt;br /&gt;2ـ کسی که بخواهد تربیت شود باید قصه بشنود.&lt;br /&gt;آیا خدا نمی خواهد به ما بگوید که آثار تعلیم و تربیت با قصه گویی بهتر است؟&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;4ـ اذ قال  ... (تا آخر آیه)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;یوسف یک خواب دید و اول برای پدرش تعریف کرد، ولی ما خیلی مسائل را به دوست و یا هر کسی غیر از والدینمان می گوئیم.&lt;br /&gt;موضوعی را به دوست می گویی:&lt;br /&gt;اوضاع بحرانی می شود.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#6600cc;"&gt;چرا؟&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;1ـ دوست یا آگاهی دارد یا ندارد.&lt;br /&gt;2ـ دوست یا تجربه دارد یا ندارد.&lt;br /&gt;پدر و مادر حتی اگر آگاهی نداشته باشند، تجربه عملی بسیار دارند.&lt;br /&gt;مشورت با پدر و مادر امتیازهای بسیار دارد:&lt;br /&gt;1ـ ارزش قائل شدن برای پدر و مادر، هم مورد رضای خداست و هم پاداش خداوند را به دنبال دارد.&lt;br /&gt;2ـ اگر ناموفق هم بود حداقل مورد ملامت خداوند قرار نمی گیرد.&lt;br /&gt;3ـ دوستی پدر و مادر بی طمع است ولی دوستان دیگر گاهی کمی طمع هم دارند!&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ادامه دارد...ـ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;از: میترا؟ ـ عضو گروه مشکان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112600837763642622?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112600837763642622/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112600837763642622&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112600837763642622'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112600837763642622'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/blog-post_06.html' title='روانشناسی(مطلب اعضای گروه)ـ'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112565084324645957</id><published>2005-09-02T13:14:00.000+04:30</published><updated>2005-09-02T13:17:23.283+04:30</updated><title type='text'>مقاله انتخابی از اعضای گروه</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;رفتار علمی و غیر علمی ، تعصب، سنت&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;نویسنده: پیام جهانشاهی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1-   رفتارهای غیر علمی انجام دادن، چه در پروژه های کاری و چه در رفتارهای اجتماعی  ( که در مورد اول کاملا مشخص است که نتیجه آن نیز علمی نخواهد بود حتی اگر پروژه جوابگو باشد، شاید سوال مطرح شود اگر نتیجه حاصل شود پس همین کافی است ولی در مدیریت نتیجه گرا که معمولا آمریکایی ها دنبال آن بودند ( نه الان و در این دوره) نتیجه مهم است و روند کار اهمیت ندارد اما در مدیریت روند گرا برنامه ریزی برای به نتیجه رسیدن پروژه با توجه به روند علمی پیش می رود که در نوع دوم مسلما امکان بسط آن نیز با شرایط بهتری وجود خواهد داشت مدیریت روند گرا توسط ژاپنی ها و کره ای ها بسط یافت.) رفتار اجتماعی علمی از همه مردم قابل انتظار نیست چون همه دانش آن را ندارند که این امر مستلزم آموزش از دوران دبستان است اما اینکه وقتی در جامعه بیشتر مردم رفتارهای احساسی نشان می دهند به فقر آموزشی آن جامعه بر میگردد به عنوان مثال در جامعه فرانسه رفتار با یک سیاهپوست مهاجر تفاوتی با یک اصیل فرانسوی ندارد که البته پس از گذشت سالها و انجام کار فرهنگی و آموزش یک فرانسوی به درجه ای از فهم رسیده است که انسان ها دارای حقوق اولیه یکسان هستند و رنگ ، ملیت، مذهب و اید ئولوژی، فردی را بر دیگری برتر نمی کند چون اعتقادات هرکس شخصی است و قابل احترام ، مسلم است که چنین افرادی زمانی می توانند به این شکل فکر کنند و رفتار نمایند که پایه و اساس فکرشان را علوم یا علم تشکیل دهد یا به عبارت بهتر تمام اندیشه ها علمی باشد (  علوم در شاخه های زیادی تنوع دارد) اما اگر پایه و اساس ایدئولوژی شود خیلی مسائل به دنبال او می آید مثل نژاد پرستیRacist  (تفاوت رنگها) ، ملی گرایی Nationalist ( تفاوت ملیت ها) ، اعتقادات La croyance  ( اعتقادات فرقه ای)، مذهب La religion  ( تفاوت مذاهب) و ... مطرح می شود که تاثیر در رفتار های غیر علمی خواهد گذاشت اما راه حل : تغییر بنیادی تفکر از جنس ایدئولوژیک به نوع علمی که مستلزم آموزش از دوران دبستان است که نیازمند یک سیستم علمی در سطح وسیع آن دربدنه  جامعه و حکومت است.&lt;br /&gt;2-    تعصب داشتن از گفتگو ها و حاضر نشدن به شنیدن تفکرات مختلف به دو عامل اساسی بر می گردد : جامعه سنتی ، جامعه مذهبی . اما در کشور ما سنت ما در سایه مذهب ماست و مذهب ما درسایه غیر واقعیات و بزرگ کردن افراد در حد معصومیت و از این قبیل نمونه ها می باشد. پس مسلما برای اصلاح جامعه باید به سوی جامعه مدرن گام برداشت تا از شکل سنتی خارج شد لازم به ذکر است در جوامع مدرنیزه مذهب به شکل یک موضوع شخصی مطرح است و نه عیب است و نه مزیت به شرط آنکه به بدنه جامعه، دینداری لطمه نزند و در حد شخصی آن باقی بماند، نمونه بارز آن را در فرانسه پس از رفتار عده ای از مسلمانان و بروز رفتار های دین مابانه دیدیم که با قانون قاطع حکومتی روبرو شدند.&lt;br /&gt;3-   نتیجه گیری این است که باید سیستم علمی را جایگزین سیستم بومی و ایدئولوژیک کرد و جالب اینکه با گذشت زمان سیستم علمی بر رفتار و جان افراد نفوذ کرده و به شکل عادت از آنها رفتار علمی خواهیم دید مسلما افراد تمایل زیادی به انجام کارها بر اساس عادت دارند و برای آنها چندان مهم نیست که سیستم بومی است یا علمی ، فقط علاقه دارند که آنطور که دوست دارند زندگی کنند پس نباید شرایط را طوری کنیم که آنها از انجام کارها وبروز رفتارهای علمی فرار کنند فقط باید سیستم علمی را در بطن زندگی روزمره انسانها قرار داد تا به شکل عادت آن را استفاده کنند در این حالت خود افراد پس از مدتی به سمت جامعه مدرن علمی سوق داده خواهند شد و اگر زندگی علمی را از زندگیشان حذف کنید احساس می کنند که نمی توانند به زندگی ادامه دهند و به آن به شکل یک امر حیاتی می نگرنند نمونه بارز آن اینکه برای انسانهای امروزی زندگی به شکل انسانهای بدوی محال است و اصولا انسان وقتی یک ویژگی مثبت را تجربه کرد به هیچ قیمتی حاضر نیست آن را از دست دهد.&lt;br /&gt;4-   رسیدن از جامعه سنتی ، مذهبی و ایدئولوژیک به سمت یک جامعه مدرن علمی امکان پذیر است ، بنیادگرایان( (Les radicaux معتقدند باید از بنیان و با یک حرکت انقلابی در بطن جامعه و حکومت این دگرگونی را بوجود آورد و اصلاح طلبان (Les réformateurs) معتقند به مرور باید سیستم جدید جایگزین سیستم قبلی گردد که مستلزم صرف زمان است، لذا از دیدگاه دسته دوم می توان به شکل موجود به حیات ادامه داد و وضع &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;موجود وضع نا امید کننده ای نیست بلکه می توان به مرور وضع را بهتر و کم کم عوض کرد.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112565084324645957?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112565084324645957/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112565084324645957&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112565084324645957'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112565084324645957'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/09/blog-post.html' title='مقاله انتخابی از اعضای گروه'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112524102330789790</id><published>2005-08-28T19:20:00.000+04:30</published><updated>2005-08-28T19:27:03.313+04:30</updated><title type='text'>بیؤن باران</title><content type='html'>&lt;img src="http://www.sharemation.com/Beji/bej108a.JPG" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;هندسه حيات&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;از ماه مرا نگاه کن - خطوطی بر نطع وجود:&lt;br /&gt;کمانه ای از زایشگاه به خانه.&lt;br /&gt;کلافی بین خانه و دبستان&lt;br /&gt;دومی و سومی تا دبیرستان و دانشگاه&lt;br /&gt;چهارمی سرکار.&lt;br /&gt;خطی از خانه بگور.&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;از وبلاگ: &lt;a href="http://beji.persianblog.com/"&gt;بیژن باران&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112524102330789790?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112524102330789790/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112524102330789790&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112524102330789790'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112524102330789790'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/08/blog-post_28.html' title='بیؤن باران'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112498144078664193</id><published>2005-08-25T19:16:00.000+04:30</published><updated>2005-08-25T19:20:40.800+04:30</updated><title type='text'>آن مرد با اسب آمد2</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;آن‌ مرد با اسب‌&lt;br /&gt;آمد&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;مجيد ملامحمدي ـ قسمت سوم و آخر&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;   رنگ‌ از صورت‌ شيخ‌ حسين‌ پريد. صداي‌ پچ‌ پچ‌ علما بلند شد. چشم‌هاي‌ همه‌ گرد و گشاد شد. آنها با چشم‌هايي‌ پر از سؤال‌ به‌ علامه‌ و او نگاه‌ مي‌كردند. بدن‌ شيخ‌ حسين‌ پر از لرزه‌ و دانه‌هاي‌ ريز عرق‌ شد. حالا كم‌ كم‌ داشت‌ به‌ راز نگراني‌ دلش‌ نزديك‌ مي‌شد. علامه‌ مي‌خنديد. شيخ‌ حسين‌ سرگيجه‌ گرفته‌ بود. نمي‌دانست‌ علامه‌ بحرالعلوم‌ در مورد چه‌ چيزي‌ حرف‌ مي‌زند. ديگر حوصلة‌ نشستن‌ نداشت‌. يكي‌ از ميهمانان‌ با تعجب‌ زياد از علامه‌ پرسيد: «غذا خوردن‌ با مولايمان‌... چگونه‌... در كجا؟!»  علامه‌ رو به‌ شيخ‌ حسين‌ گفت‌: «يادت‌ نيست‌ حاجي‌ شيخ‌ حسين‌!؟ آن‌ روزي‌ كه‌ پس‌ از بازگشت‌ از زيارت‌ خانة‌ خدا، در بياباني‌، توي‌ خيمه‌ات‌ تنها نشسته‌ بودي‌ ؛ مي‌خواستي‌ غذايت‌ را كه‌ آبگوشت‌ خوشمزه‌اي‌ بود تنها بخوري‌؟!»  شيخ‌ حسين‌ با صورتي‌ سرخ‌ و عرق‌ كرده‌ به‌ علامه‌ نگاه‌ كرد. كمي‌ فكر كرد و بعد با صدايي‌ گرفته‌ گفت‌: «بله‌... بله‌ يادم‌ آمد!»  علامه‌ ادامه‌ داد: «مردي‌ از دور دست‌ بيابان‌ پيدا شد. تو او را از ميان‌ خيمه‌ خوب‌ مي‌ديدي‌. آن‌ مرد كه‌ با اسب‌ آمد ؛ وقتي‌ خيمة‌ تو را ديد، از اسبش‌ پياده‌ شد. بعد به‌ طرف‌ تو قدم‌ برداشت‌. مرد زيبا و بلند قامت‌، لباس‌ سفيد عربي‌ به‌ تن‌ داشت‌ و با آرامش‌ قدم‌ مي‌زد. او از بيرون‌ چادر به‌ تو سلام‌ كرد. از او خوشت‌ آمد. فكر كردي‌ از سفري‌ دراز مي‌آيد و غريب‌ است‌... به‌ او تعارف‌ كردي‌ به‌ خيمه‌ات‌ بيايد. با لبخند قبول‌ كرد و وارد شد و كنارت‌ نشست‌. بوي‌ خوبي‌ با خودش‌ آورد. او كمي‌ از غذاي‌ تو خورد و سپس‌ برخاست‌ و خيلي‌ زود خداحافظي‌ كرد و رفت‌. او مولايمان‌ حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌ (عج‌) بود!»  شانه‌هاي‌ شيخ‌ حسين‌ شُل‌ شد و از حال‌ رفت‌. چند تا از ميهمان‌ها برخاسته‌ و به‌ طرفش‌ رفتند. دو نفر كه‌ كنار او بودند، شانه‌ هايش‌ را گرفتند و يكي‌ از آنها داد زد: «شربت‌ بياوريد!»  دو سه‌ نفري‌ هم‌ با گريه‌ خيره‌ شدند به‌ علامه‌، كه‌ براي‌ شيخ‌ حسين‌ دعا مي‌خواند. شيخ‌ حسين‌ از حال‌ رفته‌ بود. او طاقت‌ شنيدن‌ آن‌ حرف‌ها را نداشت‌.  به‌ شيخ‌ حسين‌ كمي‌ شربت‌ خوراندند. چشم‌هايش‌ را باز كرد. بعد به‌ علامه‌ و ميهمان‌ها نگاه‌ كرد. فوري‌ زير گريه‌ زد و شكسته‌ شكسته‌ گفت‌: «او خيلي‌ زود رفت‌. مولاي‌ ما خيلي‌ زود رفت‌... كاش‌ تو را مي‌شناختم‌ آقا، من‌ سعادت‌ شناختنت‌ را نداشتم‌!».  هاي‌هاي‌ گرية‌ شيخ‌ حسين‌، مثل‌ پرنده‌اي‌ از اتاق‌ بيرون‌ رفت‌. علامه‌ گفت‌: «مولايمان‌ براي‌ ديدن‌ تو آمده‌ بود. تو آدم‌ خوبي‌ هستي‌. تو سعادت‌ زيادي‌ داشتي‌ كه‌ حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌ (عج‌) ميهمانت‌ شد.»  شيخ‌ حسين‌ برخاست‌ وخود را در آغوش‌ علامه‌ انداخت‌. ديگر با خبر خوشي‌ كه‌ علامه‌ داد، نگراني‌ اش‌ تمام‌ شده‌ بود. از اين‌ كه‌ علامه‌ خبر ديدار او با امام‌ زمان‌ (عج‌) را مي‌دانست‌، تعجب‌ كرد. ميهمانان‌ هم‌ تعجب‌ كرده‌ بودند. شيخ‌ حسين‌ بيشتر از هميشه‌ فهميد كه‌ علامه‌ اُنس‌ و دوستي‌ دارد. ناگهان‌ بوي‌ عطر تازه‌اي‌ در مشامش‌ پيچيد. عطر پيراهن‌ علامه‌ بود. ياد بوي‌ خوش‌ خيمه‌ افتاد. چقدر شبيه‌ همان‌ عطر بود. همان‌ عطر امام‌ زمان‌ (عج‌). شيخ‌ حسين‌ زير گريه‌ زد، آنقدر زياد كه‌ امّ زينب‌ با نگراني‌ به‌ سوي‌ ايوان‌ دويد. *&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; پي‌نوشت‌ : 1ـ علامه‌ سيد محمد مهدي‌ بحرالعلوم‌ از علماي‌ بزرگ‌ شيعيان‌ است‌ كه‌  در سال‌ 1155 قمري‌ در بروجرد به‌ دنيا آمد و در سال‌ 1212 قمري‌ از  دنيا رفت‌. آرامگاهش‌ در شهر نجف‌ اشرف‌ در كشور عراق‌ است‌. او  دانشمندي‌ بزرگ‌ بود و در همة‌ علوم‌ اسلامي‌ مهارت‌ داشت‌. بعد از  مرگش‌ معلوم‌ شد كه‌ علامه‌ بارها با امام‌ زمان‌ ملاقات‌ داشته‌ است‌. از  او كتاب‌هاي‌ مهم‌ و با ارزشي‌ بر جاي‌ مانده‌ است‌&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112498144078664193?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112498144078664193/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112498144078664193&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112498144078664193'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112498144078664193'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/08/2_25.html' title='آن مرد با اسب آمد2'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112472604627296547</id><published>2005-08-22T20:20:00.000+04:30</published><updated>2005-08-22T20:24:08.330+04:30</updated><title type='text'>دخترونه شماره دهم ـ دنیای من</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;دنياي من ...ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt; من يه دختر بيست ساله ام با يه دنيا آرزو و اميد .دنيايي كه رنگش خاكستريه ،دنيايي كه پر از شور و عشق و جوونيه. به اين خاطر ميگم دنياي من خاكستريه كه نه سفيدِ سفيده، نه سياهِ سياه. يه رنگ  مات كه نه از زندگي سير و دلزده ميشم، نه اميدوارِ اميدوار.&lt;br /&gt;سايه روشن دنياي من دوستامند. دوستايي كه وقتي با هميم نمي دونيم غم چيه، غصه كدومه؟&lt;br /&gt;دنياي من مثل يه جاده است، جاده اي كه پر از علائم هشدار دهنده و راهنماست.&lt;br /&gt;دنيايي كه توقف ممنوع داره، ايست داره و حتي دور زدن ممنوع! دنياي من جاده اش فقط به سمت آينده ميره. يه طرفه ست مثل اتوباني كه فقط براي رفتنه، نه براي برگشتن.&lt;br /&gt;دنياي من با دنياي آدم بزرگا، اونايي كه حس مي كنن بزرگ شدن و عاقل فرق داره چون هنوز رگه هايي از نوجووني توش باقي مونده.&lt;br /&gt;آسمون دنياي من هميشه آفتابيه! ولي وقتي حقارت به دنياي من تحميل بشه، ابري سياه سرتاسر اونو مي گيره. وقتي يكي از جنس ديگه به من به عنوان وسيله يا شيء نگاه كنه، اونوقته كه دنياي من مي باره، رعد و برق مي زنه و تمام وجودم رو به آتيش ميكشه.&lt;br /&gt;دنياي من دنيائيه كه هيچ كس مثل اونو نمي تونه داشته باشه! دنيايي پر از غرور، نجابت و شرم و حيا.&lt;br /&gt;مقررات دنياي من خيلي پيچيده نيست اما خب! خيلي اختصاصي و خاصه. براي ورود به دنياي من بايد گذرنامه مهر شده قلبت رو داشته باشي. دور زدن ممنوع دنياي من رو خوب به خاطر بسپار!  چون رفتيه كه برگشتي نداره. دنياي من با تمام مقرراتش، شيرين و پر شوره. وقتي وارد دنياي من ميشي اونقدر آزادي كه حدي نمي توني براش پيدا كني، اونقدر خوشحالي كه پرواز مي كني و اونقدر پر احساسي كه ناخودآگاه شعر ميگي.&lt;br /&gt;دنياي من اسرار آميزترين جزيره كشف نشده است كه اگر يه روز يه كاشف بتونه با مجوزي كه دنياي من ورودش رو تأئيد مي كنه وارد دنيام بشه و اونو كشف كنه خوشبخت ميشه.&lt;br /&gt;آهاي آدمايي كه از جنس ديگه ايد! آهاي پسرا! شمايي كه فكر مي كنيد آخر غرور و قدرت هستيد! شمائي كه مي دونم خبري از دنياي من نداريد، اگه شما هم دنياي منو داشتيد وقتي يكي از جنس منو مي ديديد هيچ وقت به استعدادها و توانايي هاش كه شايد خيلي بيشتر از شما هم باشه شك نمي كرديد.&lt;br /&gt;افسوس كه بعضي آدم ها اونقدر دنياشون تاريكه و تاره كه حتي خودشونم نمي بينند، چه برسه به دور و اطرافشون!&lt;br /&gt;كاشكي دنياي شما هم مثل من خاكستري بود ...&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;محبوبه نانكلي&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112472604627296547?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112472604627296547/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112472604627296547&amp;isPopup=true' title='1 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112472604627296547'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112472604627296547'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/08/blog-post_22.html' title='دخترونه شماره دهم ـ دنیای من'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112412087717927586</id><published>2005-08-15T20:06:00.000+04:30</published><updated>2005-08-15T20:17:59.623+04:30</updated><title type='text'>نگفتند وقتی تو بیایی</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;نگفتند وقتی تو بیایی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;راستش را به ما نگفتند یا لااقل همه راست را به ما نگفتند.&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;گفتند : تو که بیایی خون بپا می کنی، جوی خون به راه می اندازی و از کشته پشته می سازی و ما را از ظهور تو ترساندند&lt;/span&gt;.&lt;br /&gt;درست مثل اینکه حادثه ای به شیرینی تولد را کتمان کنند و تنها از درد زادن بگویند .&lt;br /&gt;ما از همان کودکی، تو را دوست  می داشتیم. با همه فطرتمان به تو عشق می ورزیدیم و با همه وجودمان بی تاب آمدنت بودیم.&lt;br /&gt;عشق تو با سرشت ما عجین شده بود و آمدنت، طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود.&lt;br /&gt;اما...اما کسی به ما نگفت که چه گلستانی می شود جهان، وقتی که تو بیایی .&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;همه، پیش از آنکه نگاه مهر گستر و دست های عاطمه تو را توصیف کنند، شمشیر تو را نشانمان دادند.&lt;br /&gt;آری، برای اینکه گل ها و نهال ها رشد کنند، باید علف های هرز را وجین کرد و این جز با داسی برنده و سهمگین، ممکن نیست.&lt;br /&gt;آری، برای اینکه مظلومان تاریخ، نفسی به راحتی بکشند، باید پشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاک مالید و نسلشان را از روی زمین برچید&lt;/span&gt;.&lt;br /&gt;آری، برای اینکه عدالت بر کرسی بنشیند، هر چه سریر ستم آلوده سلطنت را باید واژگون کرد و به دست نابودی سپرد.&lt;br /&gt;و اینها همه، همان معجزه ای است که تنها از دست تو برمی آید و تنها با دست تو محقق می شود.&lt;br /&gt;اما مگر نه اینکه اینها همه مقدمه است برای رسیدن به بهشتی که تو بانی آنی.&lt;br /&gt;آن بهشت را کسی برای ما ترسیم نکرد.&lt;br /&gt;کسی به ما نگفت که آن ساحل امید که در پس این دریای خون نشسته است، چگونه ساحلی است؟!&lt;br /&gt;کسی به نگفت که وقتی تو بیایی :&lt;br /&gt;پرندگان در آشیانه های خود جشن می گیرند و ماهیان دریاها شادمان می شوند چشمه ساران می جوشند و زمین چندین برابر محصول خویش را عرضه می کند.(1)&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;به ما نگفتند که وقتی تو بیایی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; :&lt;br /&gt;دل های بندگان را آکنده از عبادت و اطاعت می کنی و عدالت بر همه جا دامن می گسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ریشه کن می کند و خوی ستمگری و درندگی را محو می سازد و طوق ذلت و بندگی را از گردن خلایق برمی دارد.(2)&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;به ما نگفتند که وقتی تو بیایی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; :&lt;br /&gt;ساکنان زمین و آسمان به تو عشق می ورزند، آسمان بارانش را فرو می فرستد، زمین، گیاهان خود را می رویاند... و زندگان آرزو می کنند که کاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقیقی را می دیدند و می دیدند که خداوند چگونه برکاتش را بر اهل زمین فرو می&amp;shy;فرستد.(3)&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;به ما نگفتند که وقتی تو بیایی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; :&lt;br /&gt;همه امت به آغوش تو پناه می آورند همانند زنبوران عسل به ملکه خویش.&lt;br /&gt;و تو عدالت را آنچنان که باید و شاید در پهنه جهان می گستری و خفته ای رابیدار نمی کنی و خونی را نمی ریزی.(4)&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;به ما نگفتند که وقتی تو بیایی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; :&lt;br /&gt;رفاه و آسایشی می آید که نظیر آن پیش از این، نیامده است. مال و ثروت آنچنان وفور می یابد که هرکه نزد تو بیاید فوق تصورش، دریافت می کند.(5)&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;به مانگفتند که وقتی تو بیایی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; :&lt;br /&gt;اموال را چون سیل، جاری می کنی، و بخشش های کلان خویش را هرگز شماره نمی کنی.(6)&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;به ما نگفتند که وقتی تو بیایی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; :&lt;br /&gt;هیچ کس فقیر نمی ماند و مردم برای صدقه دادن به دنبال نیازمند می گردند و پیدا نمی کنند. مال را به هرکه عرضه می کنند، می&amp;shy;گوید: بی نیازم.(7)&lt;br /&gt;ای محبوب ازلی و ای معشوق آسمانی!&lt;br /&gt;ما بی آنکه مختصات آن بهشت موعود را بدانیم و مدینه فاضله حضور تو را بشناسیم تو را دوست می داشتیم و به تو عشق می ورزیدیم.&lt;br /&gt;که عشق تو با سرشت&amp;shy;ها عجین شده بود و آمدنت طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود.&lt;br /&gt;ظهور تو بی تردید بزرگترین جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خیر خواهد کرد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;&lt;br /&gt;کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;هر که اقرار بدین حسن خداد نکرد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;سید مهدی شجاعی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;پی نوشت ها&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; :&lt;br /&gt;1ـ پیامبر اکرم(ص) ینابیع الموده ج2 ص136.&lt;br /&gt;2ـ پیامبر اکرم(ص) بخارالانوار ج51 ص 75.&lt;br /&gt;3ـ پیامبر اکرم(ص) بحارالانوار ج51 ص 104.&lt;br /&gt;4ـ پیامبر اکرم(ص) منتخب الاثر ص 478.&lt;br /&gt;5 ـ پیامبر اکرم(ص) البیان ص 173.&lt;br /&gt;6 ـ پیامبر اکرم(ص) صحیح مسلم ج8 ص185.&lt;br /&gt;7ـ پیامبر اکرم(ص) مسند احمد ج2 ص530.&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;از: یکی از دوستان عضو گروه مشکان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112412087717927586?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112412087717927586/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112412087717927586&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112412087717927586'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112412087717927586'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/08/blog-post_15.html' title='نگفتند وقتی تو بیایی'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112377116097073796</id><published>2005-08-11T19:07:00.000+04:30</published><updated>2005-08-11T19:09:20.973+04:30</updated><title type='text'>پسرونه شماره دهم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;آیا من یک جوانم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;قسمت اول&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;*امروز داشتم با خودم فكر مي كردم كه آيا من هم جوانم ؟ آيا من هم خود را جوان مي پندارم ؟! يا فقط در سن جواني هستم !&lt;br /&gt;سعي مي كنم جوانهاي دور و اطرافم را نگاه كنم تا پاسخ سؤالم را بيابم . دیشب چند تا جوان سوار يك ماشين عهد ناصرالدین شاه نشسته بودند و نيم تنه شان از پنجره ماشين خارج كرده بودند و در حال عربده كشيدن بودند عربده كشي آن هم ساعت 5/12 شب .&lt;br /&gt;با خودم فكر مي كنم حتماً اين جواني است ديگر اما هر چه فكر مي كنم كه آيا من هم مي توانم اين كار را انجام دهم ديدم نمي توانم.&lt;br /&gt;*جواناني ديگر را مي بينم كه سوار موتورند ، سرعت مي روند آنهم چه سرعتي با سرعت باد؛ انگار پرواز مي كنند! جالب است كه  تك چرخ هم مي زنند آنهم در يكي از تقاطع شلوغ شهر ؟! همين  سه چهار روز پيش بود كه دو نفر موتور سوار رفتند زير كاميون و...خدا رحمتشان كند !&lt;br /&gt;*جواناني ديگر را مي بينم با موهاي افشان و ژل زده و با شلواري كه انگار كه پنجاه سال است کار کرده ! بعضي هايشان هم موهايشان را از پشت بسته اند بعضي ديگر مويشان تا روي شانه شان و بعضي ديگر تا روي چشمهایشان است و هر از گاهي براي كلاس دستي در آن فرو مي برند . خودم را با موي بلند و ژل زده و دم اسبي تصور مي كنم ! نه! نه! من جوان نيستم جالب است كه بعضي اين مو گذاشتن را نشانه دانشجو بودن و فرهنگ بالا مي دانند .&lt;br /&gt;*گروهي ديگر را مي بينم كه كنار خيابان و دور ميدان و توي پارك و ايستاده اند تا دختري ، زني ، پير زني! رد شود و اينها متلكي به سويش پرتاب كنند تا شايد ... نمي دانم بالاخره يا به مراد دلشان مي رسند يا مشتي فحش و بد بيراه نصيبشان مي شود . اين جوانها معمولاً يه جاي ديگر هم هستند اون هم پاي كيوسك هاي تلفن ! خوب البته با كلاس هايشان خودشان موبايل دارند.&lt;br /&gt; با خودم فكر كردم كه اگر من جوانم پس چرا اين كار را انجام ندهم ! به قول داداش هوتن : «عشق است و صفا...»  اما...&lt;br /&gt;نه ! اين افكار هر گز به مخيله من هم خطور نمي كند چه برسد به اينكه بخواهم آن را انجام هم بدهم .&lt;br /&gt;در فرهنگ ما ! بعضي ها ! به اين كارهايي كه خوانديد مي گويند جواني و البته كارهاي ديگر هم هست اما من هر چه با خودم فكر مي كنم كه من اصلاً جوان نيستم . اگر جوان بودم كه ...اين نبودم.                                         &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#009900;"&gt;&lt;strong&gt;   ادامه دارد ...&lt;br /&gt; &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112377116097073796?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112377116097073796/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112377116097073796&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112377116097073796'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112377116097073796'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/08/blog-post_112377116097073796.html' title='پسرونه شماره دهم'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112377100314880858</id><published>2005-08-11T19:04:00.000+04:30</published><updated>2005-08-11T19:06:43.150+04:30</updated><title type='text'>آن مرد با اسب آمد2</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;آن مرد با اسب آمد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;قسمت دوم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;  بچه‌ها به‌ طرف‌ اتاقك‌ تنور دويدند و شيخ‌ حسين‌ با عجله‌ به‌ طرف‌ در رفت‌. لنگة‌ سنگين‌ آن‌ را باز كرد و با شوق‌ گفت‌: «بفرماييد تو. به‌ خانة‌ خودتان‌ خوش‌ آمديد!»&lt;br /&gt;  هفت‌ مرد روحاني‌، يكي‌ يكي‌ پا توي‌ حياط‌ گذاشتند و سلام‌ گفتند. همة‌ آنها از علما و بزرگان‌ شهر نجف‌ بودند. آنها يكي‌ يكي‌ شيخ‌ حسين‌ را در آغوش‌ مي‌گرفتند و مي‌گفتند:&lt;br /&gt;  ـ خدا زيارتت‌ را قبول‌ كند!&lt;br /&gt;  ـ هميشه‌ به‌ زيارت‌ باشي‌ آشيخ‌ حسين‌!&lt;br /&gt;  ـ زيارتت‌ قبولِ خدا، حاجي‌!&lt;br /&gt;  يكي‌ پيشاني‌ اش‌ را مي‌بوسيد. يكي‌ بر شانه‌ هايش‌ بوسه‌ مي‌زد و ديگري‌ با مهرباني‌ دست‌ او را مي‌فشرد.&lt;br /&gt;  وقتي‌ احوالپرسي‌ با ميهمانان‌ تمام‌ شد، او آنها را به‌ سوي‌ اتاق‌ پذيرايي‌ كه‌ سمت‌ راست‌ ايوان‌ بود، راهنمايي‌ كرد.&lt;br /&gt;  شيخ‌ حسين‌ در جمع‌ علما محبوب‌ بود. آنها او را به‌ خاطر علم‌ و پاكي‌اش‌، احترام‌ مي‌كردند. شيخ‌ حسين‌، دست‌ يكي‌ از آنها را گرفت‌ و با نگراني‌ پرسيد:&lt;br /&gt;  «پس‌ علاّمه‌ بحرالعلوم‌ كجاست‌؟ چرا ايشان‌ نيامدند؟!»&lt;br /&gt;  او با تبسم‌ پاسخ‌ داد: «به‌ زودي‌ ايشان‌ هم‌ به‌ ديدنتان‌ مي‌آيند. ايشان‌ بسيار مشتاق‌ ديدنتان‌ هستند و براي‌ آمدنتان‌ انتظار مي‌كشيدند. خيلي‌ عجيب‌ است‌! زياد سراغتان‌ را مي‌گرفتند.»&lt;br /&gt;  شيخ‌ حسين‌ به‌ فكر فرو رفت‌ و ياد نگراني‌ اش‌ افتاد. بزرگان‌ توي‌ اتاق‌ نشستند. كربلايي‌ كاظم‌، سيني‌ شربت‌ راجلو ميهمان‌ها گرداند. شيخ‌ حسين‌ به‌ همه‌ خوشامد گفت‌، بعد عرقچين‌ روي‌ سرش‌ را كنار زد. با دستار عربي‌اش‌ عرق‌ را از سرِ تراشيده‌ و دور گوش‌هايش‌ گرفت‌ و نگاهش‌ را به‌ گل‌هاي‌ قالي‌ دوخت‌.&lt;br /&gt;  ـ تاپ‌... تاپ‌... تاپ‌!&lt;br /&gt;  در زدند. نگاه‌ همه‌ چرخيد طرف‌ حياط‌، شيخ‌ حسين‌ فوري‌ رفت‌ توي‌ ايوان‌ و به‌ پسر جوانش‌ گفت‌: «محمد! شايد علاّمه‌ بحرالعلوم‌ است‌. عجله‌ كن‌!»&lt;br /&gt;  بعد نعلينش‌ را پوشيد و تا آمد از پله‌ها پايين‌ برود، دلشوره‌ گرفت‌. دوباره‌ همان‌ نگراني‌ چند دقيقة‌ پيش‌، به‌ سينه‌اش‌ ريخت‌. قلبش‌ تند تند زد و پيشاني‌ اش‌ داغ‌ شد. همانطور كه‌ آرام‌ به‌ سمت‌ در مي‌رفت‌، به‌ خودش‌ گفت‌: «چه‌ شد شيخ‌ حسين‌؟ چرا دوباره‌ نگران‌ شدي‌. آن‌ هم‌ با آمدن‌ سيّد. خدايا علامه‌ چه‌ چيزي‌ مي‌خواهد به‌ من‌ بگويد؟ نكند خبر تلخي‌ است‌؟»&lt;br /&gt;  تا سر بلند كرد، كسي‌ را ديد كه‌ با مهرباني‌ سلامش‌ مي‌كرد، علامه‌ بحرالعلوم‌ بود، با همان‌ چهرة‌ زيبا، چشم‌هاي‌ روشن‌ و پر حرف‌ و لب‌هاي‌ پر از شكوفة‌ لبخند...&lt;br /&gt;  ـ سلام‌ آقا سيد، خوش‌ آمديد!&lt;br /&gt;  علامه‌ دست‌هايش‌ را دور گردن‌ او انداخت‌. توي‌ گوشش‌ دعا خواند و بلند گفت‌: «خدا زيارتت‌ را به‌ خوبي‌ قبول‌ كند. خدا عزتت‌ را زياد كند!»&lt;br /&gt;  چشم‌هاي‌ شيخ‌ حسين‌ پر از اشك‌ شد. احساس‌ كرد با ديدن‌ علامه‌ آن‌ نگراني‌ كم‌ كم‌ از دلش‌ بيرون‌ مي‌رود. ام‌ زينب‌ پشت‌ پنجره‌ اتاق‌، به‌ آن‌ دو چشم‌ دوخته‌ بود. علامه‌ شانه‌هاي‌ شيخ‌ حسين‌ را بو كرد. با لحني‌ مهربان‌ گفت‌: «هنوز هم‌ پيراهنت‌ بوي‌ همان‌ عطر خوش‌ را مي‌دهد. آن‌ بو هنوز هم‌ تازه‌ و دوست‌ داشتني‌ است‌! ديدار مبارك‌، شيخ‌ حسين‌!» شيخ‌ حسين‌ از حرف‌هاي‌ علامه‌ تعجب‌ كرد. كدام‌ عطر؟! كدام‌ ديدار؟! اما چيزي‌ نگفت‌ و او را با احترام‌ زياد، به‌ اتاق‌ پذيرايي‌ دعوت‌ كرد.&lt;br /&gt;  علامه‌ آرام‌ آرام‌ از پله‌ها بالا رفت‌ و با صلوات‌ علما رو به‌ رو شد. او با تعارف‌ آنها در بالاي‌ اتاق‌، به‌ پشتي‌ سبزي‌ تكيه‌ داد.&lt;br /&gt;  همه‌ بر جاي‌ خود نشستند و به‌ شيخ‌ حسين‌ خيره‌ شدند. او سر به‌ زير انداخته‌، به‌ چيزي‌ فكر مي‌كرد، به‌ حرف‌ علامه‌! تپش‌ قلبش‌ زياد شد. علامه‌ شربتش‌ را تمام‌ كرد، با خوشرويي‌ رو به‌ او كرد و بي‌ مقدمه‌ گفت‌: «آقا شيخ‌ حسين‌! تو چقدر بزرگ‌ و سربلند هستي‌، كه‌ غذايت‌ را با حضرت‌ صاحب‌ الزمان‌ (عج‌) مي‌خوري‌!»&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;ادامه دارد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112377100314880858?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112377100314880858/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112377100314880858&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112377100314880858'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112377100314880858'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/08/2.html' title='آن مرد با اسب آمد2'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112377042916959351</id><published>2005-08-11T18:54:00.000+04:30</published><updated>2005-08-11T18:57:09.170+04:30</updated><title type='text'>برای همیشه آرام از شماره دهم مشکان</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;برای همیشه آرام&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;نامت بیمناک و شورانگیز&lt;br /&gt;و شنیدن قدم هایت جانگداز&lt;br /&gt;فکر تو&lt;br /&gt;خنده را بر لبم خشک می کند&lt;br /&gt;و شادی گمشده دل&lt;br /&gt;زیرا که سرودت تیرگی است&lt;br /&gt;هر چند&lt;br /&gt;خورشید پرتو افشانی می کند&lt;br /&gt;نسیم وزیدن می گیرد&lt;br /&gt;گلها هوا را خوشبو&lt;br /&gt;پرندگان نغمه سرایی&lt;br /&gt;و آسما لبخند می زند&lt;br /&gt;ولی تو&lt;br /&gt;بی اعتنا&lt;br /&gt;با داس کهنه  خود&lt;br /&gt;درو می کنی&lt;br /&gt;خرمن زندگانی&lt;br /&gt;آرام آرام&lt;br /&gt;و کلبه ات پناهگاه درد و رنج&lt;br /&gt;و شراب شرنگ آگینت&lt;br /&gt;هوا را نیست&lt;br /&gt;و من را در خواب دلچسب حتی، خواب&lt;br /&gt;نمی دانم چرا تو درخشان را&lt;br /&gt;تاریک می گویند&lt;br /&gt;ای سروش شادمانی هایم&lt;br /&gt;بگو:&lt;br /&gt;بگو که می نگری به یک چشم همه را&lt;br /&gt;و یکسان می کنی&lt;br /&gt;سرنوشت های بی فرجام را&lt;br /&gt;تو چو مادری مهربان&lt;br /&gt;به آغوشم می کشی&lt;br /&gt;پس از یک روز، طوفان&lt;br /&gt;و من خواب می شوم&lt;br /&gt;برای همیشه آرام.&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;رسول کولیوند&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112377042916959351?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112377042916959351/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112377042916959351&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112377042916959351'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112377042916959351'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/08/blog-post_112377042916959351.html' title='برای همیشه آرام از شماره دهم مشکان'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112376997514645101</id><published>2005-08-11T18:44:00.000+04:30</published><updated>2005-08-11T18:49:35.203+04:30</updated><title type='text'>بغض خون از شماره دهم مشکان</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;بغض خون&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;دیگر به احترام دلم، قلب جنون نمی زند&lt;br /&gt;عشق هم دگر سری به بیستون نمی زند&lt;br /&gt;چنان در این غروب ها اسیر بوی غربتم&lt;br /&gt;که دست عاشقم به جز طرح فسون نمی زند&lt;br /&gt;خسته تر از همیشه ام، شکسته تر ز شیشه ام&lt;br /&gt;برای سقف بی کسی، کسی ستون نمی زند&lt;br /&gt;به پاس زخم های من که تا همیشه زنده اند&lt;br /&gt;بلوغ گریه هم سری به بغض خون نمی زند&lt;br /&gt;بیا و شیشه مرا به احترام دفن کن&lt;br /&gt;که سالهاست در غمت به بیستون نمی زند&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112376997514645101?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112376997514645101/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112376997514645101&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112376997514645101'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112376997514645101'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/08/blog-post_11.html' title='بغض خون از شماره دهم مشکان'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112322981951907803</id><published>2005-08-05T12:38:00.000+04:30</published><updated>2005-08-05T12:46:59.766+04:30</updated><title type='text'>هالیوود و مهدویت1</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;فيلمسازان‌ آمريكايي‌ مهدويت‌ را نشانه‌ گرفته‌اند!ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;قسمت اول&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;گفت‌ و گو با دكتر حسن‌ بلخاري‌&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#6600cc;"&gt;اشاره‌:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;دكتر حسن‌ بلخاري‌، فارغ‌التحصيل‌ رشته‌ اديان‌ و عرفان‌، از اساتيد دانشكده‌ هنر دانشگاه‌ تهران‌ و آشنا با علوم‌ ارتباطات‌ هستند. با توجه‌ به‌ اطلاعات‌ جامعي‌ كه‌ ايشان‌ در زمينه‌ فعاليتهاي‌ رسانه‌هاي‌ غربي‌ درخصوص‌ مقابله‌ انديشه‌ اسلامي‌ و بويژه‌ موضوع‌ مهدويت‌ دارند، مصاحبه با ایشان از نظرتان می گذرد..&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;با تشكر از اينكه‌ وقت‌ گراميتان‌ را دراختيار ما قرار داديد، به‌عنوان‌ اولين‌ سؤال‌ بفرمائيد كه‌ نقش‌ و جايگاه‌ سينما و رسانه‌هاي‌ صوتي ـ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;تصويري‌ در غرب‌ و خصوصاً آمريكا چيست‌؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;به‌ يك‌ عبارت‌ جهان‌ امروز جهان‌ تصوير است‌ و عمده‌ترين‌ مصداق‌ اين‌ تصوير سينماست‌. «پُستمن‌» در كتاب‌ «زندگي‌ در عيش‌، مردن‌ در خوشي‌» خود سه‌ دوره‌ را يا سه‌ سپهر را اصطلاحاً براي‌ انتقال‌ معلومات‌ ذكر مي‌كند. دورة‌ اول‌ دوره‌ انتقال‌ معلومات‌ به‌ وسيله‌ زبان‌ بود. پدر مي‌گفت‌ فرزند حفظ‌ مي‌كرد، دوره‌ دوم‌ دورة‌ مكتوب‌ بود و كتاب‌ حافظ‌ و حامل‌ معنا براي‌ نسل‌ بعدي‌ شد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ايشان‌ سومين‌ دوره‌ را دورة‌ تصوير مي‌داند كه‌ تصوير سينمايي‌ و تلويزيوني‌ جاي‌ دو موج‌ قبلي‌ نشسته‌ است‌. البته‌ تحليل‌ ايشان‌ اين‌ است‌ كه‌ اين‌ تصويرها به‌صورت‌ خاص‌ دارد ساخته‌ مي‌شود و به‌ جهان‌ ارائه‌ مي‌شود، ما در قلمرو افزايش‌ دامنة‌ جهل‌ انسان‌ قرار داريم‌ تا علمش‌. تحليلي‌ كه‌ پستمن‌ ارائه‌ مي‌دهد تحليل‌ درستي‌ است‌ و اين‌ تقسيم‌بندي‌ نسبت‌ به‌ سه‌ دورة‌ انتقال‌ معلومات‌. واقعيت‌ قضيه‌ اين‌ است‌ كه‌ ما داريم‌ در عصر تصوير و عصر سينما زندگي‌ مي‌كنيم‌ و عنواني‌ كه‌ شما تحت‌ عنوان‌ دنياي‌  anformatic ، information   يا اطلاعات‌ و انفجار اطلاعات‌ داريد عصاره‌اش‌ تصوير است‌، يعني‌ از يك‌ طرف‌ ما الان‌ در عصر اطلاعات‌ زندگي‌ مي‌كنيم‌ كه‌ اين‌ اطلاعات‌ جذابترين‌، مؤثرترين‌، كارآمدترين‌ و ماندگارترين‌ شيوة‌ ابراز آن‌ تصوير است‌.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; البته‌ فقط‌ اين‌ نيست‌ كه‌ حالا قدرتها دارند از اين‌ عنصر بالاترين‌ استفاده‌ را مي‌كنند. ذهنيت‌ مخاطبها هم‌، چنين‌ قدرت‌ و جايگاه‌ پذيرشي‌ را دارد. ما در شبانه‌روز بين‌ 78 تا 79% اطلاعات‌ دريافتي‌ روزانه‌ را از چشممان‌ به‌دست‌ مي‌آوريم‌ و بقيه‌ حواس‌ درصد بعدي‌ را به‌خود اختصاص‌ مي‌دهند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; درعين‌ حال‌ شما اگر به‌ سيستم‌ دريافتي‌ انسان‌ نگاه‌ كنيد مي‌بينيد كه‌ نيمكرة‌ راست‌ مغز مربوط‌ به‌ علوم‌ حضوري‌ و شهودي‌ به‌صورت‌ تصوير است‌. طبق‌ تحقيقاتي‌ كه‌ طي‌ 10، 15 سال‌ گذشته‌ صورت‌ گرفته‌، انسان‌ با نيمكره‌ راست‌ مغزش‌ با اطلاعات‌ برخورد شهودي‌ مي‌كند يعني‌ در آنجا ماندگار است‌ و بزرگترين‌ و عميق‌ترين‌ تأثيرات‌ را روي‌ شخصيت‌ انسان‌ مي‌گذارد. مجموعة‌ اين‌ قضايا كه‌ من‌ به‌صورت‌ مختصر خدمت‌ شما عزيزان‌ ذكر كردم‌ معنايي‌ را مي‌سازد كه‌ تصوير را كارآمدترين‌ عامل‌ نه‌تنها براي‌ انتقال‌ معلومات‌، بلكه‌ تأثيرگذاري‌ روي‌ شخصيت‌ و روان‌ افراد قرار مي‌دهد. اين‌ مقدمه‌ به‌نحوي‌ بيانگر جايگاه‌ تصوير و سينماست‌.&lt;br /&gt; ببينيد! غرب‌ در ذات‌ تكنولوژيكي‌ خودش‌ تفوق‌ طلب‌ است‌. يعني‌ ما بحثي‌ داريم‌ در فلسفه‌ علم‌ كه‌ علم‌ وقتي‌ مجتمع‌ شد في‌حد نفسه‌ قدرت‌ را به‌دنبال‌ مي‌آورد. برگرديم‌ به‌همان‌ كلامي‌ كه‌ «فرانسيس‌ بيكن‌» در ابتداي‌ رنسانس‌ گفته‌ كه‌ «هدف‌ نهايي‌ علم‌ قدرت‌ است‌».&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; در چنين‌ فضايي‌ غرب‌ براي‌ اعمال‌ اين‌ قدرت‌ و كسب‌ مطامع‌ بيشتر از تصوير دارد بهترين‌ استفاده‌ را مي‌كند. هاليوود به‌عنوان‌ مركز فيلمسازي‌ آمريكا، كه‌ در سال‌ 700 فيلم‌ توليد مي‌كند و سالانه‌ 15، 16 ميليارد دلار سود خالص‌ دارد و نزديك‌ به‌ 78% سينماها و تلويزيونهاي‌ جهان‌ از آن‌ تغذيه‌ مي‌شوند. شما كلمات‌ را كه‌ كنار هم‌ قرار بدهيد به‌صورت‌ بسيار وسيعي‌ نشان‌ مي‌دهد كه‌ ما با چه‌ قدرت‌ و تأثير و برنامه‌ريزي‌ عظيمي‌ از آن‌ طرف‌ روبه‌رو هستيم‌. واقعيت‌ مسأله‌ اين‌ است‌ كه‌ غرب‌ به‌ اهميت‌، قدرت‌ و تاكتيك‌ تصوير پي‌ برده‌ است‌ و از آن‌ در قالب‌ سينما دارد استفاده‌ مي‌كند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; ما در غرب‌ فيلم‌ خنثي‌ نداريم‌، يعني‌ از اين‌ 600، 700 فيلمي‌ كه‌ در سال‌ توليد مي‌كند 30، 40 فيلم‌ است‌ كه‌ در سطح‌ جهان‌ مطرح‌ مي‌شوند، البته‌ آنها را هم‌ خودشان‌ مطرح‌ مي‌كنند با اسكارهايي‌ كه‌ مي‌دهند و بعضاً هم‌ به‌دليل‌ جذابيتهاي‌ عامه‌اي‌ كه‌ دارند در سطح‌ جهان‌ مطرح‌ مي‌شوند و واقعاً فرهنگسازي‌ مي‌كنند. مانند جرياني‌ كه‌ «تايتانيك‌» با دو ميليارد بيننده‌ در سطح‌ جهان‌ ايجاد كرد. اين‌ نكات‌ را به‌صورت‌ پراكنده‌ دارم‌ عرض‌ مي‌كنم‌ چون‌ درهر بُعدش‌ يك‌ معناي‌ عظيمي‌ وجود دارد، مي‌خواهم‌ با اين‌ دلايل‌ نشان‌ بدهم‌ كه‌ غرب‌ به‌قدرت‌ عظيم‌ سينما پي‌ برده‌ است‌.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; به‌همين‌ دليل‌ الان‌ مهمترين‌ كاري‌ كه‌ مي‌كند اين‌ است‌ كه‌ مباني‌ نظري‌ خودش‌ را كه‌ محصول‌ ايده‌ها و اهدافش‌ است‌ به‌ زبان‌ تصوير ترجمه‌ مي‌كند. يعني‌ من‌ بزرگترين‌ ويژگي‌ غرب‌ را ترجمة‌ معنا به‌ تصوير مي‌دانم‌. چون‌ روانشناسي‌ مدرن‌ بيانگر اين‌ است‌ كه‌ تأثيري‌ كه‌ تصوير دارد هيچ‌ كلامي‌ ندارد و بحثي‌ در روانشناسي‌ داريم‌ كه‌ هر تصوير معادل‌ هزار كلمه‌ است‌.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; كار ديگر تصوير و سينما توأماً درگير كردن‌ احساسات‌ و ادراك‌ است‌. سخنورها ادراك‌ را مخاطب‌ قرار مي‌دهند و فيلمهاي‌ بي‌محتوا احساس‌ را و فيلمهاي‌ هدفمند ادراك‌ و احساس‌ را با هم‌. در چنين‌ قلمرويي‌ احساس‌، جذابيت‌ را، ادراك‌ معناپذيري‌ را و جمع‌ آنها سينما را مي‌سازد. من‌ معتقدم‌ و در حقيقت‌ واقعيتهايي‌ جهاني‌ و هاليوود و فرهنگسازي‌ آن‌ بيانگر اين‌ است‌ كه‌ غرب‌ دارد از سينما حداكثر استفاده‌ &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;را مي‌برد، چون‌ برايش‌ استفاده‌ دارد لذا جايگاه‌ ويژه‌اي‌ هم‌ دارد&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;ادامه دارد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112322981951907803?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112322981951907803/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112322981951907803&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112322981951907803'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112322981951907803'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/08/1_05.html' title='هالیوود و مهدویت1'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112316979221930042</id><published>2005-08-04T20:02:00.000+04:30</published><updated>2005-08-04T20:06:32.226+04:30</updated><title type='text'>آن مرد با اسب آمد1</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;آن‌ مرد با اسب آمد&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;مجيد ملامحمدي ـ قسمت اول&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;  آفتاب‌، مثل‌ ميهمان‌هاي‌ تازه‌ وارد، آمده‌ بود توي‌ خانه‌. بعد پاهايش‌ را لب‌ ايوان‌ آجرنماي‌ قديمي‌، دراز كرده‌ بود. مثل‌ پيرمردها، به‌ باغچة‌ كوچكي‌ كه‌ كنار حوض‌ بود، نگاه‌ مي‌كرد. همان‌ جايي‌ كه‌ شيخ‌ حسين‌ رفته‌ بود توي‌ باغچه‌ و برگ‌هاي‌ گلي‌ را با دستمال‌ تميز مي‌كرد!  در حياط‌ خانه‌، بوي‌ خوبي‌ پر مي‌زد. بوي‌ نان‌ تازه‌، همراه‌ با بوي‌ اسپند، كه‌ چند دقيقه‌اي‌ پيش‌ دود شده‌ بود.  شيخ‌ حسين‌، مسافر تازه‌ واردي‌ از خانة‌ خدا بود. او چند ساعتي‌ مي‌شد كه‌ از سفر طولاني‌اش‌ به‌ نجف‌ برگشته‌ بود. بچه‌هاي‌ شيخ‌ حسين‌ و بچه‌هاي‌ ميهمان‌ها، حياط‌ خانه‌ را روي‌ سرشان‌ گذاشته‌ بودند. بوي‌ نان‌ تازه‌، از تنور بلند شده‌ بود اتاقك‌ تنور گوشة‌ حياط‌ قرار داشت‌. اُمّ فاطمه‌ ـ خواهر كوچكتر شيخ‌ ـ رفته‌ بود پاي‌ تنور، تا از دستپخت‌ هاجر نانوا، چند تا نان‌ تازه‌ جدا كند، ببرد توي‌ اتاق‌ و براي‌ ميهمان‌هايي‌ كه‌ قرار بود به‌ زودي‌ از راه‌ برسند، بچيند. آنها جلوي‌ ميهمان‌ها، علاوه‌ بر شربت‌ و ميوه‌، نان‌ و خرما هم‌ مي‌گذاشتند. ام‌ هاجر، دستش‌ دايم‌ به‌ كار بود و توي‌ تنور داغ‌، پايين‌ و بالا مي‌رفت‌. بچه‌هاي‌ قد و نيم‌ قد، دور تا دور باغچه‌ چرخ‌ مي‌زدند و شتر سواري‌ مي‌كردند. ام‌ زينب‌ از پشت‌ پنجرة‌ يكي‌ از اتاق‌ها، به‌ باغچه‌ همان‌ طرف‌ كه‌ شيخ‌ حسين‌ نشسته‌ بود، خيره‌ شده‌ بود. به‌ نظر ام‌زينب‌ كارهاي‌ همسرش‌ ـ شيخ‌ حسين‌ ـ غير عادي‌ و عجيب‌ بود. از ديروز كه‌ از سفر برگشته‌ بود، بيشتر اوقات‌، گوشه‌اي‌ ساكت‌ مي‌نشست‌ و به‌ فكر فرو مي‌رفت‌. ام‌ زينب‌ به‌ خودش‌ گفت‌: «نكند شيخ‌ از چيزي‌ رنجيده‌... شايد هم‌ بيماري‌ سختي‌ گرفته‌ و آن‌ را پنهان‌ مي‌كند!.»  كمي‌ دلگير شد و باز به‌ شوهرش‌ نگاه‌ كرد. سپس‌ آه‌ كشيد و به‌ اتاق‌ پذيرايي‌ رفت‌، تا همه‌ چيز را براي‌ ميهمان‌ها رو به‌ راه‌ كند. كم‌ كم‌ وقت‌ آن‌ بود كه‌ ميهمان‌ها از راه‌ برسند. ميهمان‌هايي‌ كه‌ براي‌ همه‌ اهل‌ خانه‌ بخصوص‌ شيخ‌، عزيز بودند و در ميان‌ آنها «علامة‌ بحرالعلوم‌» 1  مولا و بزرگشان‌ به‌ حساب‌ مي‌آمد.  شيخ‌ حسين‌ رو به‌ قبله‌ ايستاد و آستين‌هايش‌ را بالا زد. بعد خم‌ شد و دستش‌ را در آب‌ فرو برد. حركت‌ آب‌ باعث‌ شد، ماهي‌ها ته‌ حوض‌ بروند. شيخ‌ حسين‌ وضو گرفت‌، بعد راه‌ افتاد طرف‌ پله‌هاي‌ آجرنماي‌ ايوان‌. دو مرغ‌ باران‌، بالاي‌ نخل‌ جوان‌ و پر از خرماي‌ حياط‌، آواز مي‌خواندند. بچه‌ها از خوشحالي‌ فرياد مي‌زدند و دنبال‌ هم‌ مي‌دويدند. شيخ‌ حسين‌ از پله‌ها بالا رفت‌ و نفس‌ زنان‌، لب‌ ايوان‌ ايستاد. دوباره‌ به‌ ياد حرف‌هاي‌ دوستش‌ ـ علامه‌ ـ افتاد. نگراني‌ اش‌ تازه‌ شد. علامه‌، ديروز برايش‌ پيغام‌ فرستاده‌ بود كه‌: «به‌ زودي‌ به‌ ديدنت‌ مي‌آيم‌، تا خوب‌ در آغوشت‌ بگيرم‌ و پيراهن‌ خوش‌ بويت‌ را ببويم‌. چه‌ سفر زيبايي‌ داشته‌اي‌ شيخ‌! مي‌خواهم‌ از قصة‌ ديدارت‌ بشنوم‌.»  شيخ‌ حسين‌ مثل‌ ديروز، دوباره‌ فكر كرد: «كدام‌ ديدار!... علامه‌ از چه‌ چيزي‌ سخن‌ گفته‌؟ من‌، من‌ چه‌ قصه‌اي‌ را بايد برايش‌ بازگويم‌؟... بوي‌ پيراهن‌؟! چه‌ بويي‌؟... بايد صبر كنم‌ تا علامه‌ بيايد... چرا علامه‌ نيامد!»  ـ كيست‌... چه‌ كسي‌ در مي‌زند؟  صداي‌ ننه‌ عقيله‌ بود، مادر بزرگ‌ بچه‌ها كه‌ از بيرون‌ تنور مي‌آمد. شيخ‌ حسين‌ به‌ در چوبي‌ حياط‌ نگاه‌ كرد. بچه‌ها مثل‌ دسته‌اي‌ پرستو، بال‌ زنان‌ به‌ طرف‌ در دويدند. دو سه‌ تايي‌ از آنها هجوم‌ بردند و كلون‌ پشت‌ در را كشيدند. اسد كه‌ خواهرزادة‌ شيخ‌ بود، سرش‌ را از لاي‌ در بيرون‌ برد. شيخ‌ حسين‌ زود از پله‌ها پايين‌ آمد و به‌ زن‌هاي‌ خانه‌ اشاره‌ كرد كه‌ شايد مهمان‌ها باشند. اسد به‌ سمت‌ شيخ‌ حسين‌ برگشت‌ و گفت‌: «دايي‌! ميهمان‌هاي‌ تازه‌اي‌ براي‌ ديدنتان‌ آمده‌اند!»&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#6600cc;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;ادامه دارد&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112316979221930042?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112316979221930042/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112316979221930042&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112316979221930042'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112316979221930042'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/08/1.html' title='آن مرد با اسب آمد1'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112316844799303097</id><published>2005-08-04T19:35:00.000+04:30</published><updated>2005-08-04T19:44:08.303+04:30</updated><title type='text'>ازبخش طنز مشکان</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;من پسرم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من پسرم، من پسرم&lt;br /&gt;شیرینم عین شکرم&lt;br /&gt;قند فراوان رو لبام&lt;br /&gt;به رنگ آسمون چشام&lt;br /&gt;هر کسی که دوست منه&lt;br /&gt;دوسش دارم یه عالمه&lt;br /&gt;خنده بروی لب دارم&lt;br /&gt;مهربونی شده کارم&lt;br /&gt;دوستی من موندنیه&lt;br /&gt;حرف دلم خوندنیه&lt;br /&gt;درسامو من خوب می خونم&lt;br /&gt;شاگرد ممتاز می مونم&lt;br /&gt;وقتی که بابایی می آد&lt;br /&gt;جلوی پاش بلند میشم&lt;br /&gt;مامان که مهربونتره&lt;br /&gt;همیشه میشینه پیشم&lt;br /&gt;دستاشونو بوس می کنم&lt;br /&gt;هی خودمو لوس می کنم&lt;br /&gt;من پسری مهربونم&lt;br /&gt;قدر بابامو می دونم&lt;br /&gt;مامان بزرگو دوس دارم&lt;br /&gt;بابا بزرگو دوس دارم&lt;br /&gt;وقتی به خونشون می رم&lt;br /&gt;سر روی پاشون می ذارم&lt;br /&gt;دوسم دارن خیلی زیاد&lt;br /&gt;خندونم و شیطون و شاد&lt;br /&gt;شیرینم عین شکرم&lt;br /&gt;من پسرم، من پسرم&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112316844799303097?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112316844799303097/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112316844799303097&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112316844799303097'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112316844799303097'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/08/blog-post.html' title='ازبخش طنز مشکان'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112282291144402264</id><published>2005-07-31T19:36:00.000+04:30</published><updated>2005-07-31T19:45:14.806+04:30</updated><title type='text'>مهارت های مطالعه4</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;مهارت های مطالعه (4)&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ـ&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;div align="center"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;از صفحه علمی دهمین شماره مشکان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;گام 3: شرایط مکانی و فیزیکی&lt;br /&gt;مطالعه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;(بخش دوم از گام سوم)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;ب) شرايط مكاني و فيزيكي محل مطالعه&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- حتي الامكان در مكان ثابت و مشخص مطالعه شود(البته وابستگي ومتكي شدن به يك محل محدود ممكن است در دراز مدت از توانمنديها ي شخص بكاهد)&lt;br /&gt;2- خلوت بودن محل مطالعه ، ميز مطالعه شما هميشه باید مرتب و منظم باشد.&lt;br /&gt;عادت دادن چشم به ديدن صحنه هاي موزون و هماهنگ باعث تقويت حافظه و افزايش خلاقيت مي شود.&lt;br /&gt;3- رفتن به كتابخانه هاي عمومي، انتخاب بعدي براي مطالعه فعال است.&lt;br /&gt;4- مطالعه در مكان هاي پر رفت و آمد مانند پاركها و گردشگاه ها مناسب نيست و فقط جنبه سرگرمي و تفريح دارد.&lt;br /&gt;5- دور كردن وسايل حواس پرت كن از محل مطالعه.&lt;br /&gt;6- نور كافي و مناسب&lt;br /&gt;7- از تابانيدن مستقيم نور در محل مطالعه خودداري شود.&lt;br /&gt;8- رعايت دماي مناسب و همچنين استفاده از بوهاي مطبوع در هنگام مطالعه خيلي مناسب و مؤثر است.&lt;br /&gt;9- طراحي و دكوراسيون اتاق مطالعه بايد با مطالعه تناسب داشته باشد.&lt;br /&gt;10- از تزئينات و نصب تابلوهايي كه در راستاي اهداف واقعي شما نيست خودداري شود.&lt;br /&gt;11- هواي آزاد واكسيژن كافي در محل مطالعه موجود باشد.&lt;br /&gt;12- حتي الامكان جلوي ميز مطالعه بسته باشد تا باعث حواس پرتي كمتري شود.&lt;br /&gt;13- از استراحت زياد ماهيچه ها در هنگام مطالعه بايد احترازكرد نتايج تحقيقات نشان مي دهد كه انقباض اندك ماهيچه ها مفيد است و دقت كار مغز را زياد مي كند.&lt;br /&gt;14- ميز و صندلي مطالعه بايد مخصوص مطالعه باشد و حتي الامكان از انجام كارهاي ديگر در آن محل خودداري شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;ادامه دارد ...ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112282291144402264?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112282291144402264/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112282291144402264&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112282291144402264'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112282291144402264'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/07/4_31.html' title='مهارت های مطالعه4'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112262855395805330</id><published>2005-07-29T13:40:00.000+04:30</published><updated>2005-07-29T13:53:29.513+04:30</updated><title type='text'>گزارشات عجیب ـ قسمت سوم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;em&gt;گزارشاتی عجیب از محل زندگی فرزندان امام زمان&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#009900;"&gt;قسمت سوم&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#000099;"&gt;&lt;strong&gt;دیدن شهر عربی ناشناخته در دریا توسط طبیب فرانسوی&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;علامه مجلسی می نویسد:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;یک طبیب فرانسوی می گفت: من اکثراًً در جزایر دریای اخضر، سیاحت و تجارت می کردم. به حوالی اکثر جزائر که می رسیدم در میان دوربین نظر می کردم. شهری می دیدم عظیم و وسیع که همه آن شهر عرب بودند و آمد و شد می کردند.&lt;br /&gt;گاه بود که بی دوربین هم می دیدم، ولی چون جلوتر می رفتم کسی را نمی دیدم و علامت شهری نبود و گاه بود که تشخیص می کردم مردی را از دور که ریش او سیاه است یا سفید یا سرخ مو؟! و چون نیک ملاحظه می کردم اثری از او نمی دیدم.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112262855395805330?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112262855395805330/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112262855395805330&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112262855395805330'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112262855395805330'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/07/blog-post_29.html' title='گزارشات عجیب ـ قسمت سوم'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112247386095528354</id><published>2005-07-27T18:44:00.000+04:30</published><updated>2005-07-27T18:47:40.980+04:30</updated><title type='text'>به مناسبت روز مادر</title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;روز مادر گرامی باد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;مادر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;br /&gt;زيبايي، همه اقتدارش را ازتو وام دارد. توشکوه وشيدايي وشکوفايي را زندگي کرده اي ونام بلندت درنجابتِ وجود، جاري است.&lt;br /&gt;اي قصيده رنج، اي گنجينه اشک،اي بي رشک، اي بلندآشيانه ترين عنقاي عشق،اي شرافت مجسم، اي اراده روينده، اي باغبان بوستان هاي ِ شعر، اي پروراننده شاعرانه ترين خطابه هاي ِ عاطفه ، اي لالايي سراي ِگوشه هاي محزون شب، اي رديف شناس موسيقي ملکوت، اي مادر...&lt;br /&gt;مگر چشمي چون چشم تومي تواند به حقيقتِ رويش بنگرد و دستي چون دست تومي تواند نورستان ِ معرفت راآبرومند کند؟ وقتي غنچه هادرشميم ِ شعف آفرين ِ تومي رويند وسالکان ِ صهباشناس ِصانع ، دربرابرسلوکِ بي منتهاي تو، سرسپاس فرودمي آورند.&lt;br /&gt;هرکه گل مي پرورد تورامي شناسدوهرکه نواي بلبل ِبي تابي رابراي به جاآوردن سنت ِعاشقي بهانه مي سازدباتوازژرفاي ِجان آشناست.&lt;br /&gt;اي مادر؛ اي قهرمان ِ ميادين روح ،اي وادي شناس ِطور دلدادگي، زماني که مردمان ِزيراين گنبدلاجوردين باهمه وجودبه پاسداشت ِحرمت تواقتداکنند، ديگردرون هيچ سرزميني، ميني از" منيت" نخواهد بود. براستي اگرمي بينيم که اوراق" مصيبت نامه"   انسان ِامروزتابدين حد برهم انباشته شده وبوستان هاي جان، تهي ازنغمه هاي جانان گرديده، بايد بپذيريم که بي گمان، فرزندان، نتوانسته اندبررشته انس مادري وفاداربمانندورموزِآموزه هاي تورادست آموزِهرروزه خودکنند.&lt;br /&gt;اي مادر؛ اگربيايدآن روزي که جان ِانسان گهواره محبت شود، به يقين هيچ گلي تشنگي نخواهدکشيد وهيچ چشمه اي خشک نخواهدشد.&lt;br /&gt;دريغ وصددريغ که بشر، هرروزکه مي گذرد، درانحناي ِشتاب آلوده زيستن ِ مسطح خود، بيش ازپيش مادر خودراگم مي کنند وبه کج راهه هاي سردرگمي مي رسد. هرروزبي رخصت مادران،آشيانه هاي شريف راستي فرومي ريزدومعنويت دربي مهري دروغ، پژمرده مي شود.&lt;br /&gt;اگرروزي نگاه مادرانه به حقيقت انسان فروريزد وظلمتستان ِ بي سپاسي، اجازه طلوع به هيچ ياسي راندهد،گل هاي محبت راسرمامي زند واندوه، چون کوه، ميان انسان ودلش خواهدنشست. پس کاري نکنيم که چيني دل مادر، ترک بردارد وگرنه درهربوم وبر، زهرِقهربهارراخواهيم چشيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112247386095528354?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112247386095528354/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112247386095528354&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112247386095528354'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112247386095528354'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/07/blog-post_27.html' title='به مناسبت روز مادر'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112204541339471192</id><published>2005-07-22T19:44:00.000+04:30</published><updated>2005-07-24T20:26:41.653+04:30</updated><title type='text'>از بخش طنز شماره نهم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#000099;"&gt;&lt;em&gt;اگه دو تا مرد طالب يه زن باشن توي مملکتهاي مختلف چي به سر اين سه نفر مياد؟&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;از شماره نهم&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ژاپن:&lt;/strong&gt; جوان اولي از عشق جوان دومي نسبت به دختر محبوبش متاثر ميشه و خودکشي مي کنه جوان دومي هم از مرگ همنوع خودش اونقدر اندوهگين ميشه که خودکشي مي کنه بعدش براي دختر ژاپني هم چاره اي جز خودکشي نيست&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;اسپانيا:&lt;/strong&gt; مرد اولي توي دوئل ، مرد دومي رو از پاي در مياره و با زن محبوبش به آمريکاي جنوبي فرار مي کنن.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;انگلستان:&lt;/strong&gt; دو تا عاشق با کمال خونسردي حل قضيه رو به يه شرط بندي توي مسابقه ء اسب سواري موکول مي کنن اسب هر کدوم برنده شد ، معشوق مال اون ميشه&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;فرانسه:&lt;/strong&gt; خيلي کم کار به جاهاي باريک مي کشه دو تا مرد با همديگه توافق مي کنن که خانم مدتي مال اولي و مدتي مال دومي باشه&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;استراليا:&lt;/strong&gt; دو تا مرد بر سر ازدواج با معشوق مشترک سالها مشاجره مي کنن اين مشاجره اونقدر طول مي کشه تا يکي از طرفين پير بشه و بميره ، يا از يه مرضي بميره اونوقت اونکه زنده مونده با خيال راحت به مقصودش مي رسه&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;قفقاز:&lt;/strong&gt; جوان اولي دختر محبوب رو بر مي داره و فرار مي کنه دومي هم دختر رو از چنگ اولي مي دزده و پا به فرار مي ذاره باز اولي همين کار رو مي کنه و اين ماجرا دائما تکرار ميشه&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نروژ:&lt;/strong&gt; معشوقه ء دو مرد براي اينکه به جدال و دعواي اونها خاتمه بده خودشو از بالاي ساختمون مرتفعي ميندازه پايين و غائله ختم ميشه&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آفريقا:&lt;/strong&gt; قضيه خيلي ساده ست و جاي اختلاف نيست دو تا مرد ، زني رو که مي خوان عقد مي کنن و علاوه بر اون ، بيست تا زن ديگه هم مي گيرن&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مکزيک:&lt;/strong&gt; کار به زد و خورد خونيني مي کشه و يکي از طرفين کشته ميشه ولي بعدش اونکه رقيبش رو کشته از دختر مورد نظر دلسرد ميشه و دخترک بي شوهر مي مونه.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;آمريکا:&lt;/strong&gt; حل قضيه بستگي به زن داره و هر کس رو انتخاب کرد با اون ازدواج مي کنه.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ايران:&lt;/strong&gt; فقط پول موضوع رو حل مي کنه پدر و مادر دختر مي شينن با همديگه مشورت مي کنن و خواستگاري که پولدار تر و گردن کلفت تره رو انتخاب مي کنن عاشق شکست خورده اگه توي عشقش جدي باشه يا بايد خودشو بکشه يا رقيب رو از ميدون به در کنه يا افسردگي مي گيره.&lt;br /&gt;Www.khalvat.com&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112204541339471192?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112204541339471192/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112204541339471192&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112204541339471192'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112204541339471192'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/07/blog-post_112204541339471192.html' title='از بخش طنز شماره نهم'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112204368689904233</id><published>2005-07-22T19:15:00.000+04:30</published><updated>2005-07-22T19:18:06.936+04:30</updated><title type='text'>از بخش طنز شماره نهم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;نامه مامان غضنفر به غضنفر&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;از شماره نهم&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;گضنفر جان سلام! ما اينجا حالمان خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند&lt;br /&gt;وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان. آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد. گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم&lt;br /&gt;پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه. ببخشيد معطل شدي. جعفر خان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت.&lt;br /&gt;ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي. اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي. راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمندههمين ديگه .. خبر جديدي نيست &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; قربانت .. مادرت&lt;br /&gt;راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112204368689904233?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112204368689904233/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112204368689904233&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112204368689904233'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112204368689904233'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/07/blog-post_22.html' title='از بخش طنز شماره نهم'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112187225876476230</id><published>2005-07-20T19:36:00.000+04:30</published><updated>2005-07-20T19:41:05.876+04:30</updated><title type='text'>محل زندگی فرزندان امام زمان2</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#cc33cc;"&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;گزارشاتی عجیب از&lt;br /&gt;محل زندگی فرزندان امام زمان (عج)&lt;/span&gt;ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#009900;"&gt;قسمت دوم&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;خواب و مکاشفه ای&lt;br /&gt;صادقانه&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#6600cc;"&gt;ورود به ساختمانی که امام زمان (عج) آنجا تشریف داشتند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در میان چمن ها قدم می زدم، به نزدیک یک سالن بزرگ رسیدم . این سالن مستطیل بود و حدود 20 در 40 متر و تمام دیوارهایش سبز بود. حدود ده پله ی عریض داشت. که آن هم سبز بود. وسط سالن با نوعی فرش که فقط سبز بود و پرز بلندی داشت پوشیده شده بود. وسط سالن یک میز بدون پایه که تقریباً 15 سانت ارتفاع داشت و حدود دو در بیست متر بود گذاشته و روی آن هم پارچه ی سبز خوشرنگی انداخته بودند. خلاصه غیر از رنگ سبز رنگ دیگری نبود. در اطراف آن میز وسط سالن حدود 40 نفر همه همسال که تقریباً 35 بودند با محاسن مشکی کوتاه و جای مسح سرشان را تراشیده بودند. مانند قمه زن های روز عاشورا ولی زیبا و منظم دور میز به حالتی مانند تیزاندازها که یک زانو روی زمین و یک زانو زیر دست گذاشته و نشسته بودند. معلوم بود که یک مدرس درس می دهد و آنها می نویسند. اینها را از پائین پله ها میدیدم. از پله ها بالا رفتم. درب ورودی عریض سالن ایستادم. درب مقابل خروجی سالن هم همین اندازه بود به فاصله ی تقریبی 40 متر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#6600cc;"&gt;&lt;strong&gt;دیدار با امام زمان (عج)ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیدم طرف راست درب مقابل، یک میز کوچک بلندی به اندازه یک نیم دایره بود، که امام زمان (ارواحنا فداه) ایستاده و به آن تکیه داده بودند و میز پشت سر حضرت بود، آنچه که حضرت می فرمودند، افراد نشسته می نوشتند.&lt;br /&gt;حضرت هم در سن حدود 35 ساله و دارای محاسن مشکی متوسط بودند. زیبایی حضرت با افراد نشسته خیلی تفاوت داشت.&lt;br /&gt;خود حضرت و حدود 40 نفر از افراد دور میز همه در لباس احرام بودند، ولی محل مسح سر حضرت تراشیده نبود و عادی بود.&lt;br /&gt;از جذابیت سیمای حضرت نمی توانم چیزی بنویسم مخصوصا نگاه جذاب او با تبسمی که بر لب داشتند. من در آستانه ی درب بزرگ سالن بودم و حضرت طرف راست درب خروجی داخل سالن بودند، فاصله حدود چهل متر بود و افراد کاتب در بین این فاصله بودند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;امام زمان فرمودند: می آیم انشاءا...ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;حقیر سلام عرض کرده، حضرت جواب فرمودند و پرسیدند: «چه می خواهی؟»&lt;br /&gt;عرض کردم: «آقا! اهل قم بسیار در ناراحتی هستند، استدعا دارند که تشریف بیاورید.»&lt;br /&gt;فرمودند: « می آیم انشاء ا...  ... برو.»&lt;br /&gt;عجیب بود که وقتی صحبت می کردیم، اولاً فاصله کم می شد و چهل متر به ده متر می رسید و هر گاه صحبت تمام می شد دوباره همان فاصله چهل متری بود و ثانیاً افراد کاتب که در حدود چهل نفر بودند، هیچ کدام سر را بالا نمی کردند که بدانند صحبت چیست.&lt;br /&gt;وقتی حضرت فرمود: «برو» بی اختیار و بدون حرکت دیدم پائین پله ها هستم. دوباره رفتم جلوی درب و عرض کردم: «آقا ! خیلی التماس کرده اند و منتظر شما هستند، استدعا دارم بیایید.»&lt;br /&gt;باز فرمودند: « می آیم انشاءا... برو»&lt;br /&gt;باز هم دیدم که پائین پله ها هستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#6600cc;"&gt;دلیلی بر صادقانه بودن خواب&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیگر حیا مانع شد که دوباره چیزی بگویم، ولی باز به زحمت بالا رفتم و در آستانه درب عرض کردم: « آقا ! لطفاً یک نشانی بفرمائید که اهل قم قبول نمایند و بدانند که من آمدم خدمت شما و درخواستها را عرض نمودم.»&lt;br /&gt;باز حدود یک متری مقابل هم واقع شدیم و فرمودند: « ما ده هزار طلبه داریم، یک امانت نزد یکی از آنها داریم که امشب می رود نزد یک نفر دیگر، این نشانی برو.»&lt;br /&gt;باز بدون حرکت دیدم پائین پله ها هستم و از خواب بیدار شدخ . شنیدم از بلندگوی صحن مطهر، قرآن پخش می شود و معلوم شد که یکی از مراجع از دنیا رفته است.&lt;br /&gt;درست حافظه ام یاری نمی کند ولی به احمتال قوی آیت ا... حجت (قدس سره) از دنیا رفته بودند و از همان روز به تدریج و با سرعت اسم آیت ا... بروجردی بر سر زبانها افتاد و مرجعیت ایشان برای شیعیان جهانی شد.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112187225876476230?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112187225876476230/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112187225876476230&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112187225876476230'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112187225876476230'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/07/2_20.html' title='محل زندگی فرزندان امام زمان2'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112152290836057428</id><published>2005-07-16T18:33:00.000+04:30</published><updated>2005-07-16T18:38:28.376+04:30</updated><title type='text'>عاشقانه تبلیغاتی ـ از شماره نهم ـ صفحه6</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;عاشقانه&lt;br /&gt;تبليغاتي&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دلم از آن توست &lt;br /&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;زيبا ؛ جادار ؛ مطمئن&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;و عشقم از براي تو پا برجاست  &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;هر روز بهتر از ديروز&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;.&lt;br /&gt;من و تو اگر ما باشيم ؛&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;من به سلامت خانواده مي انديشم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;و تو را همراهي خواهم کرد تا&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;که پا نهيم بر فراز قله ي زيبايي ها&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;           &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;معاونت راهنمايي و دلدادگي عاشق ها&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join"&gt;&lt;br /&gt; &lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join"&gt;برای عضویت در گروه مشکان اینجا را کلیک کنید&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112152290836057428?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112152290836057428/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112152290836057428&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112152290836057428'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112152290836057428'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/07/6.html' title='عاشقانه تبلیغاتی ـ از شماره نهم ـ صفحه6'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112135150577795897</id><published>2005-07-14T18:53:00.000+04:30</published><updated>2005-07-14T19:01:45.786+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;marquee&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;با آرزوی ظهور عاجل حضرت ولی عصر &lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/marquee&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;a href="http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join"&gt;برای عضویت در گروه مشکان اینجا را کلیک کنید&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#009900;"&gt;گزارشاتی عجیب از&lt;br /&gt;محل زندگی فرزندان امام زمان (عج)ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;قسمت اول&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;em&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-family:arial;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;em&gt;خواب و مکاشفه ای&lt;br /&gt;صادقانه&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;اینجانب محمد علی نمازیخواه هم اکنون ساکن مشهد مقدس می باشم و یکی از غلامان و خادمین افتخاری آستان قدس رضوی می باشم. در سال 1322 تا سال 47 ساکن بلده ی طیبه ی قم بودم و ایام شباب را در آن شهر پر برکت سپری نمودم و تقدیر آن بود که از قم به تهران و از آنجا به کرج و بعد به مشهد مقدس مهاجرت نمایم و اکنون خوشحالم و خدا را به این نعمت سپاس می گویم. الحمد لله کما هو اهله.&lt;br /&gt;باری! در حدود سال 1325 یا 1326 بود که هنوز در قم اسم و آوازه ی مرجعیت حضرت آیت ا... بروجردی بلند نشده بود و علمای دیگر هم بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#009900;"&gt;&lt;strong&gt;بپا شدن بلوای عجیبی در قم&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شبی در عالم خواب دیدم که در قم بلوای عجیبی شده، شب نیست ولی تاریکی است و تمام ساکنین، مرد و زن و بچه و جوان و حتی حیوانات هم به کوچه و خیابان ریخته و ضجه و ناله سر می دهند و به دنبال مطلبی هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#009900;"&gt;فرستادن قاصدی خدمت امام زمان (عج) توسط اهالی قم&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;آنها می خواهند قاصدی را به خدمت ولی عصر (عج) بفرستند که حضرت تشریف بیاورند. در میان جمعیت همه مرا نامزد این کار کردند البته نه از نظر مقام و منزلت حقیر بلکه به عنوان پادو و فرمانبر، ناگزیر می بایست این مأموریت را قبول کنم و آمرین را که همه مردم بودند از این راه خوشحال کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#009900;"&gt;&lt;strong&gt;حرکت به طرف قبله ی قم برای رفتن به جزیره ی خضراء&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لذا اینجانب به طرف قبله ی قم به راه افتادم، جمعیت هم مثل هلال نیم دایره پشت سرم مواظب بودند که مبادا به طرف مقصد نروم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#009900;"&gt;راه رفتن بر روی آب و نمایان شده جزیره خضراء&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بالاخره حدود دو یا سه کیلومتر که رفتم و جمعیت از دور مرا نگاه می کردند به لب دریا رسیدم و در حالی که گیوه به پا داشتم، بدون اراده شروع کردم روی آب راه رفتن و متوجه شدم که نه فرو می روم و نه گیوه هایم تر می شوند. ناگهان از دور، جزیره ای نمایان شد که ابتدا کوچک به نظر می رسید لکن هر قدر که به آن نزدیکتر می شدم بزرگتر می شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#009900;"&gt;&lt;strong&gt;ورود به جزیره ی بهشتی خضراء&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تا آن که دیدم جزیره در حدود پنج الی هفت هکتار است و مانند زمرد سبز به قدری سبز و خرم است که نظیرش را ندیده بودم. در این چمن ها بوته های گل محمدی و رز با گل های درشت، خوشرنگ و معطر دیگر بود. پا را از روی آب برداشتم و بر روی چمن ها گذاشتم. مقداری از شبنم چمن ها ریخته و گیوه هایم تر شد. گفتم: عجبا! در دریا از آب گیوه ام تر نشد و اینجا از شبنم تر شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#cc33cc;"&gt;&lt;strong&gt;ادامه دارد...ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;a href="http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join"&gt;برای عضویت در گروه مشکان اینجا را کلیک کنید&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#6600cc;"&gt;&lt;strong&gt;نظرات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="mailto:hra62302@yahoo.com"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#6600cc;"&gt;hra62302@yahoo.com&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#6600cc;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112135150577795897?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112135150577795897/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112135150577795897&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112135150577795897'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112135150577795897'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/07/blog-post_14.html' title=''/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112126292535117081</id><published>2005-07-13T18:18:00.000+04:30</published><updated>2005-07-13T18:25:25.370+04:30</updated><title type='text'>داستان ـ قسمت سوم ـ شماره نهم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff6600;"&gt;&lt;a href="http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join"&gt;برای عضویت در گروه مشکان اینجا را کلیک کنید&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;حسرت یک عشق کوچک&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;(&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff6600;"&gt;قسمت سوم و آخر)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#cc33cc;"&gt;داستان کوتاه ـ سوررئالیسم ـ از مجموعه نفرین ستاره&lt;br /&gt;نویسنده: پارسا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کبوتر را در خاک کردم و برای او هم گریه کردم..همه چیز تمام شده بود...کبوترم رفت ..فردا صبحش دو چشمی بودم ..و الان سال ها از آن موضوع می گذرد.آن پسر که مرا کتک زد را دیدم که روی صندلی نشسته و هیچ وقت نمی تواند راه برود.ضمنا دو دستش کار نمی کرد.حرف هم نمی زد..اما وقتی مرا دید داشت اشک می ریخت.آن دختر که به او دل بسته بودم را دیدم که سرش را تراشیده بود و همه اش داشت مو های ابرویش را بیرون میکشید و می خندید ..شاید میخندید تا دل مرا به دست بیاورد..وفتی مرا دید خنده اش قطع شد..انگار هر دوی آنها مرا شناختند..از چشم هایش اشک ریخت...از روستا رفتم...شنیدم سال بعد رودخانه طغیان کرد و همه روستای ما را آب برد..مادر..پدر..شمعون..آن دختر و آن پسر...پدر بزرگ و دختر هایی که فریب پدر بزرگ را خوردند..طلسم و آیینه..زیر زمین الان پر از لجن شده است.&lt;br /&gt;به شهر آمدم و خیلی چیز ها یاد گرفتم...مثلا فهمیدم برای این که دخترها کسی را دوست  بدارند باید برایشان زیاد دروغ بگوید...باید قد بلندی داشته باشد و موهایش ژولیده باشد...باید پول زیاد داشته باشد...فهمدیم دختر ها به کوچکترین حرفی باور محبت می کنند و اصلا فکر نمی کنند و هر پسری که بگوید تو اولین دختری هستی که به تو علاقه دارم ..از آن به بعد بین مردم راه می روم ..دختر ها هنوز به پسر ها نگاه می کنند اما به من نگاه نمی کنند..فهمیدم کسی که دختر ها را آفریده است اسمش خداست...او از اهریمن متنفر است..اهریمن صورت مرا از کودکی تاریک کرد..و به همین خاطر است هیچ دختری به صورت من نگاه نمی کند...گناه من چه بوده است..چرا مثل پسر های دیگر نمی توانم زندگی شادی داشته باشم.. اما الان کسانی که در کنار من هستند می دانند من سن زیادی دارم و باید همیشه جور بکشم..یکی از دختر ها هر روز که مرا می بیند از من می ترسد..می دانم او فهمیده من کیستم.....کاشکی......&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;برای دیدن قسمت اول کلیک کنید&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://moshkan.blogspot.com/2005/06/5-1.html"&gt;حسرت یک عشق کوچک (1)&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;برای دیدن قسمت دوم کلیک کنید&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#993300;"&gt;&lt;a href="http://moshkan.blogspot.com/2005/07/4.html"&gt;حسرت یک عشق کوچک (2)&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#006600;"&gt;&lt;a href="http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join"&gt;برای عضویت در گروه مشکان اینجا را کلیک کنید&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112126292535117081?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112126292535117081/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112126292535117081&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112126292535117081'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112126292535117081'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/07/blog-post_13.html' title='داستان ـ قسمت سوم ـ شماره نهم'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112117733497815222</id><published>2005-07-12T18:32:00.000+04:30</published><updated>2005-07-12T18:38:55.000+04:30</updated><title type='text'>شماره نهم ـ صفحه2ـ قسمت دوم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#009900;"&gt;برای عضویت در گروه مشکان اینجا را کلیک کنید&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;em&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;em&gt;هفت سین ازدواج دانشجویی&lt;br /&gt;(2)&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;سماق (پرده سوم)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;ـ&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;اين دو جوان كه بي مي مست و بي شراب شوريده بودند ديگر سر از پا نمي شناختند... همه جاهاي تهران را با هم كشف كردند. همه ديوان شعراي عاشقانه سرا را با هم دوره كردند...!!! همه جملات عاشقانه اي كه از حضرت حوا و آدم تا به امروز مد بوده را به هم گفتند....اين مرحله اسمش سماق است. مثل سماق روي كباب دلنشين است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;سكه (پرده چهارم)ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خماري مرحله قبل كمي رفته و حالا پسر جدي به زندگي نگاه ميكند... بايد دنبال كار باشد و پول در آورد...زندگي كردن خرج دارد. به جاي خانه به خوابگاه متاهلين مي روند.... حالا جوان بدو... كار بدو...مگه كار پيدا ميشه!!.... »به خاطر يك مشت دلار... يعني ببخشيد يورو... يعني معذرت ميخواهم...ريال...!«&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;سير (پرده پنجم)ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;در اين پرده كمي وسايل براي خرد كردن لازم است.....كم كم خانم از وضعيت اقتصادي ناراضي ميشود و زبان به غرغر ميگشايد... مرد كلافه مي شود...دعوا از آن جايي آغاز ميشود كه به خانم مي گويد چرا خانه نا مرتب است!&lt;br /&gt;-تو از اول شلخته بودي...&lt;br /&gt;-من شلخته بودم...؟&lt;br /&gt;-آره...شلخته بودي..!!! از همان جزوه نوشتنت معلوم بود مرتب نيستي....&lt;br /&gt;بعد همان وسايل مذكور را بر سر هم خرد ميكنند.... دعوا مثل سير ترشي مي ماند... كمش خوش مزه است زيادش دل را مي زند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;سركه (پرده ششم)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالت قهر بعد از دعوا است...&lt;br /&gt;-. (آقا  خيلي تابلو كتاب مي خواند)          -(خانم مثلا تلويزيون مي بيند)&lt;br /&gt;اين پرده چون كسي با كسي حرف نميزند كوتاه است. قهر مثل سركه مي ماند. كمش خوب است زيادش آدم را خفه ميكند.!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;سبزه (پرده هفتم)ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;اينجا ديگر براي هم جا افتادند.... سر سفره هفت سين نشسته اند. (با هم آشتي كردند) و هردو به اين قضيه فكر ميكنند كه پارسال اين موقع همديگر را نمي شناختند اما حالا مي شناسند.... و عاشقانه همديگر را دوست دارند.... از اينجا به بعد مثل سبزه رشد ميكنند بارور ميشوند....&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فاطمه مکی ـ برگرفته از سایت &lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;a href="http://www.movazi.com"&gt;موازی&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;نظرات و پیشنهادات خود را با ما در میان بگذارید&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="mailto:hra62302@yahoo.com"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;hra62302@yahoo.com&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112117733497815222?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112117733497815222/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112117733497815222&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112117733497815222'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112117733497815222'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/07/2_12.html' title='شماره نهم ـ صفحه2ـ قسمت دوم'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112109395927424885</id><published>2005-07-11T19:24:00.000+04:30</published><updated>2005-07-11T19:29:19.283+04:30</updated><title type='text'>دینی ـ شماره نهم ـ صفحه 3</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;نظرامام صادق(ع) راجع به زلزله&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) در دوازده قرن و نيم پيش راجع به نظام جهان چيزي گفته كه كوچكترين تفاوت با نظريه دانشمندان فيزيكي اين عصر ندارد .&lt;br /&gt;حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) گفت : ( وقتي در اوضاع دنيا بي نظمي مي بينيد و مشاهده مي كنيد كه ناگهان طوفان ميشود و سيل جاري مي گردد و زلزله خانه ها را ويران مي نمايد اين ها را دليل بر بي نظمي جهان ندانيد و آگاه باشيد كه هر يك از اين وقايع غير منتظره از يك يا چند قاعده ثابت و غير قابل تغيير اطاعت مي نمايد و بر اثر آن قواعد ثابت است كه اين وقايع روي ميدهد ).&lt;br /&gt;امروز دانشمندان فيزيكي ( يعني علمائي كه فقط از قواعد رياضي پيروي مي كنند و غير از آن قواعد را علم نمي دانند ) همين عقيده را دارند و حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام) از اين لحاظ با دوازده قرن و نيم حق تقدم به شايستگي درخور احترام است .&lt;br /&gt;علماي فيزيكي و زمين شناس مي گويند كه طوفان و زلزله و آتشفشاني كوه يك واقعه غير عادي نيست بلكه مطيع قوانين طبيعت است و زلزله از اين جهت در نظر ما غير عادي جلوه مي نمايد كه از قانون آن اطلاع نداريم .&lt;br /&gt;در طول هزارها سال يكي از وقايع غير منتظره در نظر نوع بشر تغيير هوا بود و آن را ناشي از بي نظمي جهان ميدانست و فكر مي كرد كه نبايستي در وسط تابستان هوا يك مرتبه سرد شود .&lt;br /&gt;ولي امروز تغيير هوا در نظر نوع بشر غير منتظره و ناشي از بي نظمي جهان نيست چون به قانون علمي تغيير هوا پي برده اگر چه هنوز نتوانسته بطور دقيق آن قانون را بفهمد معهذا مي تواند ( بخصوص از وقتي كه ماهواره ها اطراف كره زمين مي گردند ) تغيير هوا را پيش بيني نمايد .&lt;br /&gt;وقوع زلزله و آتشفشان هم مثل تغيير هوا مي باشد و روزي كه انسان از قوانين آن دو اطلاع حاصل کرد مي تواند پيش بيني کند که زلزله در کجا و چه موقع حادث ميشود و كدام كوه در چه موقع آتشفشاني مي نمايد .&lt;br /&gt;حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام)به شاگردان خود گفت : آنچه بنظر مردم ناشي از بي نظمي جهان جلوه مي نمايد مطيع يك يا چند قاعده ثابت و غير قابل تغيير است . ثابت و غير قابل تغيير بودن قواعد جهان مودر تاييد تمام فيلسوفان متأله مي باشد .&lt;br /&gt;آنها مي گويند كه تمام تغييراتي كه به چشم نوع بشر ميرسد فقط از دريچه ديدار و عقل اوست و از لحاظ خداوند هيچ چيز در جهان تغيير نمي كند براي اين كه خداوند داناي مطلق است و هر قانوني كه ايجاد كرده ابدي مي باشد .&lt;br /&gt;بنا بر نظريه فيلسوفان خداشناس تغيبراتي كه در قوانين نشري بوجود مي آيد ناشي از جهل انسان است .&lt;br /&gt;آدمي چون نمي تواند پيش بيني كند كه پنجاه سال ديگر وضع اجتماعي ( يا انفرادي ) او چه خواهد شد قوانين را فقط براي زمان حال وضع مي نمايد و پنجاه سال ديگر كه وضع انفرادي و اجتماعي بشر تغيير كرد قوانين را تغيير ميدهد .&lt;br /&gt;ولي خداوند تمام قوانين هستي را در يك لحظه و براي هميشه وضع كرده زيرا چون دانا مي باشد هر نوع تحول را كه تا پايان هستي ( كه پايان ندارد ) بوقوع بپيوندد پيش بيني کرده و بر همين قياس تمام پيغمبران را كه برگزيده پيش بيني نموده و در آغاز ميدانسته كه در هر دوره باقتضاي آن زمان كدام يك از پيغمبران را بفرست .&lt;br /&gt;نه فقط فيلسوفان خداشناس عقيده دارند كه قوانين جهان را ثابت مي دانند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112109395927424885?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112109395927424885/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112109395927424885&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112109395927424885'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112109395927424885'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/07/3.html' title='دینی ـ شماره نهم ـ صفحه 3'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112091746543731231</id><published>2005-07-09T18:21:00.000+04:30</published><updated>2005-07-09T18:27:45.443+04:30</updated><title type='text'>خطبه فدکیه ـ قسمت چهارم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#009900;"&gt;&lt;em&gt;شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) را به امام منتظرمان و به همه شما دوستان گرامی تسلیت عرض می نمائیم.ـ&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;گروه مشکان و هیئت تحریریه گاهنامه مشکان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;خطبه فدكيه نماد حقانيت مكتب اهل&lt;br /&gt;بيت(ع)ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#6600cc;"&gt;قسمت چهارم و پایانی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff6600;"&gt;دکتر محسن الویری ـ برگرفته از روزنامه کیهان&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;جمع بندي&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;تحليل اين خطبه بازتابي از نيازها و درك تحليلگران از حوادث پيرامون خود است و باتوجه به تحولات عميقي كه پديد آمده است بازنگري در فهم اين خطبه ضروري است. اگر روزي از اين خطبه تنها براي اثبات حقانيت تشيع در مقابل مخالفان خود بهره گرفته مي شد اينك كه منازعات فرقه اي از سوي انديشه ورزاني سترگ مانند امام خميني رحمت ا...عليه و رهبر معظم انقلاب نكوهيده شده است، بايد رويكرد ما در فهم و تفسير خطبه برجسته ساختن آموزه هايي باشد كه بتواند نيازهاي فكري نسل امروز را اعم از شيعه و سني و حتي اعم از مسلمان و غيرمسلمان برطرف سازد.با وجود تحولات عميق و ستودني كه در سالهاي اخير در سازمان صداوسيما پديد آمد يك نكته همواره خاطر علاقمندان راه و انديشه امام را مي آزرد و آن رخنه تدريجي عوام زدگي و عرف گرايي و خرافه پردازي در شناساندن اسلام و باورها و چهره هاي شيعي است. هر دركي از آموزه هاي اساسي شيعي كه آن را در حد منازعات فرقه اي فرو بكاهد دركي برخلاف مقتضاي آموزه هاي منيع و والا و جهاني شيعي است.پي نوشتها:1- در مقدمه اين خطبه چنين آمده است: هنه لما هجمع ابوبكر و عمر علي منع فاطمه بنت رسول الله فدكا و بلغ فاطمه لائت خمارها علي رهسها و اشتملت بجلبابها و هقبلت في لمه من حفدتها.(يا: و جائت في لمه من نسائها). به اين دليل اين خطبه را خطبه اللمه نيز ناميده اند. لمه به معناي اعوان و خدم و حشم است.2-مزرعه اي بالنسبه بزرگ و آباد در 130كيلومتري شمال مدينه كه ساكنان آن به دنبال فتح خيبر خود تسليم پيامبر شدند و لذا اين سرزمين به عنوان غنيمت بين مسلمانان توزيع نشد و به ملكيت پيامبر درآمد و پيامبر نيز به دنبال نزول آيه و آت ذي القربي حقه آن را به فاطمه الزهراء بخشيد.3-فراهم آمده از سوي ابومخنف لوط بن يحيي ازدي (الذريعه، ج7، ص203)4-آذربادگان، حسينعلي. اسناد و منابع مكتوب خطبه فدك. علوم حديث، شماره 26، صص65-695-همان6-براي شرح احوال و آثار او ر.ك دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج2، صص672-.6767-ابوالعيناء (282ق.) شاعر و اديب پرآوازه هم عصر ابن ابي طيفور و متولد اهواز و مورد توجه خلفاي عباسي بود. وي از علاقمندان اهل بيت و ائمه اطهار عليهم السلام بود و امام يازدهم عليه السلام به وي عنايت داشت. (دائره المعارف بزرگ اسلامي، ج6، صص88-90)8-ابن هبي طيفور، بلاغات النساء، صص29-.309-مانند خطبه هاي اميرالمومنين علي عليه السلام، خطبه هاي زينب كبري سلام الله عليها در كوفه و شام و خطبه امام سجاد عليه السلام در شام.10-شهيدي، سيدجعفر، زندگاني فاطمه زهراء عليها السلام،صص124-.12611-شهيدي، زندگاني فاطمه زهراء عليها السلام، ص124، به نقل از قاموس الرجال تهليف علامه شوشتري، ج4، ص.25912-ابن هبي الحديد، شرح نهج البلاغه، تحقيق: محمدابوالفضل ابراهيم، داراحياءالكتب العربيه، ج16، ص21013-اربلي، كشف الغمه،14-حسيني زنجاني، سيدعزالدين، شرح خطبه حضرت زهراء عليها السلام، ص.2115-اين آمار از كتاب فاطمه عليها السلام در آئينه كتاب استخراج شده است. (انصاري زنجاني، اسماعيل، فاطمه عليها السلام در آئينه كتاب، از 1159 كتاب معرفي شده در اين كتاب - جز12 كتاب كه درباره شهر فاطيما در پرتغال است- 147 كتاب ديگر درباره شخصيت حضرت زهراء سلام الله عليهاست كه از ميان 126 كتاب يا مستقلاً پيرامون فدك است و يا داراي مباحثي قابل توجه پيرامون اين خطبه است.16-شاكري، حسين، فاطمه الزهراء، وي اهم مباحث خطبه (282-283) كه نوزده محور را برشمرده است (شاكري، صص282-283). و نيز: حسيني زنجاني، سيدعزالدين، شرح خطبه حضرت زهرا(س)17-از جمله مي توان به گفتگوي امام كاظم عليهم السلام با هارون اشاره كرد كه طي آن، امام حدود فدك را تمام سرزمين اسلامي اعلام كرد.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;پایان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112091746543731231?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112091746543731231/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112091746543731231&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112091746543731231'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112091746543731231'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/07/blog-post_09.html' title='خطبه فدکیه ـ قسمت چهارم'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112075671822843926</id><published>2005-07-07T21:45:00.000+04:30</published><updated>2005-07-07T21:48:38.233+04:30</updated><title type='text'>بخش خبری مشکان شروع به کار کرد</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;بخش خبری مشکان شروع به کار کرد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سلام!&lt;br /&gt; بخش خبری مشکان از امروز 16 تیر ماه 1384 شروع به کار می کند. در این بخش &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;اخبار مهم شهرستان تویسرکان به سمع و نظر خوانندگان خواهد رسید.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;آدرس:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;www.moshkan2.blogspot.com&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112075671822843926?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://moshkan2.blogspot.com/2005/07/16-1384.html' title='بخش خبری مشکان شروع به کار کرد'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112075671822843926/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112075671822843926&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112075671822843926'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112075671822843926'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/07/blog-post_07.html' title='بخش خبری مشکان شروع به کار کرد'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112075144588635757</id><published>2005-07-07T20:12:00.000+04:30</published><updated>2005-07-07T20:20:45.893+04:30</updated><title type='text'>خطبه فدکیه ـ قسمت سوم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) بر امام غایبمان و بر همه شیعیان جهان تسلیت باد&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;خطبه فدكيه نماد حقانيت&lt;br /&gt;مكتب اهل بيت(ع)ـ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;قسمت سوم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;دكتر محسن الويري ـ برگرفته از روزنامه کیهان&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;.1 اختصاص درصدي قابل توجه از آثار مربوط به حضرت زهرا سلام الله عليها به خطبه فدكيه. در يك بررسي آماري مي توان به اين نتيجه رسيد كه حدود 11 درصد از منابعي كه پيرامون شخصيت حضرت زهرا سلام الله عليها نگارش يافته است، ضمن نقل تمام يا بخشي از اين خطبه به بررسي و تحليل و استنتاج از اين خطبه پرداخته اند15. بررسي نموداري پراكندگي اين منابع در قرون مختلف هجري نشان مي دهد كه پس از قرنهاي چهارم و پنجم، توجه به اين خطبه به طور نسبي كاهش يافته و در قرنهاي يازدهم به اين سو همواره توجه به آن افزايش يافته است. به گونه اي كه در قرن چهاردهم هجري اين خطبه در 45كتاب مورد بررسي قرارگرفته است و در دهه هاي نخستين قرن پانزدهم نيز تاكنون حداقل 55كتاب پيرامون حضرت زهرا، سلام ا...عليها تمام يا بخشهايي از مباحث خود را به اين خطبه اختصاص داده اند. اين مساله معلول حوادث مختلفي است كه اين مختصر مجالي مناسب براي پرداختن به آن نيست. اين گزارش كوتاه آماري جايگاه خطبه را نزد شيعيان نشان مي دهد.2-ژرفا يافتن و همه جانبه نگرشدن نگاه به خطبه وجه ديگر توجه به اين خطبه، نزد شيعيان تحليل هايي است كه به ويژه در دهه هاي اخير پيرامون اين خطبه صورت بسته است. در اغلب موارد اين تحليل ها صبغه تاريخي دارد. با اين همه گاه به اين خطبه به عنوان يك متن كلامي نگريسته شده و آموزه هاي معرفتي و هستي شناختي آن مورد توجه قرارگرفته و گاه وجه فقهي و وجه مرتبط با فلسفه احكام آن نظر پژوهشگران را به خود جلب كرده است و گاه وجه ادبي آن موضوع تحقيق و بررسي قرارگرفته است. متن اين خطبه به نظم نيز درآمده است و شعرائي صاحب نام همچون شيخ كاظم ارزي نيز بخشهايي از آن را به نظم كشيده اند. در اين ميان، شاهد افزايش آثاري هستيم كه در نگاهي همه جانبه نگر سعي كرده اند به همه اين وجوه توجه نمايند16. نگاهي به اين گونه بررسي ها پيرامون خطبه نشان مي دهد كه هرچه زمان مي گذرد توجه به وجوه مختلف خطبه و نيز ژرفاي بررسي ها بيشتر مي شود.3- نماد حقانيت مكتب اهل بيت عليهم السلام بودن خطبه. بي ترديد حضرت زهرا سلام ا...عليها كه در اين خطبه از حق خود براي دردست داشتن فدك سخن مي گفت، تنها به يك مزرعه و درآمدهاي ناشي از آن توجه نداشت و فدك را بسان نماد حق از دست رفته و دستيابي به فدك را به مثابه نشان دادن ضرورت تلاش براي بازگرداندن مسير جامعه اسلامي به همان مسير ترسيم شده از سوي حضرت ختمي مرتبت مطالبه مي كرد. اين مشي از سوي ديگر معصومان عليهم السلام هم پي گرفته شده است17. خطبه فدكيه نيز فراتر از يك خطبه بليغ ايراد شده از سوي دخت معصوم پيامبر، به يكي از نمادهاي تشيع در طول تاريخ بدل شده است و جوهره نگاه شيعيان به اين خطبه را همين مساله تشكيل مي دهد.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;ادامه دارد ... منتظر بمانید&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#990000;"&gt;&lt;a href="http://groups.yahoo.com/group/moshkan/join"&gt;عضویت در گروه مشکان&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112075144588635757?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112075144588635757/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112075144588635757&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112075144588635757'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112075144588635757'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/07/blog-post.html' title='خطبه فدکیه ـ قسمت سوم'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112057861079049493</id><published>2005-07-05T20:15:00.000+04:30</published><updated>2005-07-05T20:20:10.810+04:30</updated><title type='text'>شماره نهم ـ صفحه 4 ـ قسمت دوم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;حسرت یک عشق&lt;br /&gt;کوچک&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; &lt;/blockquote&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#009900;"&gt;قسمت دوم&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;داستان کوتاه ـ سوررئالیسم ـ از مجموعه نفرین ستاره&lt;br /&gt;نویسنده: پارسا&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دیدم چند تا از آن موجود ها با انسان هایی مثل من باهم می خندند و راه می روند.همه آنها دو چشم داشتند..یکی از آنها به من اشاره کرد و همه خندیدند و گفتند:شمعون این دیگه برای چی باید قربونی شه؟. دید م یکی از آن موجود ها خیلی زیباست .&lt;br /&gt;.اسم آنها دختر بود و دوست داشتنی بودند.دنبال او رفتم..برگشت و با اخم به من نگاه کرد.گفت:اگه دنبالم بیایی می گویم دوستم بیاد و به شدت تو را بزند.من نمی دانستم مگر چه کار کردم.فردا دوباره دنبال او رفتم یک پسر همراهش بود و با هم می خندیدند تا مرا دید گفت:این همان پسر است.پسر حمله کرد و مرا به شد کتک زد و پارچه را از روی صورت من کنار زد و یک لحظه مبهوت شد.اما آن دختر گفت:این بد ترکیب از قیافه زشتش خجالت نمی کشه دنبال من خوشگل میوفته.من فهمیدم از همه پسر ها بد شکل ترم. .شمعون که اصلا محبت در او نبود دستم را فشار داد و بلندم کرد.و به آن دو گفت از من دور شوند..&lt;br /&gt;برای اولین بار بود احساس می کردم شمعون دارد غصه می خورد.از چشمش اشک بیرون آمد و مرا بغل کرد.نمی دانستم جادو گر ها از همه دختر ها مهربان ترند چرا که شمعون به من نگفت تو بد شکلی.شمعون اشک می ریخت و می گفت:پسر...چرا باید تو تاوان پیره مرد را بدهی..بینوا پسر...به من گفت:همه اسرار را به تو می گویم..به من گفت دختر چیست.مرگ چیست..زندگی چیست.جادو و طلسم چیست.فهمیدم که دوست داشتن چیست و گفت که من چون قیافه خوبی ندارم نمی توانم با هیچ دختری دوست شوم..&lt;br /&gt;وقتی به اینجا رسید گفت اما مادر بزرگت یک نوشته دارد.آنجا بود که فهمیدم داستان پدر بزرگم چه بوده ..نمی توانستم باور کنم آدم ها نتیجه کارشان به انسان های بعدی برسد..خیلی ناراحت شدم.به من گفت:مادر بزرگت گفته اگر یک غروب ببینی کلاغ ها پرواز می کنند.و یک کبوتر سفید بین آنهاست اگر با یک سنگ به پای کبوتر بزنی و کلاغ ها پرواز  و کبوتر زمین گیر شود و تو او را مداوا کنی قیافه ات عادی می شود و دو چشم دار و می توانی با دختر ها حرف بزنی و آنها بتوانند به تو دل ببندند..خوشحال شدم..&lt;br /&gt;احساس می کردم  پدرم بیدار  شده واسمش را گذاشته  شمعون..خیلی دلش برای من می سوخت...یک عصر بود.دیدم کلاغ های روی بام هستند و کبوتر سفیدی بین آنها تصمیم گرفتم خودم را رستگار کنم.با سنگ زدم.همه کلاغ ها پریدند.رفتم بالادیدم خون کبوتر روی زمین ریخته و او هم خوابیده بود..هر چه صدایش کردم بیدار نشد.فهمیدم مرده.پیش شمعون رفتم.به من گفت:بی نوا پسر او را در خاک چاله کن.طلسمت این گونه است که دیگر تو هرگز نخواهی مرد و همیشه زنده می مانی و هیچ وقت نخواهی خوابید.گفت فردا صبح که بیدار شوی چشمی در کنار این چشمت پیدا می شود..&lt;br /&gt;من امشب دیگر میمیرم.اما بی نوا..هیچ وقت نمی توانی با دختری دوست شوی..چون در چهره ات نشانه های اهریمنی هست و چهره ات را تاریک می کند و دختر ها خوب تشخیص می دهند و از دیدن تو احساس خوبی نمی کنند...من غصه خوردم...شمعون خوابید...آن شب برای او گریه کردم..انگار او را از همه بیشتر دوست داشتم..او از مادر و پدرم مهربات تر بود و از دختر ها هم خیلی بیشتر خاطر مرا می خواست.چون به من گفت پسرم  و از من دفاع کرد..از خوابیدن شمعون غمگین شدم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#993399;"&gt;&lt;strong&gt;ادامه دارد&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112057861079049493?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112057861079049493/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112057861079049493&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112057861079049493'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112057861079049493'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/07/4.html' title='شماره نهم ـ صفحه 4 ـ قسمت دوم'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112040213298689629</id><published>2005-07-03T19:11:00.000+04:30</published><updated>2005-07-03T19:18:52.996+04:30</updated><title type='text'>شماره نهم ـ صفحه 2 ـ بخش اول</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;هفت سین ازدواج دانشجویی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#006600;"&gt;بازيگران: ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يك عدد پسر، يك عدد دختر و عده اي هنرور (يا همان سياهي لشگر)ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سمنو (پرده اول)ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;يك عدد پسر سر كلاس نشسته و بي حوصله نگاه استاد ميكند. جلوي او يكي از همان سياهي لشگرها منتهي از جنس ذكور نشسته و همه حرفها و عطسه هاي استاد را هم يادداشت ميكند. پسر با خودش ميگويد : دو واحد عمومي كه ديگه اين حرفها را ندارد...! تا استاد رويش را به تخته ميكند تا بنويسد چنان پشت سر پسر جلويي ميزند كه صدايش در كلاس مي پيچد. استاد سريع بر ميگردد و دنبال مظنون مي گردد اما چون كسي را نمي يابد به همه چشم غره ميرود و ادامه ميدهد. نفس نفر جلويي بند آمده و تا آخر زنگ كوپ كرده است.پسر نمي داند چرا دلش سمنو ميخواهد!!! اين فصل سال و هوس سمنو...؟!!!&lt;br /&gt; دانشجويان مختلفي مي آيند و مي روند (باز همان سياهي لشگرها). اما يكي از دخترها كه بيرون ميرود انگاري پسر داستان ما مدتهاست او را مي شناسد!!! اين احساس برايش كمي عجيب است. خيره به در منتظر مي شود تا دختر بيايد. دختر مي آيد. نه آشنا نيست اما ... چرا يك احساس خاصي نسبت به دختر پيدا كرده!!!نميداند... آخر كلاس سر حضور و غياب دقت ميكند تا نام دختر رابيابد...&lt;br /&gt;-كبري كبرايي&lt;br /&gt;-بله...&lt;br /&gt;يافتم...يافتم...كبري&lt;br /&gt;دفعه بعد سعي ميكند پشت سر كبري بنشيند تا بهتر بتواند احساسش را تحليل كند!!!بعد متوجه ميشود كه اسم شناسنامه اي او كبري است و در جمع دوستان نيوشا صدايش مي زنند!!! سر كلاس حواسش به نيوشاست... و متوجه ميشود تمام زنگ جزوه بر ميدارد.&lt;br /&gt;بعد از كلاس پيش نيوشا ميرود و ميگويد : ببخشيد خانم كبرايي ميتوانم جزوه شما را بگيرم؟ آخه شما خيلي خوب جزوه مي نوسيد.... دختر با چنان ادايي ميخندد و ميگويد: كي گفته...!!! من جزوه چندان مرتبي ندارم...&lt;br /&gt;شكسته نفسي مينماييد...&lt;br /&gt;بعد به زور جزوه دختر را ميگيرد. شب توي خوابگاه جزوه را باز ميكند... تنها چيزي كه داخل جزوه نيست حرفهاي استاد است.!!! نيوشا خانم مدام سر كلاس مي نوشته اما نه جزوه!!! بلكه با كناريش از اين طريق حرف ميزده!!! پسر متوجه مي شود حسابي ضايع كرده و احتمالا دختر همه چيز را فهميده... ازفردا دل را به دريا مي زند و با نيوشا بيشتر حرف ميزند. از زمين و زمان و.... «البته قابل ذكر است كه هنوز در حياط جلوي دانشگاه هستند و كار به حياط خلوت پشت دانشگاه نكشيده!!!» خوب طبيعتا حرفهاي گنده گنده ميزنند و سعي ميكنند تنها بحث علمي بكنند!!!&lt;br /&gt;-به نظر من اصولا ماركس در مورد.........&lt;br /&gt;-نه... اشتباه ميكنيد...... اين نظر مال هگل است........&lt;br /&gt;اما خوب كم كم كار به پشت دانشكده ميكشد.&lt;br /&gt;-راستي نوار جديد جواد يساري رو گوش كردي...؟&lt;br /&gt;-آره خيلي باحاله!!! مخصوصا اون آهنگش كه در مورد مادره!!!&lt;br /&gt;اينجاست كه كم كم دهان جفتشان شيرين ميشود و مزه سمنو ميگيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#006600;"&gt;&lt;em&gt;سيب (پرده دوم)&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;ـ&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كم كم تابلو ميشوند و همه جا اسمشان سر زبانها مي افتد. دوستان دختر مدام او را دست مي اندازند و دوستان پسر هم حسابي اذيت ميكنند.&lt;br /&gt;-شنيدم هواي پشت دانشكده خنك تره!!! مگه نه؟&lt;br /&gt;-آره بابا... واسه بعضي ها شانزليزه است...&lt;br /&gt;-خوبه يه تابلو بزنيم به پاريس دانشكده خو ش آمديد!!!&lt;br /&gt;در تعطيلات بين دو ترم هر دو به شهرشان ميروند و پسر با خانواده اش صحبت مي كند و راضي شان مي كند كه به خواستگاري دختر بيايند....&lt;br /&gt;بعد از كلي غرغر به شهر دختر ميروند و خلاصه كمتر از دو هفته مراحل طي ميشود و عقد ميكنند....&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;a href="http://www.movazi.com"&gt;برگرفته از سایت موازی&lt;/a&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ادامه دارد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112040213298689629?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112040213298689629/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112040213298689629&amp;isPopup=true' title='2 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112040213298689629'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112040213298689629'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/07/2.html' title='شماره نهم ـ صفحه 2 ـ بخش اول'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-112014560187471376</id><published>2005-06-30T19:58:00.000+04:30</published><updated>2005-06-30T20:03:21.880+04:30</updated><title type='text'>نامه به یک بیمار تالاسمی ـ شماره نهم ـ صفحه اول و آخر</title><content type='html'>&lt;marquee&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;مشکان با آرزوی روزی زیبا&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/marquee&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;em&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;em&gt;برای تنهایی&lt;br /&gt;بهار&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;به نام آفریننده بهار&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;بهارم! سلام&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;امشب هم مثل همیشه سر بر شانه های شب گذاشته ای و آرام و بی صدا گریه می کنی اما نمی دانم چرا هر گاه اشک های دخترکان معصوم را می بینم ناخودآگاه بغض راه گلویم را می بندد و یارای سخن گفتن را از من می گیرد. به همین دلیل امروز برای تو و امثال تو می نویسم؛ چرا که تحمل اشک های غریبانه ات را ندارم!&lt;br /&gt;کودکان امثال تو، سرمست و شاد، دست در دست هم، همپای باد از خیال لحظه های زندگی می گذرند اما تو ـ بهار من ـ همیشه غمگین و گرفته پشت پنجره اتاقت به نظاره آنها می نشینی! مگر نه اینکه تو هم کودکی هستی و باید پر از جنب و جوش باشی، مگر نه اینکه تو هم حق زیستن داری، حق داری مانند آنها بدوی، بخندی و شاد باشی پس چرا با اشک هایت و با چشمان پر از اندوهت این گونه خاطرم را پریشان می سازی؟!&lt;br /&gt;بهارم! می خواهم این را بدانی که کم نیستند کودکانی که در انتظار قطره ای خون سرخ نشسته اند تا سبزی زندگی را برایشان به ارمغان آورد و کم نیستند انسان های پاک و باصفایی که زندگی را به تو و امثال تو هدیه می دهند.&lt;br /&gt;بهارم! باور کن دنیا آنقدر بزرگ هست که جایی برای تو داشته باشد و انسان هایی بزرگتر که نگذارند غم و اندوه تو و امثال تو افزون شود با این همه چرا هر گاه در جمع دوستانت سخن از آینده به میان می آید به گریه می افتی؟! ... مگر نه این است که آنکه تو را آفرید، ایثار را هم آفریده است، جوانمردی را هم آفریده است و عشق را نیز ... و مگر نه این مردم خود، خالق حماسه های ایثار هستند.&lt;br /&gt;قشنگ من! رهگذران کوچه و خیابان زندگی هنوز آنقدر بی عاطفه نشده اند که گل وجود تو را زیر پایشان له کنند. آنها آنقدر مهربان هستند که قطره های سرخ حیات بخش زندگی را ـ بی هیچ چشمداشتی ـ به تو تقدیم کنند تا همیشه سبز بمانی.&lt;br /&gt;بهارم! » هر چند که خداوند انسان را برای زندگی این جهان در رنج آفریده است اما لحظه هایی هست که می توان خوشبختی را به چشم دید و آن را حس کرد، لمس کرد. حتی در رنج کشیدن هم اگر رنج را لطفی از سوی خدا بدانیم می توان مزه خوشبختی را چشید» (*)&lt;br /&gt;پس امیدوار باش و بخند که با خنده هایت »تمام زندگی«را به من هدیه می دهی ...&lt;br /&gt;امیدوارم باغ زندگیت همیشه سبز باشد ... همیشه!&lt;br /&gt;(*) قسمتی از نامه آقای جعفر ابراهیمی ـ شاعر و نویسنده ، متخلص به شاهد ـ&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ا. افشاری&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-112014560187471376?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/112014560187471376/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=112014560187471376&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112014560187471376'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/112014560187471376'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/06/blog-post_30.html' title='نامه به یک بیمار تالاسمی ـ شماره نهم ـ صفحه اول و آخر'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111989444239083228</id><published>2005-06-27T22:13:00.000+04:30</published><updated>2005-06-27T22:17:22.396+04:30</updated><title type='text'>شماره نهم ـ صفحه5 ـ داستان1</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;حسرت یک عشق کوچک (قسمت اول)ـ&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;داستان کوتاه-سوررئالیسم  ـ  از مجموعه نفرین ستاره&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt; نویسنده:پارسا&lt;br /&gt;از همان روزی که فهمیدم با همه مردم تفاوت دارم و چهره ام را هیچ دختری  را دوست ندارد همیشه فکر می کردم راه چاره ام چیست.و پایان این در به دری چه وقتی است.غروب یا صبح.من وقتی مادرم خوابید 18 سال داشتم و بعد از آن   184پاییز را شمرده ام.شمعون جادوگر روستای ما با خواند ن نفرین نامه پدر بزرگم( که به فریب دادن دختران و زنان شهرت  داشت و در جوانی مورد نفرین دختری که بعد از فریب، نسل پدر بزرگم را نفرین کرده بود و خود کشی کرد.این نفرین نامه شرح آن اتفاق بود) آینده بینی کرده بود که یک سال که آغاز سال نو برج عقرب با برج عقرب تلاقی کند پسری به دنیا می آید که پیشانی بلندی دارد و یک چشم دارد هیچ گاه نمی تواند اسد هیچ دختری را به خود جلب کند .این پسر اهریمنی است و نماینده دجال.اگر دیدید عاشق یک دختر شده به آن دختر بگویید با کشاندن او به خفا  با نفت به آتشش بکشد تا شاید نفرین نسل که باعث افلیج شدن و کور شدن روستایی ها شده بود تمام شود.این بود که مادرم از کودکی مرا در زیر زمین پنهان می کرد و هیچ وقت نمی گذاشت از خانه بیرون بروم.نمی دانستم مردم دیگر چه شکلی هستند.آنها چطور صحبت می کنند.آنها هم فقط در زیر زمین هستند؟یک روز صبح بود یواشکی از زیر زمین بیرون آمدم .مادرم نبود..به اتاقش رفتم.چیزی دیدم که کنون اسمش را می دانم.چهره ام را در آینه دیدم و دیدم یک چشم دارم.مادرم به خانه آمد و  ناراحت شد و گریه کرد.بالاخره فهمیدم این همه سال و رنج زیرزمین نمور را کشیدن به خاطر چهره ام بود.مادرم آن شب بد حال شد.به من درباره چیز هایی گفت که تازه بود:پسرم...پدرت وقتی تو به دنیا آمدی از غصه در عرض یک هفته تمام مو هایش سفید شد و همه آنها ریخت..در آخر هفته دق کرد..پرسیدم یعنی چه؟گفت :یعنی غصه از مرگ..گفتم مرگ چیست؟گفت وقتی آدم بخوابد و بیدار نشود.به من گفت برو از پستو  طلسم و آینه و نامه تقدیر اثیری  ات را با راه پیدا کردن همزادت  بردار.همه این اسم ها برایم عجیب بود...مادرم درکنار چراغ خوابید ...اما فردا صبح بیدار نشد...هرچه صدایش کردم بیدار نشد...انگار دیگر مرده بود. رفتم پستو را دیدم..آینه و چند چیز سفید(کاغذ) و روی آنها نوشته ای بود شبیه چهره من.در خانه به صدا در آمد..پیر مردی به داخل خانه امد.از چهره اش مهربانی پیدا نبود.به من گفت:پسر من شمعون هستم.جا دوگر روستا.دیگر از عمر چیزی نمانده.می خواهم به تو و روستایی ها کمک کنم. شاید خدا از این همه خطاهای من بگذرد. گفتم:جادوگر چیست؟..گفت:هیچ نپرس فقط گوش کن.تو باید صورتت را بپوشانی و از خانه بیرون بروی.گفت این را نگاه کن...دیدم کاغذی در آورد و روی آن عکس انسانی دو چشم بود...می دانستم مثل مادرم زن است.زیبا بود..انگار دوست داشتم آن کاغذ را پیش خود نگه دارم.شمعون گفت:از خانه برو بیرون و در حالی که صورتت را پوشاندی دنبال کسی به این شکل برو..من خیلی از این کار خوشم آمد.من از کاغذ خوشم آمد چه برسد به این که موجودی به این شکل باشد.مطمئنا خیلی دوست داشتنی بود.شمعون گفت:این کاغذ ها و آینه و طلسم را به من بده که اگر ندهی خواهی مرد.من ترسیدم نکند مانند مادرم دیگر بخوابم و بیدار نشوم و نتوانم آن موجود دوست داشتنی را ببینم. همه را به او دادم و او صورتم را پوشاند و با همان بیرون رفتم&lt;/span&gt;.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111989444239083228?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111989444239083228/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111989444239083228&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111989444239083228'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111989444239083228'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/06/5-1.html' title='شماره نهم ـ صفحه5 ـ داستان1'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111839692892631736</id><published>2005-06-10T14:16:00.000+04:30</published><updated>2005-06-10T14:18:48.933+04:30</updated><title type='text'>خطبه فدکیه ـ قسمت دوم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;خطبه فدكيه نماد حقانيت مكتب اهل بيت  ع&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff9900;"&gt;دكتر محسن الويري ـ بخش دوم ـ برگرفته از روزنامه کیهان&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;شبهه نخست، همان شبهه قديم است كه ابن ابي طيفور 6 در كتابي به نام المنظوم و المنثور به آن اشاره كرده است. وي در گفتگو با يكي از راويان اين خطبه، مي گويد اينان مي پندارند كه اين خطبه از نظر بلاغت به سخنان ابوالعيناء 7 مي ماند و ساخته و پرداخته اوست. وي اين پنداركنندگان را نام نمي برد ولي ترديد زيادي وجود ندارد كه مراد وي گروهي از مخالفان شيعيان و معتقدان به طبيعي بودن سير حوادث صدر اسلام است. روايت كننده خطبه در پاسخ به وي مي گويد بزرگان شيعه را ديده ام كه از ديرباز اين خطبه را نقل كرده اند و آن را به فرزندان خويش مي آموختند و در بين خود به بررسي و يا درس دادن آن پرداخته اند و اينها پيش از تولد پدربزرگ ابوالعيناء بوده است8. ابن ابي طيفور به اين سخن نقد نمي زند و عملاً اين پاسخ را مي پذيرد، گرچه كلمه يزعمون (مي پندارند) به هنگام نقل شبهه نيز از اعتقاد او به وارد نبودن اين اشكال و شبهه حكايت مي كند. اين راوي ترديد در صحت انتساب اين خطبه به حضرت زهرا سلام الله عليها را ناشي از عداوت نسبت به اهل بيت عليهم السلام مي داند. يعني نخستين نقل كننده اين شبهه خود پاسخ متقني در نقد و رد آن هم ايراد كرده است. اين شبهه باتوجه به نمونه هاي موجود از بلاغت خانواده پيامبر9 در سخن گفتن نيز تاب دوام ندارد و بليغ و مسجع سخن گفتن زهراي مرضيه سلام الله عليها كاملاً طبيعي مي نمايد. 10شبهه ديگر هم كه باز به نقل ابن ابي طيفور برمي گردد اين است كه وي خطبه را از زيدبن علي بن حسين بن علي بن ابي طالب نقل مي كند و حال آن كه زيد به سال 122ق. به شهادت رسيد و ابي طيفور تازه در سال 204 ق. به دنبال آمده است و به هيچ روي نمي توان ملاقات بين اين دو را پذيرفت. اين شبهه نيز ناشي از خلط بين زيد شهيد با زيد بن علي بن حسين بن زيد العلوي است. 11 بعلاوه طريق نقل خطبه منحصر به اين طريق نيست و خطبه از 24 طريق ديگر هم نقل شده است.افزون بر اين نكات، ادله زير نيز استواري سند خطبه را تأكيد مي نمايد: ¤ بررسي سياق و محتواي دروني خطبه (نقد دروني) و مشاهده تناسب آن با سخنان منقول از معصومان عليهم السلام و ديگر سخنان حضرت زهرا سلام الله عليها.¤ نقل فراوان آن در گذشته و حال در منابع اهل سنت. شارح بزرگ نهج البلاغه ابن ابي الحديد نيز به هنگام نقل خطبه تصريح مي كند كه من بر رويه خود همه اخبار فدك( و از جمله خطبه حضرت زهراء سلام الله عليها) را از اخبار و سيره هاي منقول از زبان اهل حديث و كتاب هاي آنها نقل مي كنم و نه از كتب و رجال شيعه12. اربلي به هنگام نقل خطبه در كشف الغمه چنين مي گويد: و قد اوردها المؤالف و المخالف13.¤ ذكر خطبه د ركتاب شافي سيدمرتضي علم الهدي (436 ق.) باتوجه به اين كه سيدمرتضي به نقل اخبار آحاد كه قائل به حجيت آنها نيست نمي پردازد، نقل خطبه از سوي او به مفهوم اين است كه وي خطبه را در زمره اخبار آحاد نمي داند. 14¤ منحصر بودن شبهه به شبهه ذكر شده در بلاغات النساء و نقد آن از سوي مؤلف و عدم پيگيري اين شبهه از سوي ديگر راويان.&lt;br /&gt;جايگاه اين خطبه در فرهنگ شيعي را مي توان از ميزان و نوع اهتمام عالمان شيعه به اين خطبه دريافت. ذيلاً به سه نكته در اين زمينه اشاره مي شود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff9900;"&gt;ادامه دارد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111839692892631736?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111839692892631736/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111839692892631736&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111839692892631736'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111839692892631736'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/06/blog-post_10.html' title='خطبه فدکیه ـ قسمت دوم'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111815739538461112</id><published>2005-06-07T19:36:00.000+04:30</published><updated>2005-06-07T19:46:35.400+04:30</updated><title type='text'>مهارت های مطالعه 3 ـ شماره نهم ـ صفحه3</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#33cc00;"&gt;مهارت های مطالعه ـ بخش سوم&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;گام 3:شرایط مطالعه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;(بخش اول از گام سوم&lt;/strong&gt;)&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;مطالعه و يادگيري يك هنر، فن و مهارت است كه بايد آن را آموخت و بكار گرفت. بنابراين رعايت دقيق شرايط در آن كاملاَ ضروري بنظر مي رسد.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;::: الف)شرايط مطالعه كننده &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;برخي از نكات مهمي كه شخص مطالعه كننده بايد به آن توجه كند عبارتند از:&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;اول&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;  تعيين دقيق هدف و انگيزه كافي ولازم از مطالعه.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;دوم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;  وضعيت بدني صحيح در هنگام مطالعه و قبل و بعد از آن&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;سوم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;  تصوير ذهني مثبت از خود (به مباحث مطرح شده در بخش دوره هاي بهره وري فردي مراجعه نماييد.)&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;چهارم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;   ساختن تكيه گاههاي ذهني مناسب وتداعي هاي قابل قبول براي مطالعه.  (كلمات و واژه هايي را انتخاب كنيد كه براي شما حالت مثبت و با نشاطي را ايجاد كند و اين كلمات را به هنگام مطالعه تكرار كنيد.)&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;پنجم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;  رفتار مطالعه، بايد كاملاً مسلط وآرام و همراه با پذيرش خاص باشد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;ششم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;  حالت نشاط وشادابي فكري كه دانشمندان از آن به بار عاطفي ياد مي كنند عامل مهمي است براي افزايش درك و سرعت در مطالعه.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;هفتم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;  كسب و ايجاد عادات جديد در زندگي كه به نحوي با روحيه كنجكاوي انسان تناسب داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;هشتم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; احساس حضور نويسنده در هنگام مطالعه باعث ايجاد تمركز حواس و فعال سازي ذهن مي گردد. همانطور كه با يك دوست صميمي و محترم صحبت مي كنيد مطالعه نماييد.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;نهم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;  تجسم هدف قبل از مطالعه عامل مهمي است كه باعث آزادسازي نيروهاي ذهني مي شود.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;دهم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;  ارزيابي مناسب و به موقع از روند پيشرفت كار مي تواند در راستاي پرورش مهارتهاي مطالعه نقش مهمي ايفا كند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;یازدهم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;  استفاده از تكنيك تصويرسازي و تخيل هويت يافته قبل از شروع مطالعه كمك خوبي براي بهبود مطالعه است.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;دوازدهم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; استفاده از اكسيژن با استفاده از اجراي فنون صحيح تنفس (مثلاً تنفس 2،4،1).&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;سیزدهم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;  استراحت هاي مناسب و صحيح زمينه مناسبي براي افزايش بازدهي در مطالعه ايجاد مي كند.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;چهاردهم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;  توجه به بهداشت جسمي و مراقبت صحيح از چشم و گوش و ديگر اعضاء و جوارح و همچنين توجه به كيفيت تغذيه نقش مهمي در ارتقاء وضعيت مطالعاتي دارد.&lt;br /&gt; &lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;ادامه دارد ...ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111815739538461112?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111815739538461112/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111815739538461112&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111815739538461112'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111815739538461112'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/06/3-3.html' title='مهارت های مطالعه 3 ـ شماره نهم ـ صفحه3'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111786560505363368</id><published>2005-06-04T10:29:00.000+04:30</published><updated>2005-06-04T11:03:34.963+04:30</updated><title type='text'>چهاردهم خرداد ـ روح خدا به خدا پیوست</title><content type='html'>&lt;img src="http://www.imam-khomeini.com/Imam%20be%20revayat%20tasvir/Tashieea/Images/Tashieea05.jpg" /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;روح خدا به خدا پیوست&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;/strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#000000;"&gt;محمد رضا حیاتی:ـ&lt;br /&gt;بسم ا... الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;انا لله و انا الیه راجعون. ـ&lt;br /&gt;روح بلند و ملکوتی پیشوای مسلمانان جهان حضرت امام خمینی (ره) به ملکوت اعلی پیوست. به همین مناسبت ...ـ&lt;br /&gt;صدای قلب ... صدای قلب ... صدای قلب ...ـ&lt;br /&gt;نفس ها در سینه حبس شده است ... آیا این خبر واقعیت دارد؟! ـ&lt;br /&gt;برای همه کسانی که به عشق امام و خدای امام انقلاب کرده بودند و برای پابرجا ماندنش 8 سال جنگیده بودند به هیچ عنوان قابل باور و درک نبود. بغض ها بر گلو و اشک ها در چشم . ـ&lt;br /&gt;آری! امام! آن ابرمرد، آن بت شکن تاریخ ما ایرانیان و آن مبارز نستوه این جهان را ترک کرده بود و به آرزویش رسیده بود و ما را در سوگ از دست دادنش گذاشته بود؛ آنهم با دلی آرام و قلبی مطمئن و ضمیری شاد.ـ&lt;br /&gt;آری! روح خدا به خدا پیوسته بود. &lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;حمید رضا الوندی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111786560505363368?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111786560505363368/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111786560505363368&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111786560505363368'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111786560505363368'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/06/blog-post.html' title='چهاردهم خرداد ـ روح خدا به خدا پیوست'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111746160087959829</id><published>2005-05-30T18:22:00.000+04:30</published><updated>2005-05-30T18:46:55.186+04:30</updated><title type='text'>دخترونه ـ شماره نهم ـ صفحه7</title><content type='html'>&lt;marquee&gt; &lt;blockquote&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;شماره نهم مشکان منتشر شد&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/blockquote&gt; &lt;/marquee&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src='http://www.movazi.com/images/dokhtaroneh/tarhdkhtaroneh11.jpg' &gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;امل و خنگ&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;... هر چی گریه کردم عمه بهاره قبول نکرد و به زور گوشی رو بهم داد تا با دوست پسرش حرف بزنم. من با ترس و لرز به اون &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;پسره گفتم خونه ما زنگ نزنه و قطع کردم؛ ولی عمه خیلی دعوام کرد. اون میگه من امل هستم و می‌خواهد منو اجتماعی کنه. آخه مامانم اینها همشون چادری‌ان... ولی عمه اینها نه! البته عمه بهاره قبلا مثل ما امل بود ولی وقتی دانشگاه آزاد قبول شد و ابروها و پشت لبش رو برداشت خیلی زرنگ شد.&lt;br /&gt;دیشب که تو کوچه عروسی بود عمه چراغ‌ها رو خاموش کرد و روسری من رو هم کشید و با هم کلی برای عروس دم پنجره دست زدیم و شعر خوندیم. خیلی کیف داشت. باد موهامو تکون می‌داد مثل فیلم‌ها. مامانم نفهمید. اون خیلی چیزها رو نمی‌دونه. حتی نمی‌دونه عمه بهاره عکسای "بد" توی کامپیوترم گذاشته. آخه وقتی خاله نسرین اونا رو دید حالش بد شد و گفت "خاله این عکسا خیلی بدن من حذفشون می‌کنم". من ترسیدم نگاه کنم آخه خاله نسرین میگه اگه آدم وقتی تو سن منه عکس بد ببینه یا کار بد بکنه برای همیشه تو ذهنش می‌مونه و عذاب می‌کشه... من دارم می افتم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خاله نسرین می‌گه من باید شجاع باشم تا بتونم به عمه بهاره "نه" بگم ولی وقتی موهامو می‌کنم زیر مقنعه عمه یه جوری نگاه می‌کنه و من خجالت می‌کشم. از وقتی بهنوش که از من و نازی بزرگتره "عاشق" شده، من همش می‌ترسم. من خیلی چیزها رو نمی‌فهمم و وقتی بهنوش ما دو تا رو تو خونه نازی گیر میاره و یواشکی برامون حرف می‌زنه همش معنی کلماتی رو که می‌گه ازش می‌پرسم و اون بهم می‌گه "تو چقدر امل و خنگی".&lt;br /&gt;من نمی‌خوام امل و خنگ باشم ولی نمی‌خوام عاشق باشم. آخه از وقتی بهنوش عاشق شده فرخنده خانم، زن آقا مهرداد همسایه‌مون همش گریه می‌کنه و نفرینش می‌کنه. من نمی‌خوام کسی نفرینم کنه... من دارم می افتم... &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111746160087959829?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111746160087959829/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111746160087959829&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111746160087959829'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111746160087959829'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/05/7_30.html' title='دخترونه ـ شماره نهم ـ صفحه7'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111712077317503606</id><published>2005-05-26T19:49:00.000+04:30</published><updated>2005-05-27T14:01:33.323+04:30</updated><title type='text'>پسرونه ـ شماره نهم ـ صفحه7</title><content type='html'>&lt;marquee&gt; &lt;em&gt;&lt;strong&gt;شماره نهم مشکان منتشر شد&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt; &lt;/marquee&gt;&lt;br /&gt;&lt;img src='http://www.movazi.com/images/pesaroneh/tarhpesaroneh11.jpg' &gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="http://us.f326.mail.yahoo.com/ym/login?.rand=8qgp0hcadbhk6"&gt;http://us.f326.mail.yahoo.com/ym/login?.rand=8qgp0hcadbhk6&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;em&gt;شتر سواری و دختربازی ، دولا دولا نمی‌شه &lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;در این پسرونه این شماره ، می‌خواهم پرده‌ای از سوابق خودمان را برای خوانندگان عزیز، کنار بزنیم تا آنها متنبه و شاید منقلب بشوند و از این کارهای بدبد! نکنند. ـ&lt;br /&gt;این خاطره‌ای که می‌خواهم برایتان تعریف کنم، مربوط می شود به حدودا ده سال قبل، کلاس دوم راهنمایی بودم و یک فقره بچه مثبت، کاری به کسی نداشتم و جز مدرسه و خونه، اهل هیچ برنامه‌ای نبودم و حتی توی خونه‌مان، ویدئو هم نداشتیم و کلا از محصولات فرهنگی نظام! استفاده می‌کردیم، همانجوری که می‌دونید در دوره ما، تازه تهاجم فرهنگی داشت جای خودشو توی دل و چشم و مغز مردم و جاهای دیگه! باز می‌کرد، و اوضاع به خفنی وضع فعلی نبود.&lt;br /&gt;القصه... ما همینطور سرمان به کار و درس خودمان گرم بود تا اینکه هر روز مشاهده می‌کردیم این دوستان و همکلاسی‌هایمان، حرف و حدیث‌شان در مدرسه شده تعریف از دوست دختر و چگونگی موفقیت‌شان در امر خطیر مخ‌زنی، البته دوره ما به دلیل محرومیت تکنولوژیک، مخ‌زنی از روش‌های سنتی، همچون نوشتن نامه‌های عاشقانه درپیتی و البته تلفن، تشکیل می‌شد. اینقدر این دوستان ناباب در گوش ما خواندند، که ما در همان بچگی و کودکی به این نتیجه رسیدیم که با نداشتن گرل فرند، نصف عمرمان بر فنا است! لذا همان دوستان ناباب، ما را توجیه کردند و آموزش‌های لازم را دادند و ما را آلوده کردند، ما هم در یک حرکت شیطانی! به سراغ دفترچه تلفن همشیره رفتیم و با ده، بیست، سی چهل کردن، یک شماره را انتخاب کردیم و بهش زنگ زدیم! از هول شدن‌ها و سوتی‌های خودمان در این اولین و آخرین مخ‌زنی! به این سبک و سیاق هیچ نمی‌گوییم! تازه صحبت‌مان با آن ضعیفه گل انداخته بود که یهو سایه‌ای را پشت در اتاق دیدیم، تا خواستیم تحقیق و تفحص بیشتری در این خصوص بکنیم، صدای »شترق« برخاست و سوزش جالبی در پس کله مبارکمان حس کردیم و البته ماجرا به اینجا ختم نشد! و خانم والده ما بعد از تنبیه متجاوز! که ما باشیم، گوشی تلفن را برداشت و ضعیفه مبهوت مانده آن سوی خط را شدیدا مورد تفقد قرار داد. از آن پس ما دیگر دور این گونه امور را خط کشیده و آدم خوبی شدیم. واضح و مبرهن است که دختربازی و شترسواری دولا دولا امکان پذیر نبوده!!! ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;برگرفته از سایت موازی&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111712077317503606?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='related' href='http://us.f326.mail.yahoo.com/ym/login?.rand=8qgp0hcadbhk6' title='پسرونه ـ شماره نهم ـ صفحه7'/><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111712077317503606/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111712077317503606&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111712077317503606'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111712077317503606'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/05/7.html' title='پسرونه ـ شماره نهم ـ صفحه7'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111694826345951458</id><published>2005-05-24T19:49:00.000+04:30</published><updated>2005-05-24T19:54:23.463+04:30</updated><title type='text'>ادبی ـ شماره نهم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;مشکان شماره نهم ـ بخش ادبی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;من و او&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;آسمان آبی است، خلوت&lt;br /&gt;و زمین تیره است ، شلوغ&lt;br /&gt;کوچه های قدیمی بر باد&lt;br /&gt;آسمان خراش ها بر اوج&lt;br /&gt;محبت گمشده من او&lt;br /&gt;و عشق چیزی که نمی فهمند&lt;br /&gt;محله بوی خوش نم دیوار خانه ها را نمی دهد&lt;br /&gt;من و او بزرگ شده ایم&lt;br /&gt;کودکان دیگری به کوچه آمده اند&lt;br /&gt;دیوانه محله هم پیر پیر&lt;br /&gt;و عصای زیر بغل لنگ لنگان از مقابل دیدگانم ، دور&lt;br /&gt;و در میان کوچه پس کوچه ها محو&lt;br /&gt;و فقط صدای عصایش شنیده می شد تق تق تق&lt;br /&gt;شاید قبل تر ها زمین اینقدر شلوغ نبود&lt;br /&gt; و محبت پیدا و عشق دور نبود. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;      (&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;رسول کولیوند)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111694826345951458?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111694826345951458/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111694826345951458&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111694826345951458'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111694826345951458'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/05/blog-post_24.html' title='ادبی ـ شماره نهم'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111685712122613300</id><published>2005-05-23T18:32:00.000+04:30</published><updated>2005-05-23T18:35:21.226+04:30</updated><title type='text'>توجه               توجه ـ انتشار شماره نهم مشکان</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دوستان عزیزم سلام&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;&lt;strong&gt;نهمین شماره نشریه مشکان ( خردادماه 1384) منتشر شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تعدادی از مطالب بر روی وبلاگ قرار دارد و بقیه مطالب نیز به تدریج و تا پایان خردادماه بر روی وبلاگ قرار خواهد گرفت&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;منتظر ما باشید و ما را تنها &lt;blockquote&gt;&lt;/blockquote&gt;نگذارید&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سردبیر&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;a href="mailto:hra62302@yahoo.com"&gt;hra62302@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111685712122613300?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111685712122613300/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111685712122613300&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111685712122613300'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111685712122613300'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/05/blog-post_23.html' title='توجه               توجه ـ انتشار شماره نهم مشکان'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111660413333975312</id><published>2005-05-20T20:16:00.000+04:30</published><updated>2005-05-20T20:18:53.356+04:30</updated><title type='text'>خلسه ـ ادبی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;یک روز؛ یک جمله زیبا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;وقتی خانه ای از شیشه ساختی  سنگ به خانه ی همسایه پرتاب نکن&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;&lt;strong&gt;خلسه&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;شب سکوت کرده بود&lt;br /&gt;و باغ هنگام لحظه روئیدن بود&lt;br /&gt;و جای پای ساکت رؤیا به روی دوش زمین آب را صدا می زد&lt;br /&gt;و دستهایم پر از نجابت باران بود&lt;br /&gt;سچه خوب بود ...&lt;br /&gt;چه خوب بود که باغ کنار کوچه دلتنگ روز را فرا می خواند&lt;br /&gt;و شهد خاطره تا ابد در مذاق دل می ماند&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;شازده کوچولو&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111660413333975312?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111660413333975312/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111660413333975312&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111660413333975312'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111660413333975312'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/05/blog-post_20.html' title='خلسه ـ ادبی'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111617132887183237</id><published>2005-05-15T19:58:00.000+04:30</published><updated>2005-05-15T20:05:28.876+04:30</updated><title type='text'>ادبی</title><content type='html'>&lt;marquee&gt;یکشنبه 25 اردیبهشت 1384 ـ مشکان با آرزوی روزی زیبا&lt;/marquee&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;یک روز؛ یک جمله زیبا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;هر عملي كه رنگ عادت به خود بگيرد معنايش را از دست مي دهد و ممكن است به زيانكاري منتهي شود&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;/p&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;یگانه گيتي گستر&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آن نوري كه چرخ گيتي به روي ريلهاي زندگي افتاد آن يگانه محبوب بي همتا هماره راهنمايي براي بشر فرستاده است كه او را به سوي اوي رهنمون باشند .&lt;br /&gt;چاه خندق هنوز هم گروهي آن سو ايستاده اند و گروهي اين سو هنوز ظلم و سياهي در برابر سپيدي مي ايستد و قدرت نماي مي كند به اميد روزي كه بتواند دنيا را پر سياهي نمايد .&lt;br /&gt;اما هر صبح و غروب عطر آهنگ گلبانگ ها دنيا را فرا مي گيرد و اين مژده را مي دهد كه مي توان انتظار سپيدي را كشيد. آري در هر سياهي راهبر و راهنمایي همچون ماه درخشان براي ما آدميان وجود داشته است امامان كه براي گسترش عدل و عدالت جانبازي كرده اند تا شايد پنجره قلبي رو به سوي آسمان صداقت گشوده شود .&lt;br /&gt;اما انسان ها براي رسيدن به كمال مطلق راه حقيقي را نمي پيمايند و در بي راه ها گم مي شوند و آن آفتاب هاي نوراني را نيز فراموش مي كنند. اما خدا هميشه و در همه حال حامي ما بوده هيچ وقت عرصه ي تاريخ خالي از حجت حق نبوده حتي اكنون كه پروردگار مهربان آخرين نور آسماني خود را به سوي ما زمينيان فرستاده است اما در پس غيبت!&lt;br /&gt;آري! آن آفتاب درخشان، آن يگانه گوهر، آن امام و راهنماي آدميان در پس پرده به سر مي برد. او هست كه ما را راهنما باشد او هست كه زمين از حجت خالي نباشد اما بر روي ديدگان نا پاك پرده اي كشيده شده تا توان ديدن آن قاصدك مهر را نداشته باشند واي دريغ از ما كه امام عصر خود را نمي توانيم در يابيم.&lt;br /&gt;او را مي آزاريم و آرزوي ديدنش را داريم اما چگونه بايد چشم هايمان را پاك كنيم شايد اگر قطره قطره بگرييم تا آن درد ها را بيرون بريزند تا منجي عالم بشريت خاك پايش را توتياي چشمانمان كند . شايد به تك سوار عشق جاده ها اجازه آمدن داده شود بيايد دريابيمش و عاجزانه از درگاه حق ظهورش را طلب نماييم تا با آمدنش خود را در زلال وجودش شستشو دهيم و گناهانمان را محو نماييم تا بيايد و خون حسين را از صحراي كربلا پاك كند، قبر مادرش را نشانمان دهد و به روي دنيا بخندد و مدينه فاضله را از پس غبار زمان باز گرداند به اميد آمدن آن يگانه گيتي گستر. &lt;span style="color:#ff9900;"&gt;&lt;strong&gt;بیات&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff9900;"&gt;&lt;a href="mailto:hra62302@yahoo.com"&gt;hra62302@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="right"&gt; &lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111617132887183237?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111617132887183237/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111617132887183237&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111617132887183237'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111617132887183237'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/05/blog-post_15.html' title='ادبی'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111539133395328584</id><published>2005-05-06T19:18:00.000+04:30</published><updated>2005-05-06T19:25:33.960+04:30</updated><title type='text'>شعر ـ ادبی ـ دینی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;یک روز؛ یک حدیث:ـ&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff6600;"&gt;به آرزوی خود نمی رسید مگر با شکیبایی بر آنچه ناخوش دارید، و به آنچه می خواهید دست نمی یابید جز با دست شستن از دلبستگی ها&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#cc33cc;"&gt;امام علی (ع) ـ&lt;br /&gt;&lt;marquee&gt; &lt;em&gt;&lt;strong&gt;مشکان با آرزوی روزی زیبا ـ جمعه 16 اردیبهشت 84 &lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/marquee&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;با آرزوی ظهور عاجل مهدی موعود (عج) ـ&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;هجران&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000099;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;می سوزم و می سازم، از هجر تو ای خورشید&lt;br /&gt;دیدار گل رویت، در سینه من جاوید&lt;br /&gt;احساس بدی دارم، آشفته و حیرانم&lt;br /&gt;می دانم از این هجران، من زنده نمی مانم&lt;br /&gt;هر صبح نظر کردم، بر مشرق بی پایان&lt;br /&gt;تا نور تو را بینم، ای روشنی پنهان&lt;br /&gt;دیدار رخت خورشید، چون آینه در قلبم&lt;br /&gt;تابیدن نور تو، افسانه جان بخشم&lt;br /&gt;خورشید طلوعی کن، غمها ز جهان بردار&lt;br /&gt;آراسته کن عالم، این غصه ز جان بردار&lt;br /&gt;خورشید ندارم جان، چون نور دلم از توست&lt;br /&gt;من شیفته ات هستم؛ چون زندگیم از توست&lt;br /&gt;با آمدنت جان را، سرزنده و شادان کن&lt;br /&gt;خورشید بیا اینک، این خانه چراغان کن&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;&lt;br /&gt;فاطمه ناصری&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111539133395328584?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111539133395328584/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111539133395328584&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111539133395328584'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111539133395328584'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/05/blog-post_06.html' title='شعر ـ ادبی ـ دینی'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111521405596176182</id><published>2005-05-04T18:05:00.000+04:30</published><updated>2005-05-04T18:10:56.010+04:30</updated><title type='text'>دینی</title><content type='html'>&lt;marquee&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;مشکان با آرزوی روزی زیبا&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/marquee&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;یک روز؛ یک حدیث:&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#009900;"&gt;&lt;strong&gt;هر کس بتواند حق کسی را بپردازد و تعلل ورزد، هر روز که بگذرد ، گناه باجگیر برایش نوشته می شود. (رسول خدا (ص)) ـ&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;خطبه فدكيه نماد حقانيت مكتب اهل بيت(ع)  ـ&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دكتر محسن الويري برگرفته از روزنامه کیهان ـ بخش اول&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;خطبه فدكيه كه به خطبه لمه 1 نيز شهرت دارد يكي از مهمترين متون شيعي است كه به دليل مقطع زماني ايراد آن، محتواي آن و شخصيت والاي ايرادكننده آن آوازه اي بلند يافته است. موضوع اصلي اين خطبه، نقد تصميم خليفه براي بازداشتن آن حضرت از مزرعه فدك 2 و دفاع از حقانيت خود در اين زمينه است، اما اين خطبه هم در زمان ايراد و در زمانهاي بعد همواره دلالتي فراتر از درخواست فدك داشته است.گرچه در جزييات اين خطبه در متون روائي گوناگون، اختلافهايي به چشم مي خورد كه امري كاملا طبيعي است، هيچ ابهامي در اعتبار و حجيت اين خطبه وجود ندارد. نخستين منابع مكتوبي كه به نقل اين خطبه پرداخته اند به نيمه قرن دوم هجري اختصاص دارند. اين مقطع زماني نقطه شروع تدوين منابع روائي است و پديدآمدن كتابي مستقل با نام خطبه الزهراء 3 در اين دوره خود به تنهايي نشان اهميت و جايگاه اين خطبه است. همچنين منابعي همچون بلاغات النساء تاليف ابوالفضل احمدبن أبي طاهر معروف به ابن طيفور (280ق) و كتاب السقيفه و فدك تاليف احمدبن عبدالعزيز جوهري(323ق) هر دو از علماي اهل سنت و كتابهاي من لايحضره الفقيه و علل الشرائع هر دو تاليف شيخ صدوق (381ق) تمام يا بخشهايي از اين خطبه را ذكر كرده اند. پژوهشهاي روائي و رجالي نشان مي دهد كه اين خطبه از سوي 92 راوي با 25طريق مختلف ذكر شده است. اگر تنها در محدوده زماني نيمه قرن اول هجري تا نيمه قرن چهارم هجري سلسله راويان اين خطبه در يازده طبقه دسته بندي شده اند، در طبقه نخست راويان چهره هاي برجسته اي همچون سيدالشهداء امام حسين عليه السلام و زينب كبري سلام ا...عليها و نيز عايشه همسر پيامبر و عبداله بن عباس به چشم مي خورد. 4 اين خطبه همچنان از سوي ائمه بزرگوار امام سجاد عليه السلام، امام باقرعليه السلام و امام صادق عليه السلام نيز نقل شده است. 5 از سوي ديگر در هيچ يك از دوره هاي تاريخ اسلام نقل اين خطبه در منابع روايي و تاريخ متروك نمانده و از منابع باقي مانده قرن سوم بدين سو همواره شاهد نقل اين خطبه هستيم. آنچه گذشت مهمترين و پذيرفته ترين دليل اعتبار و حجيت خطبه براساس معيارهاي متعارف حديث شناسي است. در بررسيهاي قديم و معاصر، هيچ شبهه جدي درباره سنديت و اعتبار اين خطه به چشم نمي خورد، اما شايد با ريزبيني در متون و منابع بتوان دو اشكال بر سنديت خطبه را بازشناخت: يكي شبهه ساخته و پرداخته ابوالعيناء بودن خطبه و ديگر قابل قبول نبودن نقل خطبه از سوي زيدبن علي بن حسين بن علي بن ابي طالب.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;ادامه دارد ... ـ منتظر بمانید&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:hra62302@yahoo.com"&gt;hra62302@yahoo.com&lt;/a&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111521405596176182?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111521405596176182/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111521405596176182&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111521405596176182'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111521405596176182'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/05/blog-post_04.html' title='دینی'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111504547523923510</id><published>2005-05-02T19:16:00.000+04:30</published><updated>2005-05-02T19:21:15.240+04:30</updated><title type='text'>طنز</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;یک روز؛ یک حدیث:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;من مایه امان اهل زمینم، چنان که ستارگان مایه امان اهل آسمانند.&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;امام مهدی (عج) ـ&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;a href="mailto:hra62302@yahoo.com"&gt;hra62302@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:courier new;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:courier new;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;يک مسئول و يک&lt;br /&gt;حرف&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;معاون پايگاه؛بايه دست دوهندوانه بلند كردن ـ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مسئول عمليات؛فقط برو ايست بازرسي گشت بي گشت! ـ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مسئول اطلاعات؛گفتن نگيد!!! ـ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مسئول ورزش؛هرچهارسال يكبارمسابقات فوتبال(به نيت جام جهاني!!!) ـ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مسئول تبليغات؛در و ديوار سياه كردن!! ـ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مسئول تزئينات؛چهارتاپارچه شلخته زدن!! ـ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مسئول خدمات فني؛بريز،بپاش،بسوز،خراب كن! ـ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مسئول مخابرات؛پر كار ترين قسمت!! ـ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مسئول نوارخانه؛يه ملت رو مداح كرد!!! ـ &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مسئول نظامي؛كي از دستش راحت مي شيم؟!!! ـ&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;br /&gt;برای دیدن وبلاگ سخنی کوتاه از دل &lt;/span&gt;&lt;a href="http://hra62302.persianblog.com"&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;اینجا&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt; را کلیک کنید. ـ &lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111504547523923510?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111504547523923510/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111504547523923510&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111504547523923510'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111504547523923510'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/05/blog-post_02.html' title='طنز'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111495671005558698</id><published>2005-05-01T18:33:00.000+04:30</published><updated>2005-05-01T18:41:50.056+04:30</updated><title type='text'>ادبی</title><content type='html'>&lt;marquee&gt;مشکان با آرزوی روزی زیبا ـ یکشنبه 11 اردیبهشت&lt;/marquee&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#009900;"&gt;گنجایش هر ظرفی با آنچه در آن نهند، تنگ می شود جز ظرف دانش (که هر چه در آن نهند) گسترش می یابد. ـ امام علی ـ علیه السلام&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:hra62302@yahoo.com"&gt;hra62302@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;خاطر تو&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;در کلبه ی هجران غم من ماندم و یک خاطره&lt;br /&gt;من ماندم و تنهایی و اندوه سرد پنجره&lt;br /&gt;هر خاطره رازی غریب گمگشته در چشمان تو&lt;br /&gt;اشکی نشسته منتظر محجوب در چشمان تو&lt;br /&gt;گم می شدم با خاطرات در جستجوی بودنت&lt;br /&gt;من بودم و یک قاب عکس، تک یادگار بودنت&lt;br /&gt;هجرت شکست بغضی که پنهان بود در من&lt;br /&gt;اشکم شکست آن عهد میعاد تو و من&lt;br /&gt;رفتی و غمگین شد دلم از رفتنت باز&lt;br /&gt;تنها شدم تنها تر از اندوه آغاز&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc33cc;"&gt;نانکلی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111495671005558698?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111495671005558698/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111495671005558698&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111495671005558698'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111495671005558698'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/05/blog-post.html' title='ادبی'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111475266236042967</id><published>2005-04-29T09:55:00.000+04:30</published><updated>2005-04-29T10:01:02.363+04:30</updated><title type='text'>باران</title><content type='html'>&lt;span style="font-size:130%;color:#33cc00;"&gt;&lt;strong&gt;کار نیک تمام نمی شود مگر به سه چیز: شتاب در انجام دادن، کوچک شمردن و پنهان داشتن آن      (امام صادق (ع)))&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:hra62302@yahoo.com"&gt;hra62302@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;نکاتی عجیب درباره&lt;br /&gt;هرم&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt; اين مقاله درباره عجايب غير قابل درك و بغرنجي است كه مدت مديدي دانشمندان علوم و متافيزيك جهان را به خود مشغول داشته است.  اما آنچه تا كنون به دست آمده؛ حيرت همگان را از اين عجيب ترين ساخته دست بشر بر انگيخته است .&lt;br /&gt;محققاني كه در مورد اهرام مصر تحقيق  مي كنند مشاهده كرده اند كه مواد غذايي فاسد شدني  از قبيل گوشت، شير و تخم مرغ ؛ در داخل اهرام مصر ماهها وحتي گاهي سا لها بدون هيچ گونه فسادي باقي خواهد ماند ؛ خوردن آنها براي انسان خطري ندارد شايد هرم خئوپسكهن ترين بناي عظيمي باشد كه به دست انسان بنا شده و نا امروز باقي مانده است . اين هرم در كنار پيكره ابوالهول در منطقه جيزه در 16 كيلومتري غرب قاهره در مصر قرار دارد . وسعت كل محل 216 كيلومتر مربع و سطح زير بناي آن 13 جريب ( معادل 50000 متر مربع )است . سطح زير بناي هرم با دقتي باور نكردني تسطيح شده است . به طوري كه اختلاف سطح آن در سرتاسر زير بنا از چند ميليمتر تجاوز نمي كند .برخي اين اختلاف را ناشي از زمين لرزه ها و آتشفشانها و حركات زمين مي دانند . در ساختمان اين هرم دو ميليون و ششصد هزار قطعه سنگ ساختماني از جنس گرانيت و مرمر به وزن 2 تا 70 تن به كار رفته است اين سنگها كه به دقت فوق العاده زيادي روي هم چيده شده بنايي به ارتفاع 140 متر را تشكيل داده است .در كنار اين هرم دو هرم ديگري وجود دارد كه يكي به كفرن جانشين خئو پس و ديگري به مايكونيوس جانشين كفرن تعلق دارد به اين سه هرم اهرام ثلاثه مي كويند .شش هرم كوچك ديگر كه ظاهراً براي زنان ودختران آنها ساخته شده است در جوار اهرام ثلاثه مجتمع اهرام را به وجود آورده اند .&lt;br /&gt;گوشه اي از عجايب داخل هرم&lt;br /&gt;كني هيل گياهي را به مدت پنج روز بدون آب داخل هرم نگهداري كرد .زماني كه گياه را كاملاً تازه و شاداب بود از هرم قارچ كرد بلافاصله پژمرده شد .&lt;br /&gt;اگر بذر گوجه فرنگي داخل هرم كشت شودو سپس نشاي آن در بيرون كاشته شود و محصول آن چند برابر بوته هاي مشابه مي شود.&lt;br /&gt;شير كه به سرعت فاسد مي شود . بيش از يك هفته در هرم سالم و قابل استفاده باقي مي ماند اما در غلظت آن تغيراتي حاصل مي شود.&lt;br /&gt;اين امر دو شركت بزرگ ايتاليايي و فرانسوي را بر آن داشته است كه پاكتهاي مقوايي شير را به صورت هرم به بازار عرضه كنند .&lt;br /&gt;اگر مقداري اب چند هفته در هرم قرار گيرد به آبي فعال به خواص عجيب تبديل مي گردد. براي مثال ، اگر آب آلوده باشد بعد از اين مدت كاملاُ ضد عفوني مي شود . دست دختر چهارده ساله كه در حادثه اي بهشدت آسيب ديده بود ، بعد از سي دقيقه قرار گرفتن در اين آب از درد افتاد و بعد از دو روز بهبود پيدا كرد خانمي به نام پتي با استفاده مكرر از اين آب چهره اي جوان و شاداب تر يافته است&lt;br /&gt;گوشت در داخل هرمهايي با ابعاد اهرام مصر و يا متناسب با آنها ، با وجود آن كه دو سوم از آب خود را از دست مي دهد هرگز فاسد نمي شود .&lt;br /&gt;آزمايشهاي مكرر نشان داده كه تيغ صورت تراشي درداخل هرم تيز ميشود !چنان كه حتي گاه تا 200 بار مي توان از يك تيغ براي اصلاح صورت استفاده كرد .&lt;br /&gt;ممكن است بقراي شما خواننده عزيز اين سئوال پيش بيايد كه چرا از خواص هرم بهره نمي گيرند&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;در پاسخ به چند نمونه اشاره مي كنيم&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; .&lt;br /&gt;1-بعضي از كشور ها ساختمانهاي هرمي شكل براي هدفهاي متفاوت ساخته اند.&lt;br /&gt;2-بيمارستانهايي براي بهبود سريع تر بيماران رواني.&lt;br /&gt;3-كليسا براي تمركز معنويت بشر .&lt;br /&gt;4- اتاقهايي در دانشگاهها بر اي استراحت و تمركز انديشه و فعاليت بهتر مغز.&lt;br /&gt;محاسبات بسيار پيچيده رياضي در سطح قاعده وهرم اعجاب برانگيز است . جالب اينجاست كه از طريق هرم مي توان شمال و جنوب مغناطيسي را يافت.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111475266236042967?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111475266236042967/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111475266236042967&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111475266236042967'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111475266236042967'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/04/blog-post_29.html' title='باران'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111427484515334463</id><published>2005-04-23T20:58:00.000+04:30</published><updated>2005-04-23T21:17:25.156+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;با منزلت ترین مردم نزد خداوند در روز قیامت کسی است که در راه خیرخواهی برای خلق او بیش از دیگران قدم بردارد.                     پیامبر اکرم (ص)&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:hra30262@yahoo.com"&gt;hra30262@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;توهين بي سابقه به ساحت پیامبر اسلام&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; يك عضو كليساي فيلادلفياي كشور سوئد روز گذشته با توهين به ساحت مقدس پيامبر اسلام خشم مسلمانان سوئد و اروپا را برانگيخت.  به گزارش روزنامه افتون بلادت چاپ سوئد, ”رونارد شوگارد“ چهره سرشنا س سوئد در سخنراني خود ضمن حمله شديد به آموزه هاي ناب الهی حضرت رسول اکرم , شخصيت ايشان را مورد هتك حرمت قرار داده و به باد تمسخر گرفته است. شوگارد كه از اعضاي يك كليساي معروف در سوئد است در سخنراني جنجال برانگيز خود كه هم اكنون فيلم آن به صورت CD در اين كشور به فروش مي رسد ادعا كرده است: محمد (ص) يك بيمار (...) است كه اقدام كارهاي نابهنجار اخلاقي مي زده است. زمانی که فيلم اين سخنراني در سطح شهرهای سوئد توزيع می شود, خبرنگار روزنامه افتون بلادت طي تماسي با شوگارد خواستار تایید گفته هاي خود در اين فيلم مي شود كه او با تاييد همه اظهاراتش مي گويد: تاريخ را بخوانيد با ببينيد كه محمد (...) با (...) چه كرده است.سخنان توهين آميز «شوگارد» كه به صورتي بي سابقه بزبان آورده است منجر به جريحه دارشدن شديد احساسات مسلمانان سوئد گرديده است. ”عبدالحق كيلان“ امام جماعت و  رئيس مؤسسه اسلامي سوئد به اين سخنان وقیحانه اعتراض کرده و گفته است: ” اين گفته ها دقيقاً همان گفته هاي تحريك كننده و نقشه داري است كه هنگام شروع جنگ هاي صليبي مورد استفاده قرار گرفته و موجب جنگهای فراوانی شد“. او ادامه مي دهد:” اين ضعيف و بزدلانه است كه از تريبون خود  بجاي گسترش صلح بر روي زمين, از گسترش نفرت استفاده شود و عقايد انسان هاي ديگر را مورد حمله قرار داد“.شوگارد کیست؟ ”رونار شوگارد“ در بهار سال 1995 پس از آنكه از پنجره منزل خود و همسر آن زمانش (كارولا مشهودترنين زن خواننده سوئد) در شهر اپسالا بسوي حيوانات جنگلي شليك مي كرد مورد شكايت و سپس محكمه قرار گرفت. او به حكم دادگاه محكوم به پرداخت 6000 كرون جريمه گرديد و جواز اسلحه وي نيز لغو شد. وي در سال 1998 نيز به جرم عدم رعايت قوانين راهنمايي و رانندگي, گواهينامه خود را از دست داده است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111427484515334463?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111427484515334463/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111427484515334463&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111427484515334463'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111427484515334463'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/04/blog-post_23.html' title=''/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111409453113080591</id><published>2005-04-21T19:04:00.000+04:30</published><updated>2005-04-21T19:12:11.133+04:30</updated><title type='text'>طنز</title><content type='html'>&lt;marquee&gt;پسر برتر از دختر آمد پدید (طنز)ـ-&lt;/marquee&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;راستی که این زبان کلید هر خوبی و بدی است، پس سزاوار است هر مومن بر زبان خود مهر زند همهنگونه که بر کیسه زر و سیم خویش مهر می زند. امام باقر ـ علیه السلام&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:hra62302@yahoo.com"&gt;hra62302@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-family:courier new;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-family:courier new;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;پسر برتر از دختر آمد&lt;br /&gt;پدید&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/em&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;پسر برتر از دختر آمد پدید&lt;br /&gt;پسر جمله را گفت و چیزی ندید&lt;br /&gt;نگو دخترک با یکی دسته بیل&lt;br /&gt;سر آن پسر را شکسته جمیل&lt;br /&gt;بگفتا جوابت نباشد جز این&lt;br /&gt;نگویی دگر جمله ای این چنین!&lt;br /&gt;و گرنه سر و کار تو با من است&lt;br /&gt;که دختر جماعت به این دشمن است&lt;br /&gt;پسر اندکی هوشیاری بیافت&lt;br /&gt;سرش چون انار رسیده شکافت&lt;br /&gt;پسر گفتش « ای دختر محترم&lt;br /&gt;که گفته که من از شما بهترم؟&lt;br /&gt;که دختر جماعت به کل برتر است&lt;br /&gt;ز جن تا پری از همه سرتر است&lt;br /&gt;پسر سخت بیجا کند، مرگ بید&lt;br /&gt;که برتر ز دختر بیاید پدید!»&lt;br /&gt;پس آن ضربه خیلی نشد جابجا&lt;br /&gt;که یک مغز معیوب شد جابجا&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;روزنامه جام جم ـ ضمیمه چاردیواری&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111409453113080591?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111409453113080591/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111409453113080591&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111409453113080591'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111409453113080591'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/04/blog-post_21.html' title='طنز'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111401055105521517</id><published>2005-04-20T19:47:00.000+04:30</published><updated>2005-04-20T19:58:06.660+04:30</updated><title type='text'>علمی</title><content type='html'>&lt;marquee&gt;&lt;strong&gt;&lt;blockquote&gt;مشکان با آرزوی روزی زیبا&lt;/blockquote&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/marquee&gt;&lt;br /&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;چهارشنبه سی و یکم فروردین ماه 1384&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;a href="mailto:hra30262@yahoo.com"&gt;hra30262@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#009900;"&gt;&lt;strong&gt;خوشبخت ترین ملت غیر عرب به واسطه اسلام ایرانیانند. (پیامبر اکرم (ص))&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;/p&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;يافته هاي تازه در باره رابطه&lt;br /&gt;خاطرات عاطفي و حافظه در مغز انسان&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p align="left"&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;جام جم آنلاين: براساس مطالعات انجام شده توسط محققان دانشگاه دوک ، اگر خاطره عاطفي و هيجاني از يک تصادف آسيب زا با ماشين يا هيجان اولين عشق با يک رزونانس خاصي بياد آورده مي شوند ، به اين دليل است که اين وقايع در مقايسه با خاطرات عادي ، ساختارهاي مختلف مغز را در گير مي کنند.به گزارش healthworld online ، مطالعه جديد اين محققان مدارک روشني را فراهم مي کند دال براينکه مرکز هيجاني مغز بنام آميگدالا درانسان ، طي تشکيل خاطرات هيجاني با نواحي مربوط به حافظه تداخل مي کند ، تا رزونانس هيجاني ماندگاري را به چنين خاطراتي اختصاص دهد.محققان مي گويند بينش اوليه آنها مي تواند به درک نقش مکانيزم هاي عصبي متضمن تشکيل حافظه هيجاني در استرس پس از تروما و افسردگي کمک کند.طبق گفته يکي از اين محققان ، آنها در آزمايشاتشان در پي مدرکي براي فرضيه مدولاسيون (modulation) بودند مبني بر اين که مراکز هيجاني و حافظه مغز طي تشکيل خاطرات هيجاني ، متقابلا بر يکديگر اثر مي گذارند.ايده اصلي يافتن مدرکي بود که نشان دهد ناحيه هيجاني مغز براي تشکيل يک خاطره هيجاني ، فعاليت نواحي حافظه را تعديل مي کند.اين ايده با تحقيق برروي حيوانات تاييد شد اما در مورد انسان هاي سالم از لحاظ نورولوژيک ، مدارک اندک و غير مستقيمي وجود داشت لذا هدف اين تحقيق ، يافتن روش مناسبي براي اثبات وجود اين پديده در انسان بود.اين محققان در مطالعه خود در صدد برآمدند تا تاييد کنند هيجان ، اثر تقويت کننده بر حافظه دارد و اين به واسطه تداخل بين نواحي هيجاني و حافظه در مغز صورت مي گيرد بنابراين آنها ابتدا افراد داوطلب را در معرض تماشاي مجموعه اي از تصاوير که احساسات مثبت و منفي را برمي انگيختند و نيز تصاوير بي تاثير يا خنثي قرار دادند.تصاوير هيجاني ، رويدادهاي منفي را بصورت نمايش هاي تهاجمي يا افراد صدمه ديده و رويداد هاي مثبت را بصورت صحنه هاي رومانتيک يا پيروزي هاي ورزشي مجسم نمودند.تصاوير خنثي شامل موضوعاتي همچون نمايش ساختمان ها يا صحنه هاي خريد عادي بودند.ضمن تماشاي تصاوير هيجاني و خنثي ، مغز شرکت کنندگان با استفاده از تصوير برداري رزنانس مغناطيسي مورد اسکن قرار گرفت.چنين تصوير برداري مستلزم استفاده از بستر هاي مغناطيسي بي خطر و سيگنال هاي راديوئي براي سنجش جريان خون به نواحي مختلف مغز که فعاليت بيشتري را منعکس مي کردند ، بود.سپس بدنبال جلسه اسکن ، محققان حافظه شرکت کنندگان را در مورد تصاويري که طي اسکن ديده بودند بر رسي کردند.دو ويژگي مهم ، اين تحقيق را ازديگر مطالعات تصوير برداري عصبي متمايز مي سازد.اول اينکه براي تشخيص نواحي مرتبط با تاثير تقويت کننده حافظه توسط هيجان ، اين مطالعه ، عملکرد حافظه رفتاري در مورد تصاوير هيجاني و خنثي را طي تشکيل حافظه ، با فعاليت مغز مرتبط نمود.دوم اينکه ، براي مشخص کردن دخالت نواحي مربوط به هيجان و حافظه طي تشکيل حافظه هيجاني ، روش هاي آناتوميک دقيقي را مورد استفاده قرار داد که مستلزم ترسيم اين نواحي بر تصوير مغز هريک از افراد بود.همانگونه که انتظار مي رفت ، ارزيابي اطلاعات رفتاري روشن ساخت که خاطرات تصاوير هيجاني بطور قويتر از خاطرات خنثي ، رمز گذاري مي شوند و مهم اينکه اسکن هاي مغز نشان دادند خاطرات هيجاني موجب افزايش فعاليت مغزي در آميگدالا و ساختارهاي «حافظه زود گذر بخش گيجگاهي» شدند.اين ساختارها مشخصا شامل هيپوکمپ و نواحي مربوطه مي شوند. بعلاوه طبق گفته Doclos از دست اندرکاران اين تحقيق، ارزيابي فوق يک ارتباط ارزشمند بين قدرت فعاليت در نواحي مربوط به هيجان و حافظه را آشکار ساخت.Cabeza يکي ديگر از اعضاي اين گروه تحقيقاتي ، مطالعه فوق را اولين مدرک مستقيم براي فرضيه مدولاسيون (modulation) در انسان و اولين گزارش تفاوت ها در حساسيت نواحي لوب گيجگاهي مياني براي رمز گذاري محرک هاي هيجاني در مقابل محرک هاي خنثي معرفي مي کند.Cabeza اظهار مي دارد که آنها همچنين به نشانه هائي دست يافتند مبني بر اينکه برخي نواحي در داخل لوب مياني گيجگاهي ممکن است براي رمز گذاري اطلاعات خنثي واقعا تخصص يافته تر باشند.وي ادامه داد که دقيقا نمي دانند چه فرآيندهائي ، يا چرا اين نواحي درگيرند اما فکر مي کنند در اثر محرک هاي هيجاني ، نواحي بيشتر فعال مي شوند که درپردازش معنايي تصاوير دخالت دارند ، در حاليکه نواحي که بوسيله محرک هاي خنثي فعاليت بيشتري نشان مي دهند ، پردازش ادراکي را منعکس مي نمايند.لذا ، اين يافته ها نه تنها ارتباط عملي بين نواحي هيجاني و حافظه را تاييد مي کنند ، بلکه به تفاوت هاي موجود در نواحي مختلف حافظه اشاره مي کنند که بايد طي مطالعات بعدي شناخته شوند.بعنوان بخشي از مطالعه فوق ، اين محققان ، اکنون طي بازيابي خاطرات هيجاني که کاملا تثبيت شده هستند ، در صدد شناخت اين نواحي مغزي مي باشند.Cabeza اظهار مي دارد در حاليکه اينگونه مطالعات مقدماتي هستند ، تشخيص بهتر نقش آميگدالا در حافظه هيجاني مي تواند به درک اختلال استرس پس از تروما بويژه پديده اي مانند انعکاس بازگشتي خاطرات تروماتيک (آسيب زا) کمک مي کند.Doclos مي گويد افرادي که از افسردگي رنج مي برند ، دائما (بطور وسواسي) به خاطرات ناخوشايند يا منفي مي انديشند. اين مشکل مي تواند منعکس کننده آسيب شناسي نحوه پردازش خاطرات هيجاني توسط سيستم هاي حافظه در اين افراد باشد.و Cabeza مي گويد که اکنون او و همکارانش در حال کشف ماهيت رمز گذاري حافظه هيجاني در افراد افسرده ، پيش از درمان و پس از آن هستند.&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111401055105521517?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111401055105521517/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111401055105521517&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111401055105521517'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111401055105521517'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/04/blog-post_20.html' title='علمی'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111355897526907656</id><published>2005-04-15T14:19:00.000+04:30</published><updated>2005-04-15T14:26:15.273+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;marquee&gt; منتظر نظرات و پیشنهادات شما هستیم                ما را تنها نگذارید&lt;/marquee&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;marquee&gt;به مولایم مهدی&lt;/marquee&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#009900;"&gt;در انتظار فرج باشید و از رحمت خدا ناامید نشوید. ـ امام علی ـ علیه السلام&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="mailto:hra62302@yahoo.com"&gt;hra62302@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;مشکان با آرزوی روزی زیبا&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#000099;"&gt;به مولايم مهدى!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;امشب شب عروسى پسرم است. آن‏قدر كار براى انجام دادن دارم كه نمى‏دانم به كدامشان برسم. جواب تلفن خواهرم را كه مى‏دهم، صداى در حياط را مى‏شنوم. هيچ‏كس در خانه نيست. چادرم را به سرم مى‏اندازم و از ميان حياط چراغانى‏شده و ميز و صندليها مى‏گذرم. لحظه‏اى مى‏ايستم. به آسمان نگاه مى‏كنم. ابرهاى سفيد زير نور خورشيد صورتى شده‏اند. هوا دارد تاريك مى‏شود و الان مهمانها از راه مى‏رسند. پس محمد كجاست؟&lt;br /&gt;كنار در حياط، دو شاخه ريسه‏ها را به برق مى‏زنم. حياط روشن مى‏شود. قدمهايم را تندتر مى‏كنم. پشت در كه مى‏رسم، رويم را مى‏گيرم و در را باز مى‏كنم. مرد بلند بالايى پشت در ايستاده. حتماً از دوستان محمد است. سلام مى‏كنم و تعارف كه داخل شود. مى‏گويد كارى برايش پيش آمده كه نمى‏تواند در مراسم شركت كند. نمى‏دانم چه بگويم. اگر محمد بفهمد خيلى ناراحت مى‏شود. دست و پايم را گم كرده‏ام. برمى‏گردم. مى‏روم و يك ديس شرينى از روى يكى از ميزها برمى‏دارم.&lt;br /&gt;وقتى تعارف مى‏كنم، دستش را دراز مى‏كند و دانه‏اى برمى‏دارد. بعد پاكتى به طرفم مى‏گيرد. پاكت كارت عروسى محمد است. پاكت را مى‏گيرم و خداحافظى مى‏كنم كه محمد از راه برسد.&lt;br /&gt;چقدر دير كرده! چرا اينقدر نگران شده‏ام. خودم را تنها حس مى‏كنم. تنهاتر از هميشه. بايد اسمش را بپرسم. سرم را بلند مى‏كنم كه نشانيهايش را ببينم و اسمش را بپرسم؛ اما كسى جلو در نيست. مرد رفته و من هنوز مات و مبهوت ايستاده‏ام. انگار هيچ‏وقت كسى آنجا نبوده! انگار خواب ديده‏ام! انگار...&lt;br /&gt;يك هفته از عروسى محمد مى‏گذرد. امشب محمد و عروسم مهمان من هستند. نزديك اذان مغرب است. به طرف تلويزيون مى‏روم و آن را روشن مى‏كنم. صداى قرآن در اتاق مى‏پيچد. كمى بعد بچه‏ها از راه مى‏رسند. خيلى خوشحالم. نمى‏گذارم دست به كارى بزنند. قسمشان مى‏دهم كه بنشينند. عروسم به حياط مى‏رود و آب را روى درختان آن مى‏گيرد.&lt;br /&gt;سفره را پهن مى‏كنم و بشقابها را مى‏چينم و گلدان گلهايى رإ؛ كه از حياط چيده‏ام، وسط سفره مى‏گذارم. در يخچال را كه براى برداشتن سبزى باز مى‏كنم، چشمم به بشقاب شيرينى مى‏افتد كه از شب عروسى مانده. به ياد دوست محمد مى‏افتم. سبزى را برمى‏دارم و برمى‏گردم كه ماجرا را برايش تعريف كنم. اما محمد سجاده‏اش را روى زمين باز مى‏كند. مى‏نشيند. قرآنش را از ميان آن برمى‏دارد و مى‏بوسد و دوباره روى سجاده مى‏گذارد. بعد بلند مى‏شود. دستانش را بالا مى‏برد و صداى حمد و سوره‏اش اتاق را پر مى‏كند.&lt;br /&gt;سبزى را در سبدهاى كوچك مى‏چينم و با تربچه زيبايش مى‏كنم و آن را در سفره مى‏گذارم. مى‏روم و كنارش مى‏نشينم. وقتى نمازش تمام مى‏شود، صدايش مى‏كنم. خم مى‏شود. تسبيح شاه مقصودش را از جانماز برمى‏دارد و به طرفم برمى‏گردد. جريان آن شب را برايش مى‏گويم. به فكر مى‏رود، اما چيزى يادش نمى‏آيد. آخرين دانه‏هاى تسبيح را كه از ميان انگشتانش رد مى‏كند، شانه‏هايش را بالا مى‏اندازد. تسبيح را دور مهر حلقه مى‏كند و بلند مى‏شود.&lt;br /&gt;پاكت آن روز را از روى كمد برمى‏دارم و كنار سجاده‏اش مى‏گذارم. پرده را كنار مى‏كشم. بوى خاك مرطوب را به ريه‏هايم مى‏فرستم و در اتاق راه مى‏روم تا نمازش تمام شود. بعد از نماز دستش را دراز مى‏كند و قرآنش را برمى‏دارد. آرام بازش مى‏كند. آن را ورق مى‏زند. بين ورقهايش را مى‏گردد. كم‏كم حركاتش تندتر مى‏شود. يك بار هم از آخر ورق مى‏زند. نگاهش مى‏كنم. رنگش پريده و دستهايش مى‏لرزند. دوباره ورق مى‏زند. دوباره بين ورقهاى قرآن را مى‏گردد. تپش قلبم تندتر مى‏شود. جلو مى‏روم و كنارش مى‏نشينم. آرام قرآن را مى‏بندد و روى سجاده‏اش مى‏گذارد. عرق از كنار پيشانيش به راه افتاده. پاكت را مى‏بيند. آن را برمى‏دارد و كارت دعوت را از آن بيرون ميكشد. كارت را باز مى‏كند. نگاه مى‏كند. با همان نگاه. با همان حال. بعد كارت را مى‏بندد و روى لبهايش مى‏گذارد. اشك از گوشه چشمش سرازير مى‏شود. خم مى‏شود. كارت را بين ورقهاى قرآن مى‏گذارد و به سجده مى‏افتد. اشكهاى من هم مى‏جوشد. خودم را جلو مى‏كشم و كارت را برمى‏دارم. شانه‏هاى محمد در سجده مى‏لرزند. بازش مى‏كنم. محمد با خط زيبايش در آن نوشته است: «به مولايم مهدى(ع)»&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111355897526907656?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111355897526907656/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111355897526907656&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111355897526907656'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111355897526907656'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/04/blog-post_15.html' title=''/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111314714033315580</id><published>2005-04-10T19:56:00.000+04:30</published><updated>2005-04-10T20:02:20.336+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;یکشنبه: بیست و یکم فروردین ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و چهار&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#3333ff;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;هر که کاستی های خود را بررسی نکند پیوسته در کاستی ماند و هر که کاستی اش ادامه یابد مرگ برایش بهتر است.                                            امام صادق (ع)&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;مشکان با آرزوی روزی زیبا&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;Hra30262@yahoo.com&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;عشق فيلسوف&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خيلي تو خودش بود، آخرش دلم را زدم به دريا و گفتم: تو هيچ عاشق شدي؟&lt;br /&gt;گفت: آره. گفتم: چند بار؟ گفت: خيلي. گفتم: مگر سر مي بري؟ گفت: يكبار. گفتم: چه حسي داشتي؟ گفت: عشق حس نيست، باوره، مكتبه، بودنه. گفتم: اينا را كه گفتي يعني چي؟&lt;br /&gt;گفت: تا حالا سوار قطار شدي؟ &lt;br /&gt;_ آره.&lt;br /&gt;_ ديدي يكي ترمز قطار را بكشد؟&lt;br /&gt;_ آره.&lt;br /&gt;_ به اون ميگن عشق!&lt;br /&gt;گفتم: يعني عشق ترمز قطاره؟ گفت: نه بابا! تو چقدر پرتي، يه جور گير كردنه.&lt;br /&gt;گفتم: يعني آدم به هر چيزي گير بكند عاشق شده؟ گفت: ببين! اصلاً قطار و گير كردنو ول كن، ببين عشق يه لحظه واقعاً نابه، كه تو زندگي هر كسي در يك لحظه ي خاص پيش مي آيد مثلاً همين ازدواج، ديدي بعضي ها مي گويند: طرف را ديدم يك دل نه صد دل عاشقش شدم.&lt;br /&gt;_ خب منظور؟&lt;br /&gt;_ ببين وقتي آدم عاشق مي شه قلبش يا كند يا مي ايسته، صداش در نمياد، چشماش مي خواد از حدقه بيرون بزند و ...&lt;br /&gt;گفتم: يعني وقتي آدم اينطوري بشه، عاشق شده؟&lt;br /&gt;با بي حوصلگي گفت: آره.&lt;br /&gt;آن شب سر ميز غذا وقتي غذا تو گلويم گير كرد و بسوي دستشويي دويدم، وقتي خودم را در آينه ديدم فهميدم عاشق شدم. به خودم گفتم: بعضي ها عجب بد سليقه اند، به چي ميگن عشق؟&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#33cc00;"&gt;محمد مهدی مومیوند&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111314714033315580?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111314714033315580/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111314714033315580&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111314714033315580'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111314714033315580'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/04/blog-post_10.html' title=''/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111279859746696429</id><published>2005-04-06T19:04:00.000+04:30</published><updated>2005-04-06T19:33:07.650+04:30</updated><title type='text'>مصاحبه با شهردار ـ بخش سوم و پایانی</title><content type='html'>&lt;marquee&gt;دوست عزیزبه وبلاگ ما خوش آمدی&lt;/marquee&gt;&lt;br /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:6;color:#ff00ff;"&gt;مشکان با آرزوی روزی زیبا&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="AR-SA"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ffff00;"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;يكبار پشيمان نشدم كه چرا نگفتم ولي بارها ندامت بردم بر آنچه گفتم.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:6;color:#800000;"&gt;مصاحبه با شهردار تویسرکان ـ &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:6;color:#800000;"&gt;بخش سوم و پایانی&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="fa"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#0000ff;"&gt;انگیزه شهردار تویسرکان از پذیرفتن مسئولیتش&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center"&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size:7;color:#00ffff;"&gt;&lt;span style="color:#000000;"&gt;آرزوی تویسرکانی زیبا و آباد&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#008000;"&gt;چه انگیزه ای باعث پذیرفتن این مسئولیت (شهردار) از سوی شما شد؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;بیش از هر چیز احساس دین و تعلق خاطری که به زادگاهم و خدمت به همشهریان و آرزوی تویسرکانی زیبا و آباد دارم و این خود قویترین انگیزه برای پذیرفتن مسئولیت به عنوان شهردار بوده است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#008000;"&gt;چه مشکلاتی بر سر راه شهرداری برای انجام فعالیت هایش وجود دارد؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;شاید بتوان گفت عمده ترین مشکل پیش روی شهرداری، عدم رعایت شهرنشینی و شهرسازی است و معدودی از شهروندان محترم بدلیل عدم آشنایی با قوانین و مقررات خود و شهرداری را با مشکل مواجه می سازند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;عامل دیگر به نظر بنده عدم تناسب وظایف فعلی شهرداریها با قوانین مدرن است که با پیشرفت جوامع بشری خواستها و وظایف شهرداریها باید مجدداً مورد بررسی و تدوین قرار گیرد و قوانینی وضع شود تا عملکرد شهرداری ها بطور کارآمد و مؤثر صورت گیرد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;عدم وجود مدیریت واحد شهری از جمله مشکلات بعدی است که می توان به آن اشاره داشت چرا که بارها مشاهده شده بعنوان مثال حفاری های پی در پی و برنامه ریزی های موازی توسط دستگاه های مختلف برای شهر نیز چالشی بزرگ و غیر قابل مهار است.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;b&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#008000;"&gt;به عنوان شهردار چه صحبتی برای جوانان و به خصوص ما دانشجویان دارید؟&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;جوانان سرمایه اصلی و نیروی سازندگی کشور پهناور و کهن ایران هستند و در آینده ای نزدیک تمشیت امور کشور در رده های مختلف به آنان محول خواهد شد لذا برای اینکه مدیری موفق و مؤثر باشند باید در عرصه های مختلف علمی نهایت تلاش خود را مبذول دارند تا با اگاهی و اطلاع کافی مسئولیت بعهده گرفته و دین خود را به این مرز و بوم ادا نمایند.&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;span lang="FA"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#6600cc;"&gt;در پایان از خداوند متعال برای همشهریان عزیز سلامتی و صحت آرزومندم و همه را به خداوند می سپارم ...&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center"&gt;&lt;span lang="en-us"&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;&lt;a href="mailto:hra30262@yahoo.com"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;hra30262@yahoo.com&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;br /&gt;&lt;p class="MsoNormal" dir="rtl" style="DIRECTION: rtl; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify"&gt;&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111279859746696429?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111279859746696429/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111279859746696429&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111279859746696429'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111279859746696429'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/04/blog-post_06.html' title='مصاحبه با شهردار ـ بخش سوم و پایانی'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111243425058807447</id><published>2005-04-02T13:52:00.000+04:30</published><updated>2005-04-02T14:00:50.593+04:30</updated><title type='text'>حشیش چیست؟ ـ بخش سوم ـ علمی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;13 فروردین روز طبیعت گرامیباد&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a href="mailto:hra62302@yahoo.com"&gt;hra62302@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;عوارض حشیش&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;a name="عوارض_كوتاه_مدت_مصرف:"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;عوارض كوتاه مدت مصرف:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;1- اختلالات حافظه و يادگيري2- اختلال در حواس بينائي، شنوايي و لامسهمسموميت با حشيش اغلب حساسيت فرد مصرف كننده را نسبت به محرك‌هاي بيروني بالا مي‌برد و جزئيات تازه‌اي را آشكار مي‌كند. فرد رنگ‌ها را غني‌تر و عميق‌تر از گذشته حس مي‌كند.3- اختلال درك زمان و مكان 4- اختلال در قدرت تجزيه و تحليل مغز5- اختلال تعادل و مهارت‌هاي حركتي: بعلت اختلال در مهارت‌هاي حركتي، افراد مصرف كننده تا 12 ساعت پس از مصرف نبايد رانندگي كنند.اختلال خواب و فعاليت جنسي كه از چند روز تا چند هفته پس از مصرف از بين مي‌رود.&lt;br /&gt;&lt;a name="عوارض_بلند_مدت_مصرف:"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;عوارض بلند مدت مصرف:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;1- آتروفي (تحليل) بافت مغزي2- استعداد تشنج3- آسيب ژنتيكي كه فرزندان فرد را مبتلا به ناهنجاريهاي مادرزادي مي‌كنند.4- اختلال فعاليت ايمني بدن5- تغيير غلظت هورمونهاي جنسي مردانه و زنانه (بي‌نظمي قاعدگي) 6- اختلالات اضطرابي- توهم- هذيان و ديوانگي در افراد با زمينه قبلي احتمالي رخداد آنها بيشتر است[.7- استعداد ابتلا به سرطان ريه كه بعلت وجود هيدروكربنهاي سرطان‌زا در دود سيگار مي‌باشد.8- فقدان انگيزه در فرد براي استمرار كارهاي روزمره بطوريكه فرد مصرف كننده فاقد نيرو، بي‌حال و ظاهراً‌ تنبل است. در افرادي كه حشيش مصرف مي‌كنند، استعداد اعتياد به ساير مواد روان‌گردان بيشتر است.&lt;br /&gt;&lt;a name="نشانه‌هاي_ناشي_از_ترك:"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;نشانه‌هاي ناشي از ترك:&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;وابستگي به حشيش رواني و غيرجسمي است. نشانه‌هاي ناشي از ترك در معتادين محدود به افزايش تحريك‌پذيري، بي‌قراري، بي‌خوابي، بي‌اشتهايي و تهوع خفيف است و همه اين نشانه‌ها هنگامي بروز مي‌كنند كه شخص بطور ناگهاني مصرف مقادير زياد حشيش را قطع كند.&lt;br /&gt;&lt;a name="درمان_اعتياد:"&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;&lt;strong&gt;درمان اعتياد:&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;شامل پرهيز از مصرف و حمايت رواني فرد مي‌باشد.از داروهاي ضد اضطراب و ضدافسردگي نيز استفاده مي‌شود.&lt;br /&gt;كاربرد درمانی حشيش: در درمان بي‌اشتهايي افراد مبتلا به ايدز، تهوع شديد ناشي از درمان با داروهاي شيمي درماني و درمان ميگرن استفاده مي‌شود.&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111243425058807447?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111243425058807447/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111243425058807447&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111243425058807447'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111243425058807447'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/04/blog-post.html' title='حشیش چیست؟ ـ بخش سوم ـ علمی'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111225368503254731</id><published>2005-03-31T11:44:00.000+04:30</published><updated>2005-03-31T12:01:09.323+04:30</updated><title type='text'>و آسمان چهل روز گریست ...</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#009900;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#009900;"&gt;&lt;strong&gt;ای مردم! اگر دین ندارید لااقل آزاد&lt;br /&gt;مرد&lt;br /&gt;باشید             ـ&lt;br /&gt;امام حسین (ع) ـ &lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;فرا رسیدن اربعین حسینی تسلیت باد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;دینی&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;hra62302@yahoo.com&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ابوذر غفارى از حضرت رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم روايت مى‏كند كه آن جناب فرمود «زمين در مرگ مؤمن تا چهل صباح گريان است‏» و زرارة‏بن اعين شيبانى(ره) كه از اكابر فقهاى شيعه و محدثان با عظمت اماميه است از حضرت امام صادق‏عليه‏السلام روايت كرده است كه آن حضرت فرمود «آسمان براى امام حسين‏عليه‏السلام چهل روز گريه كرد و علامت اين گريه آن بود كه در اين مدت هنگام صبح آسمان خون‏آلود مى‏شد، و زمين نيز چهل روز گريه كرد و آفتاب هم چهل روز كه علامت آن طوفانهاى سياه و كسوف و سرخى در زمين و آسمان بود» و نيز فرمود «ملائكه نيز چهل روز بر آن حضرت گريستند و زنان بنى‏هاشم خضاب نكردند و روغن بر سر نكشيدند و چشمها را سرمه نزدند، تا آنگاه كه سر عبيدا.. . بن زياد را براى ما آوردند، و ما همواره با چشم گريان هستيم و مصيبت‏حضرت امام حسين‏عليه‏السلام را فراموش نمى‏كنيم‏».&lt;br /&gt;و اين چنين است كه شيعيان تا اربعين آن حضرت از شادى و خوشنودى و سرور خوددارى مى‏كنند. حتى در غير مسلمانان نيز اين عادت در مورد درگذشتگانشان مراعات مى‏شود بخصوص كه از بزرگان آن قوم باشد. حال چه رسد به شخصيتى چون حسين‏عليه‏السلام كه آثار عملى و نتايج قدمى در راه رفاه و آسايش دينى و دنيوى انسانها داشته و در اصلاح جامعه از جان گذشتگى نشان داده و نهضتى بر عليه ظلم و ستم و براى از ميان بردن ظالمان و ستمكاران روزگار برپا كرده باشد كه در اثر آن اسلام و قرآن را زنده نگاه داشته و دين الهى را از دستخوش دشمنان سرسخت آن نجات داده و زحمات خاتم انبياءصلى الله عليه وآله وسلم را نگذاشته تا به هدر رود و بازيچه بنى‏اميه - اين شجره ملعونه - گردد و با خون خود درخت توحيد را سيراب نموده و اجازه نداده تا در نتيجه ظلم و جور و بى‏دينى و اشاعه فحشا و منكر بنى‏اميه خشك شود و خون دل خويش را در راه خدا بذل كرده تا مردم را از حيرت ضلالت و گمراهى در اثر تسلط بنى‏اميه و اشغال مقام خلافت الهيه از سوى آنان پيش آمده بود برهاند. و اگر آن نهضت مقدس نبود، از اسلام به غير از اسلام اموى و از دين بجز دين يزيدى و دين تشريفاتى و ساخته بنى‏اميه چيزى باقى نمانده بود.&lt;br /&gt;و شيعه هميشه و در تمامى روزهاى سوگوارى حضرت سيدالشهداءعليه‏السلام و از آن جمله روز اربعين آن حضرت، در تظاهر به زيارت و اقامه ماتم و عزادارى كوتاهى نكرده و نبايد بكنند و از اينجاست كه امام حسن عسكرى‏عليه‏السلام زيارت اربعين را از علايم ايمان شمرده. آرى، تنها زيارت اربعين سيدالشهداءعليه‏السلام است كه مؤمن خالص را از ديگران تميز مى‏دهد، و دوستان اهل بيت‏عليهم‏السلام را از غير آنان جدا مى‏كند. و مؤمن واقعى كسى است كه نگذارد آثار هضت‏حسين‏عليه‏السلام فراموش شود و در قدردانى و شركت در هدف آن حضرت كوتاهى نورزد. پيروان و دوستان امام حسين‏عليه‏السلام اميدوارند تا از اين طريق مشمول اين حديث نبوى شوند كه جابر بن عبدالله انصارى - از صحابه رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم و نخستين زائر قبر حضرت ابى‏عبدالله در اولين اربعين سيدالشهداء - روايت كرده است; «كسى كه قومى را دوست دارد با آنها محشور مى‏شود و كسى كه عمل قومى را دوست دارد با ايشان شريك مى‏باشد». &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111225368503254731?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111225368503254731/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111225368503254731&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111225368503254731'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111225368503254731'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/03/blog-post_31.html' title='و آسمان چهل روز گریست ...'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111202373245970963</id><published>2005-03-28T19:54:00.000+04:30</published><updated>2005-03-28T19:58:52.473+04:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#009900;"&gt;&lt;strong&gt;قهرمان واقعی کسی است که سبب خوشی دیگران می گردد. ــــــــــــ &lt;span style="color:#660000;"&gt;مونتردان&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:Hra62302@yahoo.com"&gt;Hra62302@yahoo.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#ff0000;"&gt;بخش دوم مصاحبه با شهردار&lt;br /&gt;تویسرکان&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#33cc00;"&gt;درویشی شهردار تویسرکان در مصاحبه با نشریه چتر عنوان کرد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;عملکرد شهرداری در سال&lt;br /&gt;83&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;گوشه هایی از اقداماتی را که شهرداری تویسرکان انجام داده و اقداماتی که ان شاء ا... در آینده قرار است انجام شود را ذکر بفرمائید.&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;قبل از پاسخگویی به این سوال لازم است بگویم تویسرکان با دارا بودن سابقه کهن تاریخیِ کهن و مردمی با فرهنگ، لایقِ کارهای زیادی است که ما در سال قبل (82) و امسال (83) با کمک خداوند و یاری شهروندان موفق به اجرای عملیاتی عمرانی در سطح شهر شدیم که به تعدادی از آنها اشاره می شود:&lt;br /&gt;بازگشایی خیابان های فردوسی (توکلی) ـ باب الحوائج ـ لاین دوم کمربندی ورودی شهر از سمت میدان بسیج&lt;br /&gt;نامگذاری معابر و خیابان ها با نصب تابلوی یکسان&lt;br /&gt;اجرای پلاک کوبی ده رقمی املاک (کدپستی)&lt;br /&gt;لکه گیری معابر و اجرای روکش تعدادی از خیابان های شهر&lt;br /&gt;زیبا سازی و ترمیم میدان های آزادی و شهید فرشید و همچنین پارک سرابی&lt;br /&gt;بهسازی و زیباسازی خیابان شهدا ( با توجه به اینکه مسیر تردد گردشگران و مسئولین جهت بازدید از آرامگاه میررضی است)&lt;br /&gt;چراغانی و آذین بندی سطح شهر به سبک جدید&lt;br /&gt;خرید 6 دستگاه ماشین آلات سبک و سنگین خدماتی&lt;br /&gt;تملک 15 باب ساختمان و اراضی مختلف در سطح شهر و اجرای طرح های عمرانی مربوطه&lt;br /&gt;اجرای جدولگذاری و بهبود پیاده روهای شهر&lt;br /&gt;بهبود مبلمان شهری ( خرید و نصب سایبان تاکسی و تابلو اعلانات و سطل های بزرگ فلزی جای زباله)&lt;br /&gt;نصب سرعت گیر در معابر شهر&lt;br /&gt;تجهیز شهرداری به سیستم رایانه ای&lt;br /&gt;نصب وسائل بازی بچه ها در پارک ها و پارک های محلات شهر&lt;br /&gt;و ان شاءا... در آینده نزدیک هم کارهایی از قبیل:&lt;br /&gt;آسفالت خیابان توکلی&lt;br /&gt;خرید ماشین های حمل زباله&lt;br /&gt;احداث پارک تفریحی ـ توریستی گلبادرق&lt;br /&gt;بهبود راه امامزاده کوه&lt;br /&gt;احداث زمین اسکیت&lt;br /&gt;تشویق و ترغیب مردم به امر بلند مرتبه سازی و انبوه سازی&lt;br /&gt;و چندین طرح عمرانی دیگر ...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;آیا اقدامات انجام شده توانسته مردم را راضی کند؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من فکر می کنم پاسخ این سوال را باید از زبان همشهریان عزیز شنید و قضاوت در این رابطه را به آنان می سپارم هر چند همه گواه و ناظرند که نهایت تلاش خود را با همکاری مجموعه خدوم شهرداری، شورای شهر، شورای محترم اسلامی شهر و مسئولین محترم شهرستان بکار گرفته ام تا در ایجاد رضایت مندی در شهروندان موفق شوم.&lt;br /&gt; &lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111202373245970963?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111202373245970963/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111202373245970963&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111202373245970963'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111202373245970963'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/03/blog-post_28.html' title=''/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111194091234111334</id><published>2005-03-27T20:51:00.000+04:30</published><updated>2005-03-28T19:51:27.493+04:30</updated><title type='text'>علمی ـ حشیش چیست؟ ـ بخش دوم</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;a name="حشيش_چگونه_مصرف_مي‌شود؟"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc0000;"&gt;&lt;strong&gt;زندگی حتی با عشق گمشده نیز شیرین تر از زندگی بی عشق است.&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ffcc00;"&gt;&lt;span style="color:#6600cc;"&gt;تاگور&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;یک مطلب علمی ـ بخش دوم&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="color:#3333ff;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;"&gt;حشیش&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p&gt;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:courier new;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;عوارض پس از مصرف حشیش&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;حشيش چگونه مصرف مي‌شود؟&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;حشيش بصورت سيگار تدخين مي‌شود كه به آن سيگاري، joint و ناخن (nail) هم مي‌گويند. با تدخين حشيش اثرات نشنة آور آن ظرف چند دقيقه ظاهر شده و حدود 30 دقيقه بعد به اوج مي‌رسد و 2 تا 4 ساعت دوام مي‌يابد. برخي اثرات حركتي و شناختي 5 تا 12 ساعت طول مي‌كشد.&lt;br /&gt;&lt;a name="ميزان_مصرف_چقدر_است؟"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;ميزان مصرف چقدر است؟&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;يك پنجم دانش‌آموزان كلاس دهم در آمريكا و يك چهارم دانش‌آموزان كلاس آخر دبيرستان در اين كشور مصرف كنندگان اخير اين ماده هستند يعني در يك ماه قبل حداقل يكبار اين ماده را مصرف كرده‌اند.&lt;br /&gt;از سال 1992 مصرف حشيش در بين نوجوانان و جوانان آمريكايي دو برابر شده است. در سال 1995 تقريباً 77درصد مصرف كنندگان داروهاي غيرقانوني، حشيش مصرف مي‌كرده‌اند.&lt;br /&gt;علل زيادي بر گرايش جوانان به مصرف اين ماده نقش دارند، عده زيادي از جوانان بخاطر تاثير مصرف اين ماده توسط پدر، مادر، برادر و خواهران خود به اين ماده آن را مصرف مي‌كنند و عده‌اي علت گرايش خود به حشيش را تمايل خود براي فرار از مشكلات ذكر مي‌كنند.&lt;br /&gt;&lt;a name="عوارض_حاصل_از_مصرف_چيست؟"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;عوارض حاصل از مصرف چيست؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ميزان اثرات اين ماده بر افراد به فاكتورهاي زير بستگي دارد:1- تجربيات قبلي فرد با مصرف اين دارو2- ميزان ماده THC در سيگار3- انتظارات فرد از نحوه ايجاد عوارض4- محل مصرف آن5- همراهي مصرف حشيش با مصرف ساير مواد مثل الكل و ...&lt;br /&gt;بعضي افراد ذكر مي‌كنند كه پس از تدخين حشيش (ماري جوانا) هيچ احساسي ندارند و بعضي احساس سبكي و سرخوشي مي‌كنند. بعضي افراد دچار افزايش اشتهاي شديد و تشنگي شديد مي‌شوند. در صورت مصرف ميزان زياد ماري‌جوانا، فرد مصرف كننده دچار اضطراب و افكار پارانوئيد مي‌شوند.&lt;br /&gt;&lt;a name="شايعترين_اثرات_پس_از_مصرف_حشيش_عبارتند_ا"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="color:#000066;"&gt;&lt;strong&gt;شايعترين اثرات پس از مصرف حشيش عبارتند از:&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;1- اتساع عروق خوني ملتحمه چشم (قرمزي چشم)2- افزايش ضربان قلب (تاكي كاردي خفيف)3- افت فشار خون وضعيتي در دوزهاي بالاي مصرف4- افزايش اشتها كه اشتهاي گاوي ناميده مي‌شود.5- خشكي دهان 6- حملات حاد اضطراب ] تاكنون مرگ ناشي از مسموميت با حشيش گزارش نشده است[.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="mailto:Hra62302@gmail.com"&gt;Hra62302@gmail.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111194091234111334?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111194091234111334/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111194091234111334&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111194091234111334'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111194091234111334'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/03/blog-post_27.html' title='علمی ـ حشیش چیست؟ ـ بخش دوم'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111167461407023050</id><published>2005-03-24T18:42:00.000+04:30</published><updated>2005-03-24T19:00:14.073+04:30</updated><title type='text'>مصاحبه با شهردار تویسرکان ـ بخش اول</title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-family:arial;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;مردم پشتیبان و یاور ما باشند&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#006600;"&gt;&lt;strong&gt;مصاحبه ای که پیش روی شماست دی ماه سال 83 و برای چاپ در یکی از نشریات دانشجویی دانشگاه پیام نور&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;تویسرکان (نشریه چتر) با برادر &lt;span style="font-size:180%;color:#6600cc;"&gt;مجید درویشی شهردار تویسرکان&lt;/span&gt; انجام شده است. بخش اول این مصاحبه از نظرتان&lt;/strong&gt; &lt;strong&gt;می گذرد&lt;/strong&gt;.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مشکان ضمن تشکر از این برادر ارجمند برای ایشان آرزوی توفیق و سلامتی می نماید&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc33cc;"&gt;لطفاً خودتان را معرفی نموده و مقداری از سوابقتان را ذکر نمائید&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;.&lt;br /&gt;اینجانب مجید درویشی متولد سال 1347 ، اهل و ساکن تویسرکان، با مدرک تحصیلی لیسانس مدیریت بازرگانی؛ بیش از یکسال است که با سمت شهردار در خدمت همشهریان عزیز مشغول انجام وظیفه هستم. قبل از شهرداری نیز حدود 10 سال در فرمانداری شهرستان تویسرکان در پست های مختلفی مشغول به کار بودم.&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size:130%;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#993399;"&gt;مردم چه انتظاری از شهردار و شهرداری دارند؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;مردم و ساکنین شهرها از بدو تأسیس بلدیه ها دارای حق و حقوق شهروندی بطور کلاسیک و تقریباً امروزی شدند که تا به امروز هم علی رغم تغییر برخی روش ها و واگذاری مسئولیت هایی از طرف شهرداری کماکان مردم توقعات گسترده ای داشته و خواستار ارائه خدمات بیشتر و متنوع تری از شهرداری ها هستند. البته در این میان شخص شهردار بعنوان مدیر دستگاه اجرایی در ارتباط بیشتری با اقشار مختلف مردم بوده علی الخصوص اگر شهردار فردی بومی باشد بطور طبیعی سطح انتظارات و توقعات شهروندان نیز بیشتر خواهد بود.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#993399;"&gt;انتظار شما (شهرداری) از مردم چیست؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;بعنوان یک همشهری و مسئول از شهروندان فهیم و شریف تویسرکان انتظار دارم همچون گذشته با پشتیبانی و همکاری خود با شهرداری ما در اجرای کارهای عمرانی و توسعه شهری از همه لحاظ یاری و مساعدت نمایند چون در جهان امروزی بدون تعامل و همکاری توسعه و روند رشد آن به سختی امکان پذیر خواهد بود.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111167461407023050?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111167461407023050/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111167461407023050&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111167461407023050'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111167461407023050'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/03/blog-post_24.html' title='مصاحبه با شهردار تویسرکان ـ بخش اول'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111132995543135427</id><published>2005-03-20T18:11:00.000+03:30</published><updated>2005-03-20T18:15:55.433+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-family:courier new;font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;سال نوبر همه شما دوستان عزیز&lt;br /&gt;مبارکباد&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;span style="font-family:Courier New;"&gt;&lt;a href="mailto:hra62302@gmail.com"&gt;hra62302@gmail.com&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111132995543135427?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111132995543135427/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111132995543135427&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111132995543135427'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111132995543135427'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/03/hra62302gmail.html' title=''/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111113505742744085</id><published>2005-03-18T11:34:00.000+03:30</published><updated>2005-03-18T12:07:37.436+03:30</updated><title type='text'>علمی ـ حشیش چیست؟ ـ بخش اول</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="color:#ff6600;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#ff6600;"&gt;سال نو را  بر همه شما دوستان عزیز و دانشجویان گرامی و بازدیدکنندگان این وبلاگ تبریک و تهنیت می گوئیم&lt;br /&gt;                             &lt;span style="color:#006600;"&gt;مشکان&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;یک مطلب علمی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-family:verdana;"&gt;&lt;strong&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;a href="mailto:hra62302@gmail.com"&gt;&lt;span style="font-family:verdana;"&gt;&lt;strong&gt;hra62302@gmail.com&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="mailto:hra62302@gmail.com"&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="center"&gt;&lt;a name="حشيش_چيست؟"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc33cc;"&gt;حشيش چيست؟&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;تركيب سبز، قهوه‌اي يا خاكستري مشتق از برگ، دانه، ريشه و گل گياه شاهدانه است كه بنام‌هاي حشيش، ماري جوانا، علف (grass) ، علف هرز(weed)، مري جين (Mary Jane)، جام (و Pot، بنگ، گانجا، شاهدانه و… )هم معروف است. اين ماده رايج‌ترين ماده غيرقانوني مورد مصرف در جهان سال است. از هزاران سال پيش مي‌دانستند كه حشيش اثرات نشئه‌آور دارد. هردوت مورخ يوناني (قرن پنجم قبل از ميلاد) قبيلة چادرنشيني را توصيف كرده است كه دانه‌هاي شاهدانه را روي منقل سرخ كرده و با سردادن هلهله شادي از چادر خارج مي‌شدند. حشيش نام مختصر بوته شاهدانه است تمام اجزاء اين گياه خاصيت روانگردان دارد  كه از بين آنها   -Δ 9  - تترا هيدروكانابينول (THC  -9 Δ -) فراوانتر از همه است. قوي‌ترين انواع حشيش از سرشاخه‌هاي گلدار گياه يا از ترشح رزيني قهوه‌اي مايل به سياه خشك شده برگه‌هاي آن كه hash يا hashish ناميده مي‌شود بدست مي‌آيد. بوته شاهدانه را معمولاً مي‌برند، خشك مي‌كنند و خرد كرده و داخل سيگار (كه معمولاً سيگاري يا joint ناميده مي‌شود) ريخته و آن را دود مي‌كنند. در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم اثرات ضد درد، ضد تشنج و خواب آور حشيش شناسايي شده بود. در دهه چهارم قرن بيستم اين ماده جزو سيستم دارويي آمريكا بحساب مي‌آمد. بيش از 400 ماده شيميايي در گياه حشيش وجود دارد كه 60درصد آنها از لحاظ شيميايي با ΔTHC9-  در ارتباط است.&lt;br /&gt;&lt;a name="حشيش_چگونه_مصرف_مي‌شود؟"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#cc33cc;"&gt;&lt;strong&gt;حشيش چگونه مصرف مي‌شود؟&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;حشيش بصورت سيگار تدخين مي‌شود كه به آن سيگاري، joint و ناخن (nail) هم مي‌گويند. با تدخين حشيش اثرات نشنة آور آن ظرف چند دقيقه ظاهر شده و حدود 30 دقيقه بعد به اوج مي‌رسد و 2 تا 4 ساعت  دوام مي‌يابد. برخي اثرات حركتي و شناختي 5 تا 12 ساعت طول مي‌كشد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111113505742744085?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111113505742744085/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111113505742744085&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111113505742744085'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111113505742744085'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/03/blog-post_18.html' title='علمی ـ حشیش چیست؟ ـ بخش اول'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111072143086492834</id><published>2005-03-13T17:01:00.000+03:30</published><updated>2005-03-13T17:13:50.866+03:30</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;p align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#006600;"&gt;خشم با دیوانگی آغاز می شود و با پشیمانی پایان می پذیرد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;.                                                &lt;span style="color:#663333;"&gt;&lt;strong&gt;فیثاغورث&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;&lt;em&gt;&lt;/p&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;span style="font-family:courier new;font-size:180%;color:#ff0000;"&gt;&lt;em&gt;&lt;strong&gt;مشکان با آرزوی روزی&lt;br /&gt;زیبا&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;p align="right"&gt;&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;درد دل&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;ای دل داد بزن این همه تنهایی را&lt;br /&gt;باز کن از لب خود قفل شکیبایی را&lt;br /&gt;دیرگاهیست که این بغض گلوگیر سکوت&lt;br /&gt;برد از خاطرمان عشق و شکیبایی زا&lt;br /&gt;تا که این اهرمن غم رهامان سازد&lt;br /&gt;زیر لب زمزمه کن شرح پریشانی را&lt;br /&gt;پشت پرچین دلم خیمه زد اردوی خزان&lt;br /&gt;باز هم جار بزن قصه ی شیدایی را&lt;br /&gt;و تو ای عشق بیا با قلم معجزه ات&lt;br /&gt;حل کن این جدول مجهول معمایی را&lt;br /&gt;هان در این قحطی لبخند و محبت یا گل&lt;br /&gt; با که تقسیم کنم این همه تنهایی را&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;/p&gt;&lt;blockquote&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#cc33cc;"&gt;نانکلی&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;/strong&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111072143086492834?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111072143086492834/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111072143086492834&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111072143086492834'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111072143086492834'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/03/blog-post_13.html' title=''/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-111003262127551590</id><published>2005-03-05T17:46:00.000+03:30</published><updated>2005-03-05T17:53:41.280+03:30</updated><title type='text'>ادبی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="font-size:130%;color:#009900;"&gt;&lt;strong&gt;مشکان با آرزوی روزی زیبا&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-family:courier new;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;&lt;em&gt;محبوب قلب ها&lt;/em&gt;&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ای غایب از نظر لحظه ها بیا&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;محبوب قلب های بی ادعا بیا&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;معنای روشن شب های تیره ای&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;عشق مقدس بی انتها بیا&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;دشت تمامی دلها حریم توست&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ای تکسوار گلشن طاها بیا&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;آدینه ها همه در ندبه ها گمند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ای ندبه ی تمامی دلها بیا&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;مهدی همه در انتظار تو هستند&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;ای عشق پاک حریم خدا بیا&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;نانکلی&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-111003262127551590?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/111003262127551590/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=111003262127551590&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111003262127551590'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/111003262127551590'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/03/blog-post_05.html' title='ادبی'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-110968624820017786</id><published>2005-03-01T17:36:00.000+03:30</published><updated>2005-03-01T17:40:48.203+03:30</updated><title type='text'>طنز</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;مشکان8ـ صفحه7&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;توپخانه&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;قسمت چهارم&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;مقدمه کدحدا&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;سلام!&lt;br /&gt;چیه؟ چرا اینجوری نگاه می کنید؟ به من نمیاد اینقدر خوش تیپ باشم؟ راستی اگه منو تو یه سایت جستجو (ask) دیدید تعجب نکنید. پول گرفتم تا از عکسم استفاده کنند. آره! من دوباره اومدم. کدخدا برگشته تا دوباره هر چه که دلت خواسته و روی کاغذ نوشته ای را جواب بده. هر چند تو این حرف ها رو برای جواب ننوشتی اما به هر حال شاید دوست داشته باشی حرف هایی که زدی مطرح بشه.&lt;br /&gt;1ـ هنگامی که سه قسمت قبلی را که در سه شماره اول چاپ شد می نوشتم باور کنید فقط 3 تا کاغذ از دلنوشته ها و البته افاضات شما رو داشتم ولی الآن 10 تا کاغذ دارم و نمی دونم میشه یه شماره ازش درآورد یا نه! 2ـ من نمی دونم چرا شما اینقدر دوست دارید بعضی از ترانه های ... ! را روی این برگه ها بنویسید. 3ـ منتظرم! ایندفعه اما علاوه بر ترانه ها و پیام ها و ... آنچه را که واقعاً خودت دلت می خواد رو بگی نه اونی رو که بقیه گفتن تکرار کنی!&lt;br /&gt;توپخانه این قسمت را بخوانید و حالش رو ببرید.                                        یا علی&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;حرف و اضافه&lt;br /&gt;در این قسمت شما حرف هایی را گفته و حقیر پاسخ هایی را بدان افزوده ام! (بابا ادبی!)&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;1ـ کو فرشته نجات! تا نجاتمان دهد از پیام نور؟&lt;br /&gt;کدخدا: یـَ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـه! من اومدم!&lt;br /&gt;2ـ نکته بسیار مهم برای دانشجویان عصا بدست: در برگه انتخاب واحد شماره موبایل و شماره حساب بانکی استاد درج گردد.&lt;br /&gt;کداخدا: لطفاً از نوشتن شماره منزل جداً خودداری گردد. خانواده مردم چه گناهی        کرده اند؟!&lt;br /&gt;3ـ دلم براش یه ریزه اتم شده!     کدخدا: به به! چشممان روشن! ناقلا برای کی؟&lt;br /&gt;4ـ یکی بگه حرف دل یعنی چی؟&lt;br /&gt;کدخدا: خب ... در روانشناسیِ ادبیاتِ فلسفه به حرفی حرف دل می گن که ... اگه ازش مشتق بگیریم و سرعت نسبی اش رو حساب کنیم ... حرفی که ... اِ ... راستی حرف دل یعنی چی؟&lt;br /&gt;5ـ نمی دانم دیگر چه بگویم! دلم خیلی تنگه! اصلاً نمی دانی چقدر داغون هستم!&lt;br /&gt;کدخدا: قابل توجه دانشجویان محترم: به احتمال 90% رشته ی نویسنده مطلب بالا روانشناسی است.&lt;br /&gt;6ـ سلام! من دیگه از دست درس و دانشگاه خسته شدم! دستم رو نگیرید می خوام خودم رو بکشم.&lt;br /&gt;کدخدا: ای بابا! اینجا چه خبره؟ انگاری یه مشت لنگ و لوک و چِفت و شِل ... نکنه فِسُردگی گرفتی؟&lt;br /&gt;7ـ همتون خیلی لوسین!   کدخدا: خیلی لوسی! یعنی من هم؟ (الآن میگه تو که سردسته ای!)&lt;br /&gt;8ـ ریاضی دردیستی که درمانی ندارد!&lt;br /&gt;کدخدا: و به ریاضی، فیزیک و شیمی و روانشناسی بالینی و آمار (2) و مبانی سازمان مدیریت را بیفزا.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;حرف حساب&lt;br /&gt;طبق معمول جواب ندارد&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;1ـ در این دنیای پر غوغای رنگی ـ همه رنگی قشنگه جز دورنگی&lt;br /&gt;2ـ در میان این بحر عمیق ـ کس نداند که سنگ ریزه قرب دارد یا عقیق!&lt;br /&gt;3ـ در عین اشرفیت پست ترینم! اشرفیت را خدا داد و پست بودن را با غفلتم نصیب ساختم.&lt;br /&gt;4ـ مرگ بر قاچاقچی!&lt;br /&gt;5ـ به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد.&lt;br /&gt;6ـ اگر عاشق شدن کاری گناه است ـ دل عاشق شکستن صد گناه است.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="color:#660000;"&gt;افاضات&lt;br /&gt;خب یعنی افاضات دیگه!&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;1ـ اسمم مندلی شغلم راننده ـ اربابی دارم خیلی می خنده!&lt;br /&gt;2ـ در لجنزار عشقت قورباغه چلاقی هستم!&lt;br /&gt;3ـ عشق یعنی: عقش! (آقای www)&lt;br /&gt;4ـ رفیق بی کلک! پیام نور!!!!!!!!!!!!!!!!!!&lt;br /&gt;5ـ قلی لاله!&lt;br /&gt;6ـ در دیگ باز است، گربه را کی خورده!&lt;br /&gt;7ـ فلفل نبین چه ریزه ـ بشکن بریز تو آبگوشت ـ وانگهی دریا شود!!!!!!!!!!!!!!!&lt;br /&gt;8ـ یه روز یه بچه سوسول عاشق می شه! میره آرایشگاه&lt;br /&gt;9ـ می گوید دل تنگم اما کو گوش شنوا ـ قلبم گرفت زین دانشگاه (نفس بده نفسک)&lt;br /&gt;10ـ عشق یعنی قربانعلی پیچک و محسن قوطی!!!&lt;br /&gt;و تا برنامه آینده و قسمت دیگری از برنامه توپخانه! شبتون بخیر و خدا نگهدار. مسواک یادتون نره!&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-110968624820017786?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/110968624820017786/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=110968624820017786&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/110968624820017786'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/110968624820017786'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/03/blog-post.html' title='طنز'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-110951660977956362</id><published>2005-02-27T18:22:00.000+03:30</published><updated>2005-02-27T18:33:29.780+03:30</updated><title type='text'>داستان کوتاه</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt; &lt;span style="color:#ff0000;"&gt;مشکان8_ صفحه7&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;strong&gt;&lt;em&gt;&lt;span style="font-family:courier new;font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;سایه&lt;/span&gt;&lt;/em&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;صبح زود از خواب بیدار شدم و خودم را برای رفتن به مدرسه آماده کردم. وارد کوچه شدم. در را بستم . به راه افتادم. بین راه بود که متوجه سایه سیاهی که تعقیبم می کرد شدم. آرام برگشتم، بله! خودش بود که با چشمان براق و تیز و سبیل های بلند و پالتوی مشکی اش که سرتاپایش  را پوشانده بود مرا نگاه می کرد. قدمهایم را تندتر کردم و در حال رفتن پشت سرم را نیز زیر نظر داشتم. او هم داشت مرا تعقیب می کرد. شروع به دویدن کردم، آنقدر ترسیده بودم و تند می دویدم که زمین خوردم. زود بلند شدم و خودم را جمع و جور کردم و به دویدنم ادامه دادم. او هم هر چه من تندتر می دویدم تندتر دنبالم می آمد.&lt;br /&gt;در مدرسه رسیدم! نفس راحتی کشیدم و وارد مدرسه شدم. او هم همانجا پشت در مدرسه ایستاد، دوباره نگاهش کردم و خندیدم. نمی دانم چرا اینقدر از او ترسیده بودم چرا که ترس نداشت چون گربه ای سیاه و پشمالو بیش نبود.                             &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#cc33cc;"&gt; فائزه عبدالمالکی&lt;br /&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/9739501-110951660977956362?l=moshkan.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://moshkan.blogspot.com/feeds/110951660977956362/comments/default' title='Post Comments'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=9739501&amp;postID=110951660977956362&amp;isPopup=true' title='0 Comments'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/110951660977956362'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/9739501/posts/default/110951660977956362'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://moshkan.blogspot.com/2005/02/blog-post_27.html' title='داستان کوتاه'/><author><name>مشکان</name><uri>http://www.blogger.com/profile/02656642211073548539</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='26' height='32' src='http://usera.imagecave.com/hra62302/142.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-9739501.post-110917293247111501</id><published>2005-02-23T19:01:00.000+03:30</published><updated>2005-02-23T19:05:32.480+03:30</updated><title type='text'>پارتي خياباني افراد لاابالي در تهران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#006600;"&gt;خارج از محدوده مشکان!   توجه&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;span style="color:#ff0000;"&gt;پارتي خياباني افراد لاابالي در تهران&lt;/span&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;&lt;span style="font-size:180%;color:#3333ff;"&gt;نمايش ابتذال در خيابان ميرداماد به بهانه شام غريبان حسيني&lt;/span&gt;&lt;/strong&gt; &lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;در شام غريبان اباعبدالله الحسين (ع ) كه ميليونها ايراني سياهپوش در ماتم سيدالشهدا(ع ) و مظلوميت حضرت زينب (س ) و اهل بيت امام حسين (ع ) و شهداي كربلا به سوگواري و عزاداري پرداختند , جمعي از دختران و پسران لاابالي در ميدان محسني و خيابان ميرداماد تهران تجمع كردند و با روشن كردن شمع , سوت و كف زده و هلهله سردادند. در اين مراسم مبتذل كه شبيه يك پارتي بزرگ خياباني بود , دختران و زنان بدحجاب و بي حجاب با لباسهاي مستهجن و چسبان و روسري هاي توري و پسران لاابالي با تيپ هاي غربي در غروب عاشورا و شام غريبان حسيني به وقيح ترين وضع , اعتقادات و مقدسات مسلمانان را مورد تمسخر و توهين قرار دادند. نيروي انتظامي به جاي برخورد با اين برنامه مختلط دختران و پسران معلوم الحال از ساعت 18 غروب روز عاشورا , خيابان ميرداماد از حدفاصل بزرگراه مدرس تا خيابان شريعتي و چهار خيابان ديگر منتهي به ميدان محسني را بسته بود. اين اقدام , زمينه را براي يكه تازي عده اي از اراذل و اوباش در اين منطقه فراهم ساخت . حدود ساعت 19 قريب به 500 دختر و پسر كه در ميدان محسني تجمع كرده بودند , از طريق تلفن همراه با دوستان خود ارتباط برقرار كرده و به تدريج , بر شمار تجمع كنندگان افزوده شد.&lt;br /&gt;دختران و پسران جوان بدون توجه به مراسمي كه در ضلع شرقي ميدان محسني از طرف گروهي با عنوان « هيات مكتب الشهدا » برگزار شده بود , در خيابان اطراف ميدان محسني به صورت جمع هاي سه , چهار نفري گردهم آمده و مشغول گفتگو كردن و خنديدن بودند. جوانان لاابالي در سوپرماركتهاي خيابانهاي اطراف ميدان محسني خصوصا خيابان بهروز , همديگر را به نوشيدني , چيس , پفك و بستني دعوت مي كردند. روسري برخي زنان و دختران آرايش كرده كه بعضا توري نازكي به صورت آزاد بر سر داشتند به دفعات مي افتاد و پس از گذشت دقايقي دوباره آنرا به سر مي گذاشتند. اكثر اين زنان از جمله زنان خياباني و مانكن ها بودند كه در پارتي و جمع هاي ناسالم به خودنمايي مي پردازند. برخي پسران بلند گيسو نيز علنا و به صورت آشكار دختران را در آغوش گرفته و صحنه هاي زشت و غيراخلاقي به وجود آوردند.&lt;br /&gt;موسيقي تند و محرك گروه نمايشي به بهانه اجراي تعزيه در ميدان محسني به حركت درآمد , بر تحرك پارتي خياباني دختران و پسران افزود. خصوصا حركت اين گروه در ميان جمعيت فشرده ميدان محسني وضعيت زننده اي از برخورد دختران و پسران به وجود آورد. پس از اجراي اين نمايش چند دختر بي حجاب كه روسري هاي آنها افتاده بود , به خاطر اختلاف در مورد دوست پسر خود با هم درگير شدند كه با پا در مياني برخي پسران (!) اين درگيري خاتمه يافت . حدود ساعت 21 سردار طلايي فرمانده نيروي انتظامي تهران در اين مراسم حاضر شد اما دختران و پسران لاابالي درحاليكه هلهله سر مي دادند با سوت و كف و شعار « طلايي دوستت داريم » به دنبال وي راه افتادند و دور ميدان محسني گشتند و او را هو كردند. حدود ساعت 22 تعدادي از ماشين هاي نيروي انتظامي با استقرار در ميدان محسني , از طريق بلندگو خواستار ترك تجمع كنندگان در اين منطقه شدند. فرمانده ميدان از طريق بلندگو گفت : انشاالله عزاداريهايتان قبول باشد! عزاداري (!) خود را خراب نكنيد و متفرق شويد. وي در مورد اينكه به كدام عزاداري اشاره مي كند , توضيحي نداد.&lt;br /&gt;تجمع كنندگان در پاسخ به هشدار نيروي انتظامي , هو كشيدند و همچنان ميدان محسني و خيابانهاي اطراف را مسدود نگه داشتند. پس از اين هشدار حداقل صداي 20 ترقه در اين منطقه به گوش رسيد كه از اولين انفجار دختران و پسران درحاليكه با دستان خود آسمان را نشان مي دادند به بالا و پائين مي پريدند و هورا مي كشيدند. تجمع كنندگان از صداهاي انفجار نارنجكهاي صوتي به شوق آمده و هيچ واكنشي نشان نمي دادند. پس از گذشت دقايقي همين افراد شلوغ مي كردند تا دوباره نارنجك صوتي منفجر شود. سرانجام ساعت آخر يكشنبه به دليل بي تفاوتي نيروي انتظامي در توهين به اعتقادات مردم در شام غريبان حسيني , جمعي از جوانان متدين و حزب اللهي براساس تكليف شرعي , اين تجمع آلوده به فساد را جمع كردند و با محركان آن برخورد نمودند. متاسفانه برخي ماموران نيروي انتظامي به جاي برخورد با عناصر مزاحم و فرصت طلب كه باورهاي مردم را به مسخره گرفته و امنيت و آسايش مردم را سلب كرده بودند , چند نفر از اين جوانان متدين را بازداشت كردند , اما با وساطت مردم و خانواده ها و شهادت دادن آنها , آزاد شدند. سپس از متفرق شدن تجمع كنندگان در ميدان محسني , دختران و پسران جوان در خيابانهاي اطراف و مناطق همجوار به عربده كشي پرداختند كه 
